ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  

Share

دو عالم شد ز ياد آن سمن سيما فراموشم
به خاطر آنچه مي‌گرديد، شد يکجا فراموشم

نمي‌گردد ز خاطر محو، چون مصرع بلند افتد
شدم خاک و نشد آن قامت رعنا فراموشم

چه فارغبال مي‌گشتم درين عالم، اگر مي‌شد
غم امروز چون انديشه? فردا فراموشم

ز چشم آن کس که دور افتاد، گردد از فراموشان
من از خواري، به پيش چشم، از دلها فراموشم

سپند او شدم تا از خودي آسان برون آيم
ندانستم شود برخاستن از جا فراموشم

ز من يک ذره تا در سنگ باشد چون شرر باقي
نخواهد شد هواي عالم بالا فراموشم

نه از منزل، نه از ره، نه ز همراهان خبر دارم
من آن کورم که رهبر کرده در صحرا فراموشم

به استغنا توان خون در جگر کردن نکويان را
ولي از ديدنش مي گردد استغنا فراموشم

نيم من دانه‌اي صائب بساط آفرينش را
که در خاک فراموشان کند دنيا فراموشم


بازدید امروز : 28,480 | بازدید دیروز : 20,621 | بازدید کل : 118,563,243
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی