ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: اختصاصی : برنامه ی میراث ماندگار از سری برنامه های گروه بین المللی هندیران برگزار شد.
۞ :: بدرقه اهل قلم حاضر در پیاده‌روی اربعین با مرثیه‌خوانی حدادیان
۞ :: مراسم رونمایی از کتاب «به صحرا شدم عشق باریده بود» برگزار شد
۞ :: پیاده‌روی اربعین در شعری از رضا اسماعیلی/ کربلا را پیاده می‌آیم
۞ :: شب شاعر شهید افغانستانی ،عبدالقهارعاصی، در گروه بین المللی مولانا برگزار شد.
۞ :: جشنواره شعر دانشجویی به زنجان رسید
۞ :: فراخوان دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب منتشر شد
۞ :: موسوی‌گرمارودی میهمان دومین "ضیافت همزبانی"
۞ :: اختصاصی : برپایی نمایشگاه آثار هنری یک خانواده هنرمند افغانستانی در خبرگزاری تسنیم
۞ :: اختصاصی : گفتگوی اختصاصی سایت شاعران پارسی زبان با دکتر مهدی باقر خان از هند
۞ :: «سنگ و فلاخن» گنجینه‌ای روشن از جنس کیمیای عشق
۞ :: اختصاصی : پرویز خائفی، شاعر و حافظ‌پژوه پیشکسوت در سن ۸۳سالگی درگذشت.
۞ :: شاعر طنزپرداز پیشکسوت درگذشت
۞ :: اختصاصی : بررسی حال و آینده ی زبان فارسی در هند و پاکستان
۞ :: اختصاصی : حال و آینده ی زبان فارسی در هند و پاکستان
۞ :: کدام شاعران از امام حسین(ع) جایزه گرفتند؟
۞ :: اختصاصی : شب عزاداری در هند و ایران توسط گروه بین‌المللی هندیران برگزار شد.
۞ :: اختصاصی : حافظ شناس و پژوهشگر برجسته ی شیرازی درگذشت
۞ :: اختصاصی : دکتر قزوه: اقبال زبان فارسی در شبه‌قاره را چراغ‌داری کرد
۞ :: اختصاصی : به وقت تهران و کابل

Share
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، علیرضا قزوه شعری را برای مرحوم حسین آهی با مضمون خاطراتی که با هم داشته‌اند، سروده‌است.

یادت هست...؟

با همان تی شرت مشکی با همان شلوار ساده
لنگ لنگان دیدم از حافظ می‌آیی بی‌افاده

مشت بر پشتت زدم استادنا آهی! کجایی
تنگ می‌گیری چرا بر ما؟ چرا دستت گشاده؟

راستی از خاطرات دور با نیما چه داری؟
ما ارادتمند استادیم یک هو، بی اراده

رستم میدان خراسانی و گیو آب منگل
نیست در دروازه ی دولاب چونان تو نژاده

باب شوخی تا که می‌شد باز، می‌خندید غش غش
نقل و قول و شعر می‌خواندیم با رویی گشاده

راستی استاد! غیبت کرده این پرویز چرچیل
گفته چون استاد آهی مردی از مادر نزاده!

می‌شود آهنگری باشیم و آهنگی بخوانیم
حال من یک مشت آهن بود و حال او براده

- چند سال پیش یادت هست با استاد مشفق
در کجا بودیم؟ کاشان یا همان دارالعباده

گفتی ای استاد مشفق، خوش به حال شور و حالت
ما ز دنیا باد خوردیم و شما خوردید باده

دختری گل داد دستت، بعد چندی گفتی این را
جان من! جان حسین، این گل برای خانواده ...

راستی استاد! می‌بینی چه دنیایی شد آخر
روی دست زندگی ماندیم ما بی استفاده!

**

خواب می‌دیدم کنارم در خیابان‌های دهلی
لنگ لنگان می‌روی با زلف‌های تاب داده

بعد می‌خندی به من، بی جامه و بی جامه دانی
می‌روی تنها به جایی، می‌زنی تنها به جاده
تاریخ ارسال خبر :   1398/5/16 در ساعت : 20:49:35       تعداد مشاهده این خبر : 111






بازدید امروز : 3,921 | بازدید دیروز : 25,475 | بازدید کل : 113,383,873
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی