ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  

Share

ما درين وحشت سرا آتش عنان افتاده‌ايم
عکس خورشيديم در آب روان افتاده‌ايم

نااميد از جذبه? خورشيد تابان نيستيم
گر چه چون پرتو به خاک از آسمان افتاده‌ايم

رفته است از دست ما بيرون عنان اختيار
در رکاب باد چون برگ خزان افتاده‌ايم

نه سرانجام اقامت، نه اميد بازگشت
مرغ بي‌بال و پريم از آشيان افتاده‌ايم

بر نمي‌دارد عمارت اين زمين شوره‌زار
ما عبث در فکر تعمير جهان افتاده‌ايم

از کشاکش يک نفس چون موج فارغ نيستيم
گر چه در آغوش بحر بيکران افتاده‌ايم

چهره? آشفته حالان نامه? واکرده‌اي است
گر چه ما در عرض مطلب بي‌زبان افتاده‌ايم

کجروي در کيش ما کفرست صائب همچو تير
از چه دايم در کشاکش چون کمان افتاده‌ايم؟


بازدید امروز : 19,682 | بازدید دیروز : 33,692 | بازدید کل : 120,574,338
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی