ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  

Share

اين بحر را يک آينه دشت سراب‌ گير
گر تشنه‌اي چو آبله از خويش آب ‌گير

بنياد چشم در گذر سيل نيستي‌ست
خواهي عمارتش کن و خواهي خراب‌ گير

گر زندگي همين نظري بازکردن‌ست
رو بر در عدم زن و چشمي به خواب‌ گير

اين استقامتي ‌که تو بر خويش چيده‌اي
چون اشک بر سر مژه پا در رکاب‌ گير

گلچيني خيال به اميد واگذار
چون يأس از گداز دو عالم گلاب‌ گير

ممنون چرخ سفله شدن سخت خجلت است
تا از اثر تهي‌ست دعا مستجاب‌گير

کيفيتي به نشئه? عرفان نمي‌رسد
چشمي به خويش واکن و جام شراب ‌گير

در خاک هم ز معني خود بي‌خبر مباش
از هر نشان پا نقط انتخاب‌ گير

سيلاب خوش عمارت ويرانه مي‌کند
اي چشم تر تو هم گل ما را در آب گير

جز چاک دل، نشيمن عنقاي عشق نيست
چون صبح سازکن قفس و آفتاب‌گير

عالم تمام‌، خانه? زين اعتبار کن
يعني قدم به هرچه‌گذاري رکاب‌گير

خاموشيت نظر به يقين بازکردن‌ست
آيينه‌اي به ضبط نفس چون حباب‌گير

قاصد، سوادنامه? عشاق نيستي‌ست
بردار مشت خاک ز راه و جواب‌گير

بي دردي از خيانت اعمال رنگ کيست
از هر نفس‌که ناله ندارد حساب‌گير

از نسيه فيض نقد نبرده‌ست هيچکس
بيدل تو مي خور و دل زاهد کباب‌ گير



بازدید امروز : 9,390 | بازدید دیروز : 16,286 | بازدید کل : 107,005,823
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی