ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: چرا دست از سر شعر برنمی‌داری مرگ؟
۞ :: میرشکاک:مرتضی حنیفی در میان هم‌سالان خود همانندی نداشت
۞ :: اختصاصی : گروه بین‌المللی هندیران: گفتگوی مجازی با دکتر اکبر ایرانی
۞ :: شب شعر «ملكوت هشتم» ۲۲ تیر برگزار می‌شود
۞ :: اختصاصی : غزلی از نندر لال گویا شاعر سیک هندی
۞ :: اختصاصی : برگزاری اولین نشست ماهانه «شاعران پارسی زبان»
۞ :: اختصاصی : غزلی از شاه منصور شاه میرزا شاعر تاجیکستانی
۞ :: اختصاصی : دو غزل از مرحوم مهتاب بازوند
۞ :: اختصاصی : شب شاعر ویژه «محمدحسین انصاری نژاد» در گروه بین‌المللی هندیران برگزار شد.
۞ :: شب شاعر ویژه «محمدحسین انصاری نژاد» با حضور شاعران و استادان زبان فارسی ایران، هند، پاکستان، افغانستان و تاجیکستان
۞ :: مهتاب بازوند به دیدار حق شتافت
۞ :: نویسندگان ادبیات کودک ایران و افغانستان گردهم آمدند
۞ :: «مرتضی شهید حنیفی» شاعر دفاع مقدس درگذشت
۞ :: اختصاصی : بزرگداشت صائب تبریزی در هفتاد و سومین جلسه انجمن ادبی بیدل دهلوی
۞ :: برگزیدگان هفدهمین جایزه «قلم زرین»
۞ :: اختصاصی : دو غزل تازه از بلرام شکلا شاعر هندوی هندوستان
۞ :: نامزد‌های شعر بزرگسال جایزه قلم زرین معرفی شدند
۞ :: مستشارنظامی در گفتگو با آنا:
۞ :: «علیرضا قزوه« به هند برگشت/ آغاز دور جدید فعالیت‌های ادبی
۞ :: ششمین کنگره «واژه‌های تشنه» ویژه آثار ادبی عاشورایی افغانستان فراخوان داد

Share

تازه ترین مطایبه ی منظوم استاد عباس خوش عمل کاشانی (پیشکسوت طنز منظوم) و دوست چهل ساله اش دکتر علیرضا قزوه:

*زنِ پیر!

یارب از چیست که باید ز بدِ بخت به خانه
هر شب و روز نه حوری که زنی پیر ببینم؟!

عوض روی گل انداخته ی طرفه نگاری
چهره ای چون نمد آغشته ی با قیر ببینم؟!

چه گناهی شده ام مرتکب ایدوست که خودرا
باید افتاده ز پا بسته به زنجیر ببینم؟!

شود آیا عوض شلغم و موسیر و کلم پیچ
قسمت خویش هلوی و به و انجیر ببینم؟!

داخل این قدح سرکه ی حاضر سرِ سفره
نه اگر باده ، اقلّآ عسل و شیر ببینم؟!

خوش ندارم که در این آخر عمری دل و تن را
به غم و غصّه گرفتار و زمینگیر ببینم!

سرِ جدّت صنمی خوشگلکی قسمت من کن
که کنارش بنشینم رخ او سیر ببینم!

خسرالآخره ی دوزخی ام گر ، مددی کن
توی دنیا ز بهشتت دو سه تصویر ببینم!
*عباس خوش عمل کاشانی

*شیخ عباس!

فی البداهه ای توام با ارادت و ایضا در هشت بیت و با همان وزن و قوافی و قافیه های باقی مانده در پاسخ آن پیر کاشانی که خاتون خود را پیر می دید و در فکر تجدید فراش و مردودیت از دین و دنیا بود و کمی تا قسمتی خود را جوان می انگاشت!

شیخ عباس تو از زمره ی مردان خدایی
نکند از نجفی روی تو تاثیر ببینم

با چنین هوش و دیانت که تو را هست به قرآن
دوست دارم که تو را عالم تفسیر ببینم

هست مندیر اگر معبد بودایی و هندو
کاش می شد که تو را راهب مندیر ببینم

از کرج کاش سوی هند روان بودی روزی
تا چو میر همدانیت به کشمیر ببینم

از امیری و بزرگی چه تو را مانده به خاطر
میر کاشان نشدی تا که تو را میر ببینم

اخر عمر مبادا بروی در پی دنیا
که تنت ملتهب از زخم بواسیر ببینم

پیر ما باش و مکن عیب ز پیران طریقت
کاشکی پیر شوی کاش تو را پیر ببینم

کلت خود را نکن از ضامن خود خارج عباس!
ابن ملجم نشوی دست تو شمشیر ببینم
*علیرضا قزوه

تاریخ ارسال خبر :   1398/4/2 در ساعت : 19:24:24       تعداد مشاهده این خبر : 131




علی شهودی  1398/4/15 در ساعت : 8:32:35
بداهه ای دیگر بر این شعر

گر به این کار ترا ذوق بلیغست کن اقدام
کار خیر است در آن حیف که تاخیر ببینم
برحذر داشته هر چند ترا قزوه از این کار
قزوه را نیز در این بادیه چون شیر ببینم
تاکی از روی تو این محنت و غم رخت نبندد
روی و موی تو بر آشفته به تصویر ببینم
تو نه پیری که بسر شور جوانان همه داری
چشم من کور که یک روز ترا پیر ببینم
کاشکی درغزل بعد کنی همت خود جزم
بهر این کار ترا جدی و پیگیر ببینم
هر زمان ماهئی از آب بگیری تر و تازست
کار خیر است مبادا که کمی دیر ببینم
چه کسی گفته نباید دل شاعر بشود باز
شعرا را چقدر باید دلگیر ببینم
آری این کوتهی از جانب یاران شفیق است
من نه این کوتهی از جانب تقدیر ببینم
چه گناهی مگراین قوم شده مرتکب امروز
شاعران را همه در نهضت تخمیر ببینم
گیرم این خانه کمی شل شده ازدست حوادث
بهتر آنست که این خانه به تعمیر ببینم

شهودی / 15 تیر 98 تبریز


بازدید امروز : 3,282 | بازدید دیروز : 56,511 | بازدید کل : 110,658,515
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی