ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما با عرض معذرت مصرع دوم بیت مطلع وزن اضافه دارد - - - - اینگ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سپاس - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز - جسارتا عرض می کنم : - به قول حضرت شاعر - چه گویم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - آنچه را در باره ی شعرتان فرموده اید بیشتر در ذهنتان بوده وگرنه شعری که بنده خوانده   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ولی اله بایبوردی
سلام. - - استاد ارجمند جناب اقتداری عزیز. - - سپاس از دیدگاه ارزشمندتان. - - دور از ز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - غزل عاشقانه وگله آمیز ی خواندم. - باید به عرض برسانم که احساس می شود از ردیف «نم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شما. - مضمون خوبی ست ولی نتوانسته اید خوب پردازش کنید. - ارتباط بین ابیات ومصراع ها در    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید روح الله باقری
سلام و درود جناب آقای خوش عمل ! - با تشکر از لطف و عنایت شما - البته منظور بنده از استعمال کل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حسین وفا
سلام و سپاس بانو احمدوند گرامی - سروده انتظارتان زیباست. قلمتان مانا - - یک نکته: در مصرع: با   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید محمدرضا لاهیجی
سلام - اساساً چیزی بنام سپکو و پریسکه همان قالب طرح و هاشور است که جناب استاد وندادیان در دهه ۴۰   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



من چتر را هنگام باران نیز می بندم

از ابرهای آسمان زاییده شد باران، یک چتر برمی دارم از خود می زنم بیرون
افتاده ای چون بختکی آهسته در روحم، یک روز می اندازمت از باطنم بیرون
آنروزها در لاک خودبودم که ملحق شد یک  قطره از لبخند تو بابرکۀ غمهام
من غوطه وربودم در آمد قلب من اما آهسته  با قلابت از پیراهنم بیرون
افتاد چون ماهی دلم در  دستهای تو سُر خورد ، جان داد وُ به روی خود نیاوردی
با هر تلاشی سعی کردم زنده بودن را تا اینکه قلاب تو آمد  از تنم بیرون
از ابرهای آسمان رشت می بارد غم های من بر شانه های مردم این شهر
من همچنان با زندگی مشغول پیکارم وَ می برم هر روز گُرز آهنم بیرون
خورشید رفت وُ پشت ابری ماند وُ باران شد، من چتر را هنگام باران نیز می بندم
وقتی که خیسم می کند یکدفعه می ریزند آن روزها از روزهای روشنم بیرون
 

کلمات کلیدی این مطلب :  غزل صدیقه کشتکار ،

موضوعات :  اجتماعی ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1393/9/13 در ساعت : 0:58:55   |  تعداد مشاهده این شعر :  720


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

حسین وفا
1393/9/13 در ساعت : 9:29:12
بسیار زیبا و د لنشین
ممنون خانم کشتکار عزیز
******
سلام دوست عزیز
مممنونم از حضورتان.
شاد و پایدار باشید.
صدیقه کشتکار
محمدمهدی عبدالهی
1393/9/13 در ساعت : 13:42:30
سلام و عرض ادب خانم كشتكار بزرگوار
درود بر شما
زيبا سروديد
همواره شاعر بمانيد و برقرار
*******
سلام دوست عزیز
از لطفتان ممنونم.
امیدوارم همیشه موفق باشید.
صدیقه کشتکار
بازدید امروز : 11,250 | بازدید دیروز : 27,930 | بازدید کل : 117,542,660
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی