ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: دعوت عمومی برای مشارکت در بازسازی کتابخانه تفکر شهریار
۞ :: نگاهی به مجموعه‌شعر «شرحه» اثر مرضیه فرمانی؛ جغرافیای زیستی در بسامد واژگان
۞ :: ناصر فیض: زرویی نصرآباد از روزمرگی‌ها فاصله داشت
۞ :: سفر به دنیایی روشن با این شعر
۞ :: اختصاصی : بهمن صالحی شاعر گیلانی درگذشت
۞ :: کتابخانه‌سوزی؛ نکوهیده ترین ویرانی تاریخ تا به امروز
۞ :: صف‌های حال خوب کن
۞ :: 3 آذر اختتامیه جشنواره ملى شعر«در امتداد فجر»/ بیانیه گام دوم انقلاب محور جشنواره
۞ :: تازه‌ترین مجموعه شعر حمیدرضا شکارسری نقد می‌شود
۞ :: ​بهمن صالحی در سی‌سی‌یو بستری شد
۞ :: اختصاصی : فراخوان جشنواره ملى شعر "در امتداد فجر"
۞ :: «ضیافت همزبانی»؛ ضیافتی برای پاسداشت زبان پارسی
۞ :: اختصاصی : دکترمظاهر مصفا درگذشت
۞ :: اختصاصی : «مهدخت مخبر» ترانه‌سرای پیشکسوت درگذشت
۞ :: محمدعلی بهمنی و علی‌رضا قزوه میهمان سومین "ضیافت همزبانی"
۞ :: اختصاصی : درگذشت ادیب و پژوهشگر بزرگ تاجیک
۞ :: اختصاصی : پیام تسلیت سایت شاعران پارسی زبان به مناسبت درگذشت برادر گرانقدر دکتر علیرضا قزوه
۞ :: اختصاصی : یادداشت الهام نجمی بر قطره دکتر نغمه مسشتار نظامی
۞ :: تمجید رهبر انقلاب از ترکیب‌بند عاشورایی یک شاعر
۞ :: اختصاصی : برنامه ی میراث ماندگار از سری برنامه های گروه بین المللی هندیران برگزار شد.

Share
 
شب شاعر ویژه «محمدحسین انصاری نژاد» با حضور شاعران و استادان زبان فارسی ایران، هند، پاکستان، افغانستان و تاجیکستان برگزار شد.

این برنامه ساعت ۲۲ سه شنبه ۱۸ام تیرماه مصادف با ۹ام جولای 2019 به شکل مجازی به همت گروه بین‌المللی هندیران با حضور شاعران، پژوهشگران و اساتید دانشگاه از کشورهای ایران، هند، پاکستان، افغانستان، تاجیکستان، سوریه و روسیه  برگزار شد.

ویژه برنامه ای رادیویی با تهیه و تدوین: محمدحسینی باغسنگانی، راوی: رضا خضرایی و با مشارکت و همراهی: دکتر علیرضا قزوه | دکتر بلرام شکلا | دکتر عل کمیل قزلباش | دکتر نغمه مستشار نظامی |  دکتر نقی عباس کیفی و محمدحسین انصاری نژاد تهیه و در ویژه برنامه منتشر شد.
همچنین در این برنامه چندین مقاله، شعر و کلیپ در ارتباط محمد انصاری نژاد توسط شاعران، پژوهشگران و استادان دانشگاه منتشر شد.
سلسله برنامه‌های شب شاعر و شب استاد از سوی گروه بین‌المللی هندیران برگزار خواهد شد.

بخشی از مطالبی که برای محمد حسین انصاری‌نژاد در این برنامه منتشر شد:
 
***به محمدحسین انصاری نژاد و باغ سحرخیزشعرش
مصطفی محدثی خراسانی

ای عشق تا طراوت باران مراببر
بیرون بیارازتن و تا جان مراببر
از«پشت سایه ها» به افق های آفتاب
تا« کشف رنگ» رنگ بهاران مراببر
خاکستری نشسته به روی« اجاق» شعر
آتش بیار و تا تب سوزان مراببر
ای باغ عطر بیز« سحر خیز»گل بپاش
تا فهم عاشقانه انسان مراببر
آنجا کنار «زمزمه کاشی» شهود
شعری بخوان و تا لب عرفان مراببر
 از صبح پر شکوفه پروانه های وصل
پیکی بیارو از شب هجران مراببر
دشتی نواز و پای بکوب و غزل بخوان
تا «کوهپایه »های خراسان مراببر
 
 
***به بهانه شب شاعر محمدحسين انصارى نژاد
 
🔹تقديم به شاعرآبوآيينه،برادربسيارمهربانم حجت الاسلام محمدحسين انصارى نژاد🔹
 
بخوان به نام غزل ها بخوان به سرشارى
شكوه شيخ اجل ،عشق بى كران جارى
 
زبان براى سرودن به لكنت افتاده است
بخوان قصيده به شوق "حسين انصارى"
 
مرور كن همه خاطرات باران را
ميان "باغ سحرخيز"* واژه ها، بارى!
 
در اين "مكاشفه رنگ رنگ"* شب بوها
"ز پشت سايه"* ببين ،چلچراغ بيدارى
 
به "ابر ساحلى"* آسمان دلتنگى
قصيده هاى لطيف تو مى كند يارى
 
به چشم هاى تو سوگند اى سپهر ادب
زمان بدون تو سر مى شود به دشوارى
 
شهيد زخم زبان هاى نارفيقانى
به مكتب شهدا تا ابد وفادارى
 
به "دلنخواهى"* دوران فتنه مى خوانى
چقدر شعر بصيرت به قصد دلدارى!
 
بهار شعر تو در جان عاشقان گل كرد
ميان باغ تعهد چه سبز و پربارى!
 
خوش است از تو سرودن ميان رؤياها
به لهجه غزلِ ساده،اينچنين آرى!
 
سلام گرم اديبان عصر بى تابى
نثار شيخ معاصر ،سلام بسيارى
 
به بيت هاى ضعيفم مگير خرده عزيز
ببخش حضرت شاعر! اگر چه حق دارى

 
*اشاره به كتاب هاى دلنشين حجت الاسلام محمد حسين انصارى نژاد
 
محمدمهدى عبدالهى
 
 
 
***نگاهی اجمالی به آخرین مجموعه شعر محمدحسین انصاری نژاد:
 
 «بیدهای بی مجنون»، گامی بلند در غزل نیمایی
رضا اسماعیلی

   علي‌رغم اين كه نيما می گوید: «امروز نه با غزل‌هاي عاشقانه، نه با اشعار صوفيانه، نه با قصايد و حكايات اخلاقي، نه با شكل بيان و هنر قديسي‌ها... مسايل امروزين را نمي‌توان مجسم ساخت»؛ غزل به‌ عنوان يكي از اصلي ‌ترين قالب‌هاي شعر پارسي همچنان با قدرت و قوت به راه خود ادامه مي‌دهد و حتي شاعران نيمايي‌ سرا نيز هر از گاهي به وسوسة شيرين همآغوشي با عروس غزل لبيك مي‌گويند و همچون حافظ و سعدي مرتكب غزل مي‌شوند !
   بدون هيچ ترديدي راز ماندگاري «غزل» حتي پس از رنسانس ادبي نيما –وجود شاعري معاصر و رويين‌تن به نام «حافظ» است. حافظ با نبوغ ادبي شگفت خويش به غزل رنگ جاودانگي زده و باعث شده است كه اين قالب ادبي –با وجود همة چالش‌هايي كه بين نوسرايان و سنتي‌سرايان وجود دارد –به عنوان محوري‌ترين قالب ادبي تا به امروز به حيات باشكوه خويش ادامه بدهد. دقيقاً به خاطر همين جاذبة رازگونه است كه حتي بعد از ظهور نيما و شكل‌گيري جريان شعر نو، غزل نه تنها از نَفَس نمي‌افتد، بلكه به خاطر قدرت انطباق با مؤلفه‌هاي شعر نيمايي (انطباق مضموني و محتوايي) و همراهي غزل‌سرايان با جريان شعر نو، شاهد ظهور پديده‌اي به نام «غزل نيمايي» در ادبيات معاصر هستيم، و اولين كسي كه درصدد اين انعطاف و انطباق برمي‌آيد، سرآمد غزل‌سرايان عصر نيما، يعني «شهريار تبريزي» است كه با دميدن روح «تجدد و نوآوري» در كالبد غزل، باعث پوست‌اندازي غزل مي‌شود و غزل «لهجة نيمايي» پيدا مي‌كند.
   در ظاهر، تركيب «غزل نيمايي» يك پارادوكس به نظر مي‌آيد. زيرا معمولاً ما عادت كرده‌ايم كه سنت و تجدد را در تقابل با يكديگر مورد تحليل و بررسي قرار دهيم. در واقع نيز جمع اضداد امري غيرمعقول و محال است، ولي ما اين تركيب را تعمداً و از آن جهت به كار برده‌ايم كه بگوييم در اين مورد «تقابلي» در كار نيست و شعر نيمايي، ادامة روند طبيعي و سير تكاملي ادبيات پارسي است .
   پيشينة «غزل نيمايي» به نيمة اول دهة 30 برمي‌گردد. البته در آن زمان اين جريان به نام «سنت‌گرايان جديد» يا «نوقدمايي» معروف بودند؛ يعني شاعراني كه با بهره‌ گيري از گويش نيمايي و فضاها و ظرفيت‌هاي جديدي كه او در ادبيات معاصر ايجاد كرد، به سرودن شعر در قالب‌هاي سنتي و نيمه‌سنتي پرداختند. شاعراني همچون: پرويز ناتل خانلري (پسرخالة نيما)، فريدون توللي و نادر نادرپور. اين شعر به خاطر نزديكي به ذوق و ذايقة ادبي مردم آن روزگار، به زودي موردپسند و استقبال عمومي قرار گرفت و براي خود در جامعة نوجو و تجددخواه آن دهه طرفداراني دست و پا كرد.
   سنت گرايان جديد (نوقدمايي) بعد از كودتاي 28مرداد 1332 به مدت يك دهه طلايه‌دار نوآوري در ادبيات شدند و به عنوان جريان شعر نو بر جامعة ادبي ايران حكومت كردند. جريان «سنت گرايان نو» از زمان نيما تا به امروز –با فراز و نشيب‌هايي –همچنان تداوم يافته است. پيروان اين جريان امروز با نام پيروان «غزل نو» يا "نوكلاسيك" شناخته مي‌شوند. از چهره‌هاي شاخص اين جريان از شاعران زير مي‌توان نام برد: هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه)، منوچهر نیستانی، حسين منزوي، سيمين بهبهاني، و محمدعلي بهمني، چنان كه «بهمني» خود در غزلي گفته است:
جسمم غزل است اما، روحم همه نيمايي ست
در آينة ی تلفيق، اين چهــــره تماشايــي است
(بهمنی، محمد علی، گاهی دلم برای خودم تنگ می شود، تهران، دارینوش، چاپ سوم، 1380، ص 15.)                                                             
       بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز اكثر شاعران به سرودن غزل‌هايي با مؤلفه‌هاي زباني شعر نيمايي پرداختند و اين جريان را تقويت كردند. تفاوت غزل‌هاي شاعران انقلاب با غزل‌هاي ديگران در انتخاب موضوع و مضمون است. موضوع و مضمون ‌اكثر غزل‌هاي شاعران بعد از انقلاب مضاميني چون: انقلاب، امام، حماسه و عرفان است.
   محمدكاظم كاظمي در كتاب «روزنه» در تعريف اين سبك چنين مي‌گويد: «در سال‌هاي اخير و به ويژه بعد از انقلاب اسلامي، ما ظهور پديده‌اي خاص در شعر فارسي را شاهديم كه در واقع پلي است بين شعر كلاسيك و شعر نو، و از همين روي به آن «نوكلاسيك» مي‌گويند. در اين جا، شاعر از لحاظ موسيقيايي، قالب‌هاي كلاسيك را حفظ مي‌كند، اما در خيال، زبان و عناصر معنوي، سعي مي‌كند امروزي باشد يا به تعبيري ديگر، تلاش مي‌كند نوآوري‌هاي شعر بعد از نيما را در قالب‌هاي كلاسيك پياده كند. اين نوع شعر كه نخستين كوشش‌هاي موفقيت‌آميز آن در آثار شاعران دهه‌هاي چهل و پنجاه به چشم مي‌خورد، در سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي، در نتيجة آميختگي با ارزش‌هاي معنوي و انساني انقلاب، شكل نوين و كمال‌يافته‌اي پيدا كرد».
(كاظمي، محمدكاظم، روزنه، مشهد، کانون شاعران و نویسندگان امور تربیتی خراسان، چاپ اول، 1372، صص 202 و 203.)
 
__________
واما «بیدهای بی مجنون» ...
__________
 
     ذکر این مقدمه نسبتا طولانی برای پرداختن به آخرین مجموعه شعر محمدحسین انصاری نژاد شاعر صمیمی و خونگرم جنوبی با عنوان «بیدهای بی مجنون» است. انصاری نژاد که به راستی شایسته عنوان استادی است، در همسایگی غزل و قصیده روز و روزگار می گذراند. وی به شهادت دفاتر شعری که در سال های اخیر از او چاپ و منتشر شده است، در شمار شاعران پرکار زمانه ماست. با این توضیح که پرکاری از کیفیت آثارش نکاسته و باعث هبوطش در برزخ تکرار و تقلید نشده است. علت این توفیق، سلوک و زیست شاعرانه ای است که با کلمه و کلام دارد. زیست عاشقانه و مومنانه ای که به او آموخته است کلمه ارج و قرب دارد و  وقتی حرفی برای گفتن نداری، نباید وقت شریف کلمات را بگیری. شاعری که با تحمل تمام مصائب، به مدد «درد» به کالبد مرده کلمات جان می بخشد و همدوش کلمات معترض، به مصاف زشتی ها و پاشتی ها می رود:
تشر زدند مرا: حال و روزت این باشد
به اعتراض اگر دست بر قلم باشی!
 
مجموعه شعر «بیدهای بی مجنون» را به خاطر پیشگیری از پراکندگی مضمون در « محور عمودی» و بیان وصفی –روایی(روایتی بر بستر اعتراض) باید گامی بلند در نزدیک شدن به غزل نیمایی دانست. اکثر غزل های این مجموعه در بستر یک روایت منسجم شکل می گیرند، هم چنان که در «غزل –چارپاره» زیر(انتخاب عنوان «غزل –چارپاره» به خاطر سرودن غزل در اوزان مهجور یا «دوری» است که قابلیت تفکیک یک بیت به چهار مصرع را به وجود آورده است.)
 
دیدمت باز و باورش سخت است،
دردت این گونه بستری بکند
همسرت پای تخت، اشکش را،
پاک با بال روسری بکند
من لجم از خودت گرفته، چرا،
دست هی روی دست بگذاری
تا «سُرم»ها تو را بیاشوبند،
در سرت «لخته»، خودسری بکند
مرگ با چشم قهوه ای آن جا،
چون پرستارهاست تن پوشش
می شکوفد به قصد بوسه لبش،
تا عروسانه دلبری بکند
گله از روزگار بیهوده ست،
در قمار زمانه باخته ای
بنشین تا رقیب قلدر تو،
ادعای قلندری بکند
تب و هذیان کلافه ات کرده،
زوزه ی گرگ مانده درگوش ات
بنگر دشنه ی «یهودا» را،
آمده تا برادری بکند
کو ردی از رفیق شاعر تو،
ساده بودی تو و دلت خوش بود
خانه اش مثل قصرودرویش ست،
تا برای تو«قیصری» بکند
قرص مهتاب، پشت پنجره ات،
این مُسکن برای خواب تو بس
کاش با شور فایزانه کسی،
ذکر افسانه ی پری بکند
از ابوذر سروده و دارد،
دست در کاسه ی زراندوزان
پشت سر غرق در دکان داری،
پیش رو جنگ زرگری بکند
تو رها می شوی خیالت تخت،
که خوش از ذکر یاعلی مددی
شک ندارم که عشق، درمانت،
باهمین شور حیدری بکند
 
     تلفیق هنرمندانه فرم و محتوا، فرهیختگی اندیشه توام با اعتراضی شیعی، گستردگی دایره واژگان، بیان وصفی –روایی، نگاه نو به پدیده ها و اشیاء، تنوع و تکثر اوزان عروضی(بخصوص استفاده قدرتمندانه و هوشمندانه از اوزان بلند)، و فخامت کلام و نجابت زبان(بخصوص در عاشقانه سروده ها) شعرهای «بیدهای بی مجنون» را برای مخاطب امروز دلنشین و خواندنی کرده است. همچنین مراقبه زبانی، دوری از تکلف و تصنع و پرهیز از زبان بازی‌های فضل ‌فروشانه، بر شیرینی و دلنشینی غزل‌ها افزوده است:
کارد بر سرخی انار بزن،
پیش از آنی که میهمان برسد
دشمنت را از این شب یلدا،
کارد باید به استخوان برسد
فال حافظ بگیرومست بخوان،
بعداز آن شربت تمشک بنوش
تا پریزاد مثل شاخ نبات،
با هِل و چای زعفران برسد
آی! تا از دهن نیفتاده،
دست بر زلف یار قهوه بنوش
چه کسی گفت دست همسایه،
امشب ای کاش تا دهان برسد
دست همسایه سخت کوتاه است،
از سبدهای دست چین شما
شب یلدا مباد بگذارید،
سیب سرخی به دیگران برسد...
 
     از دیگر ویژگی های این مجموعه روزآمد بودن زبان و انطباق لهجه ادبی شاعر با لهجه ی انسان معاصر است. انصاری نژاد که شاعری از نسل اکنون است، به خوبی دریافته است که شاعر امروز نمی تواند نسبت به مطالبات و  نیازمندی های انسانی که در عصر «پسامدرن» زندگی می کند بی تفاوت باشد. چون این بی تفاوتی او را به گذشته پرتاب می کند و از درک مناسبات فرهنگی- اجتماعی عصر حاضر غافل . شاعرانی که از درک زمانه ی خویش عاجزند، چاره ای جز هم نفسی و همنشینی با شاعرانی چون فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، عنصری و یا شاعران دوره «بازگشت» ندارند. و این یعنی حرکت در دایره ی تکرار و تقلید. ولی شاعرانی که «فرزند زمانه خویشند»، ضمن این که به توصیه ی نیما براى رسیدن به زبانى هر چه كارآيندتر عمل می کنند - بی هیچ تعصبی -  از مطالعه انتقادى آثار گذشتگان غفلت نمی کنند و همزمان در شعر به دنبال یافتن زبانی مشترک برای تعامل و تفاهم با نسل اکنون هستند:
صف سربازها سراسیمه،
ناگهان اسب و شاه می‌افتند
و «سیاهان» راه بسته به شاه،
بین آن شاهراه می‌افتند
قلعه مانده است مات بین غبار،
آخرین دیده ‌بان خبر آورد
فیل‌ها پایکوب آمده‌اند،
اسب‌ها پابه‌ ماه می‌افتند
در شبیخون فاتحان بنگر،
چون ملخ‌ها که بر مزارع چای
و سه سرباز مانده بر قلعه،
غرق خون، بی‌ کلاه می‌افتند
و کلاه وزیر، قاضی شد،
آن وزیری که پشت معرکه دید
پیش رویش پیاده سربازان،
یک‌ به‌ یک کینه‌ خواه می‌افتند
آخر شاهنامه جای خودش،
کاوه از کوه برنگشته هنوز
مهره‌ها مثل شاه ماربه‌ دوش،
بین شطرنج، راه می‌افتند
چشم‌ها مات صفحۀ شطرنج،
و دلم در غروب آفریقاست
به کلاغان نامه‌بر، که به شهر،
چون خطوطی سیاه می‌افتند
کودکان بین چاله‌ها مردند،
کسی از یوسفان عزیز نشد
کاش یک شب به خواب می‌دیدند،
گرگ‌ها هم به چاه می‌افتند...
 
جان کلام آن که «بیدهای بی مجنون» آمیزه ای هوشمندانه، مومنانه و هنرمندانه از مولفه های زیباشناختی و اعتراض شیعی است. اعتراضی ابوذرانه و عدالت خواهانه. سلام و درود بر جان بیدار و طبع پربار محمدحسین انصاری نژاد که در عرصه شعر و شاعری «اصالت» و «رسالت» را با هم در آمیخته است.
 
***يادداشت دكتر عليرضا قزوه بر مجموعه شعر "سنگ و فلاخن" حجت الاسلام محمدحسين انصارى نژاد

محمدحسین انصاری‌نژاد، شاعری از خطه جنوب کشورمان است که به تازگی مجموعه شعرش با عنوان «سنگ و فلاخن» منتشر شده است. این شعر حاوی سروده‌هایی درباره فلسطین است. علیرضا قزوه، در یادداشتی این شاعر را «قلندر وادی بیداری» نامید. در ادامه بخشی از این یادداشت آمده است.
مجموعه شعری در برابر من است از برادر خوب و شاعر نازنین محمدحسین انصاری نژاد. شعری در موضوعات متنوع مقاومت و بیداری اسلامی، شعری متین و فخیم و ریشه‌دار با رگه‌هایی از اندیشه و گاه جسارت‌های ناب زبانی و رنگ و لعابی از صمیمیت که ذاتی مردم خونگرم جنوب خداست.
همین قدر بگویم که ورود و حضور در این عرصه جرئت می‌خواهد و جسارت که این همه را شاعر مهربان و ادیب و آداب‌دان ما می‌داند. انقلاب خمینی(ره) اگر هست و نفس می‌کشد و تا هنوز خواب ابوسفیان‌ها را برمی‌آشوبد، به واسطه مردانی از جنس بلال و ابوذر و سلمان‌هاست!
مردانی با نام‌های شیخ زکزاکی، سید حسن نصرالله، قاسم سلیمانی، شهید حججی و بزرگانی از این قبیله و آن که این جماعت را بستاید ستایشگر زور و قدرت نیست! جوانمرد عرصه عشق است و قلندر وادی بیداری! و خوشا آنان که ستایشگران حقیقت‌اند و مدافعان حریم عشق! شهیدان شعرند و شاعران راستین انقلاب و شهادت می‌دهم به حقیقت این واژگان و به زلالی این شعر‌ها که همه از جنس معنویت و نورند. دیر بزیند و دیر بپایند. به حق محمد (ص) و آل محمد، آمین!
 
 
***قصاید انصاری
یادداشتی از نغمه مستشار نظامی

در خصوص قصیده های استاد محمد حسین انصاری نژاد
 
قصیده از دیر باز قالبی فاخر از شعر پارسی بوده است ،با مضامینی همچون مدح و توصیف طبیعت .در تاریخ ادبیات فارسی کمتر به قصاید عارفانه بر می خوریم و اگر هم قصایدی با این مضامین یافت شود،شاعری که قصاید عارفانه ی فاخر زیادی داشته باشد کمتر ظهور کرده است،در چهل سال اخیر اما نگاه نو به این قالب کهن توسط شاعران معاصر موجب خلق قصایدی با مضامین اجتماعی،عارفانه ،آیینی و انقلابی شده است که از جمله بهترین آنها می توان به قصاید استاد امیری اسفندقه،استاد قزوه،استاد حداد عادل و البته استاد انصاری نژاد اشاره کرد.
استاد انصاری نژاد که به واسطه ی تسلط به ادبیات فارسی و علوم حوزوی در حوزه شعر آیینی و دفاع مقدس آثار ارزشمند و ماندگاری ارائه کرده است در حوزه سرایش قصیده نیز صاحب سبک است.
سبک ویژه ی این شاعر در سرایش قصیده در درجه اول به زبان شعر او بر می گردد،زبانی صمیمی و آشنا که در عین بهره مندی از صنایع درونی و بیرونی شعر،با مخاطب به آسانی ارتباط برقرار می کند و دشوار فهمی قصاید کهن را ندارد،این نکته مهمترین دلیل اقبال مخاطب معاصر به این قالب ادبی در میان آثار ایشان است.تبحر در سرایش غزل در رسیدن به این مهم بی تاثیر نبوده است،همانگونه که تنوع موضوعی در میان غزلهای ایشان نسبت به سایرین به خوبی مشهود است در میان قصاید نیز به همین شیوه عمل نموده است،شاعر شعرهای تازه دم تنها به وصف محبوب نپرداخته است بلکه سرتاسر جهان هستی در نگاه او شعر است،امری که جز با سلوک عارفانه و نگاه شاعرانه محقق نخواهد شد. سبک زندگی شاعرانه ایشان امری است که بایستی به عنوان الگوی عملی مورد توجه ویژه شاعران جوان واقع شود تا به توفیق در سرایش خالصانه و صادقانه دست یابند.
طبع روان از دیگر موهبت هایی است که استاد محمد حسین انصاری نژاد از آن بهره مندند و از آن در سرایش قصاید شیوا بهره برده اند.
طیف وسیع موضوعات مورد سرایش ایشان از برف و جاده و فروردین و اردیبهشت و سفر گرفته تا اشعار دفاع مقدسی و آیینی در اثر وسعت نگاه و طبع روان شاعر پدیدار گشته است.
دغدغه ی شاعر نسبت به مسائل روز و سرایش قصاید آیینی از زاویه دید نو شعرهایس را خواندنی و ماندنی کرده است،از این جمله می توان به قصیده تک درخت،قصیده های رستاخیز ۱و رستاخیز ۲و قصیده ی خون نامه ی حجاج اشاره کرد.
در پایان شما را به خوانش قصیده ای از این شاعر و اندیشمند معاصر در وصف قیام گوهرشاد دعوت می کنم:
 
 
چیست در اسلیمی این گنبد و معماریش
این خطوط روشن طاق مقرنس کاری اش
 
شب نشین نقش بندی های این گلدسته ام
باطنین دلنشین ساعت دیواری اش
 
پشت خط نسخ این ایوان و پیچاپیچ آن
جویباری هست و چشمم خیره بر سرشاری اش
 
هر کتیبه، رسم نستعلیق زلف دلبری ست
می کشد آخر مرا این شیوه ی دلداری اش
 
دیده ای در وسعتی از زعفران خورشید را
صبح این ایوان ببین و گیسوی زرتاری اش
 
پیچ وتاب نقش ها هر یک چوماری رنگ رنگ
چشم دارد با غضب بر پونه و "رزماری" اش
 
پشت این تذهیب، اکسیر کدامین گوهراست
گوهری شاهی ست در ایوان میناکاری اش
 
شارع ایوان "مقصوره "ست تا دارالشفا
هر نفس از چشم بیماری ست رود جاری اش
 
ای خوشا چشم مسافر خواب در محراب او
باز، وقت شرعی نقاره ها بیداری اش
 
روزه داران را خوش است اینجا سلوک شامگاه
نان وخرمایی به لب از سفره ی افطاری اش
 
باده نوشانند اینجا ساغر خورشید را
می فروش اینجاست مست از پیشه ی خماری اش
 
ای خوشا با لحن "قدسی "وصف این نقش و نگار
بعد از آن بیت الغزل با سبک "صاحبکار"ی اش
 
جلوه ی شاه شهید اینجا تماشایی تراست
در همین آیینه بنگر شوکت درباری اش
 
گر بیندیشد بر این دریا کسی از قحط آب
وای بر چشم بخیل وخوی بوتیماری اش
 
بنگر اینجا پشت هم رد قیامی سرخ را
در نقوش سرخ بنگر نم نم خون باری اش
 
سنگفرش این رواق از واقعه خون نامه ای ست
باگذار سال ها تازه ست زخم کاری اش
 
پنج نوبت باید اینجاکرد لعن "میرپنج"
چشم بر این گنبد و رسم الخط پرگاری اش
 
خصم خونی بود دین را "میر پنج" شب پرست
با کلاه زرنشان از حقیقت عاری اش
 
خواست بین روسری هرگز نماند طره ای
تا از آن هموار گردد جاده ی طراری اش
 
تاخروشی برنخیزد بعد ازآن ازسازشرع
درپس جازفرنگ وضرب ناهنجاری اش
 
تا دهد دم را تکان بر منظر روباه پیر
سر برید از کفتران با خصلت کفتاری اش
 
تا بیفتد غرق خون عمامه ی روحانیان
تا ببندد چون یهودان تکمه ی سرداری اش
 
ای خوشا شیخ گنابادی و آن روح رشید
آن علمدار قیام و شور بیرق داری اش
 
عارفی چون سهروردی با شهودی سرخ بود
خواند بین آتش و خون مبحث اسفاری اش
 
او که مضمون های خورشیدی ست نونو موج خیز
پشت ابیات بلند مخزن الاسراری اش
 
عارفی پیموده تنها هفت شهر عشق را
حاجت کشکول کو درمشرب عطاری اش
 
شهردرخواب تغافل بود درآن گیرودار
هست مدیون صدایی شب شکن،بیداری اش
 
سخت مسموم است آفاق مجازی،هوش دار
بنگرابرفتنه راباجوش "نرم افزاری" اش
 
دست هادرپرده می بینم به تحریف قیام
محوفرهنگ فرنگ وکیش آدم خواری اش
 
ازقیام سرخ گوهرشاد بنویس ای رفیق
تا به نسیان درغبار فتنه هانسپاری اش
 
"موسوی "ها و"امیری"هانوشتندازقیام
احتیاجی کو به طبع خسته ی انصاری اش
 
 
تاریخ ارسال خبر :   1398/4/19 در ساعت : 10:38:3       تعداد مشاهده این خبر : 166






بازدید امروز : 998 | بازدید دیروز : 27,417 | بازدید کل : 115,139,179
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی