ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  

Share

مکش ز حسرت تيغ خودم که تاب ندارم
ز هيچ چشمه? ديگر اميد آب ندارم

خوشم به وعده? خشکي ز شيشه خانه? گردون
اميد گوهر سيراب ازين سراب ندارم

چرا خورم غم دنيا به اين دو روزه اقامت؟
چو بازگشت به اين منزل خراب ندارم

در آن جهان ندهد فقر اگر نتيجه، در اينجا
همين بس است که پرواي انقلاب ندارم

مبين به موي سفيدم، که همچو صبح بهاران
درين بساط بجز پرده‌هاي خواب ندارم

ترا که هست مي از ماهتاب روي مگردان
که من ز دست تهي، روي ماهتاب ندارم

ز فکر صائب من کاينات مست و خرابند
چه شد به ظاهر اگر در قدح شراب ندارم؟



بازدید امروز : 9,988 | بازدید دیروز : 48,912 | بازدید کل : 110,812,719
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی