ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  

Share

جوهر تمکين مرد از لاف برهم مي‌شود
ما و من چون بيش‌ مي‌گردد حياکم مي‌شود

نيست آسان ربط قيل وقال ناموزون خلق
سکته مي‌خواند نفس تا لب فراهم مي‌شود

رفت ايامي‌که تقليد انفعال خلق بود
صورت‌سنگ اين‌زمان عيسي‌و مريم مي‌شود

ريشه‌ها دارد جنون تخم نيرنگ خيال
مي‌کشد گندم‌ سر از فردوس و آدم مي‌شود

دستگاه‌عشرت و اندوه اين‌محفل دل‌است
شمع هنگام خموشي نخل ماتم مي‌شود

حرف بسيار است اما هيچکس آگاه نيست
چون‌دو دل با يکدگر جوشد دو عالم مي‌شود

جهد مي‌بايد،‌فسردن يک‌ قلم‌ بي‌جوهريست
تيغ چون ابرو ز بيکاري تبردم مي‌شود

اي فقير از کفه? تمکين منعم شرم دار
گر به تعظيم تو برخيزد ز جا کم مي شود

کاروان سبحه‌ام اندوه واماندن کراست
هرکه پس ماند دم ديگر مقدم مي‌شود

برنگرداند فنا اخلاق صافي‌طينتان
پنبه بعد از سوختنها نيز مرهم مي‌شود

بار شرم جرأت ديدار سنگين بوده است
چشم برمي‌دارم و دوش مژه خم مي‌شود

وصل خوبان مغتنم گيريد کز اجزاي صبح
در بر گل ‌گريه دارد هرچه شبنم مي‌شود

بگذريد ازحق‌که بر خوان مکافات عمل
دعوي‌ باطل قسم‌ گر مي‌خورد سم مي‌شود

با خموشي ساز کن بيدل که در اهل زمان
گر همه مدح است تا بر لب رسد نم مي‌شود



بازدید امروز : 6,575 | بازدید دیروز : 15,844 | بازدید کل : 112,689,783
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی