ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  

Share

مي‌کند يادش دل بيتاب و از خود مي‌رود
مي‌برد نام شراب ناب و از خود مي‌رود

هر که چون شبنم درين گلزار چشمي باز کرد
مي‌شود از آتش گل آب و از خود مي‌رود

از محيط آفرينش هر که سر زد چون حباب
مي‌زند يک دور چون گرداب و از خود مي‌رود

پاي در گل ماندگان را قوت رفتار نيست
ياد دريا مي‌کند سيلاب و از خود مي‌رود

زاهد خشک از هواي جلوه? مستانه‌اش
مي‌کشد خميازه چون محراب و از خود مي‌رود

وصل نتواند عنان رفتن دل را گرفت
موج مي‌غلتد به روي آب و از خود مي‌رود

نيست اين پروانه را سامان شمع افروختن
مي‌کند نظاره? مهتاب و از خود مي‌رود

دست و پايي مي‌زند هر کس درين دريا چو موج
بر اميد گوهر ناياب و از خود مي‌رود

بي‌شرابي نيست صائب را حجاب از بيخودي
جاي صهبا مي‌کشد خوناب و از خود مي‌رود



بازدید امروز : 6,544 | بازدید دیروز : 15,844 | بازدید کل : 112,689,752
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی