ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
سرکار خانم زهرا ضیایی مثل اغلب اوقات این غزل را نیز زیبا پرداخته اند.به گمان خود برای زیباتر شدن این   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما.نوشیدم از زلال اندیشه ی شما. - سر بلند باشید. - ...و اما در بیت یکی مانده   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد ابراهیم جاذب نیکو
با سلام و عرض ادب و احترام به همه ی عزیزان فرهیخته و اساتید بزرگواری که دیده رنجه نموده و نقشی به یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : فاضله هاشمی
آهنگ وفاصله ی بین جملات ، این احساس رودرخواننده به وجودمیاره که داره یه شعررومیخونه نه یه نثرادبی رو   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سلام. - «دندان برای این همیشه کِرم خواهد خورد...» - پر واضح است که مقصود شاعره محترمه این   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیاوش پورافشار
درود جناب ایزدی گنابادی عزیز. - در مورد ضعف تألیف در آن بیت که اشاره فرمودید من واقعآ متوجه نشدم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر جناب پور افشار. - در بیت دوم به لحاظ بیانی تصویر شاعرانه ی خوبی شکل گرفته است. - اما پرد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام . - دوستان نظرات جناب استاد خوش عمل را در خصوص وزن شعر چشم و گوش بسته بپذیرند و بر مجادله و چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
....البته در شعر جناب «جاذب نیکو» به زعم کمین ، اشکال دیگری هم وجود دارد که اتفاقآ در مصراع اول بیت    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



ساحل آئینه ها
زمانی لحظه لحظه رود بودم ،
زمانی آنچه باید بود بودم .
زمانی دفترم از كوه پر بود ،
و از بی برگی اندوه پر بود .
قناری بال ، در بالِ پرستو ،
خدائی می شد از حال پرستو .
میان دفترم گل باز می شد ،
شبیه لهجه ی اعجاز می شد .
گل نقّاشی من زیر باران ،
شكوفا می شد از اكسیر باران .
زمانی مادرم را دیده بودم ،
و از چشمش ستاره چیده بودم .
نگاه مادرم آبی ترین بود ،
بهشتی روی اندوه زمین بود .
فروغ چشمهایش آه مهتاب !
مرا می برد تا شهر گُل و آب .
مرا می برد تا دروازه ی گل ،
به باغ خنده های تازه ی گل .
زمانی حیف شد دیگر نیامد
نشستم تا ... ولی آخر نیامد
زمانی حیف شد مانند یک خواب
مرا گم کرد در لبخند یک خواب
دل نقّاشیم یک شب تَرَك خورد ،
و پیش چشم من رنگینكمان مرد .
خدایم مصلحت را این چنین دید ،
كه آن شب عِطر باغ دیده را چید .
مرا با وسعت شب آشنا كرد ،
دلم را تا ستاره ها رها كرد .
به انگشتان دستم دیدن آموخت ،
و از سمت خدا گل چیدن آموخت .
اگر چه بعد از آن آئینه خندید ،
به چشمانی كه دیگرگونه می دید .
اگر چه روی مادر را از آن پس ،
ندیدم مثل رؤیا ها ، از آن پس .
اگر چه دست در دست سكوتم ،
فرو خورده ترین بغض فلوتم .
اگر چه بعد از آن دیگر ندیدم ،
تمام جاده تا آخر ندیدم .
خدا در آخر این جاده ی سرد ،
غروبم را پر از رنگینكمان كرد .
دل من ساحل آئینه ها شد ،
پر از تصویر آبی شما شد.
کلمات کلیدی این مطلب :  موسی عصمتی ، ساحل آئینه ها ، مادر ، زمانی ، نقاشی ،

موضوعات :  کودکانه ،

   تاریخ ارسال  :   1393/12/8 در ساعت : 12:34:13   |  تعداد مشاهده این شعر :  1298


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

اله یار خادمیان
1393/12/8 در ساعت : 16:43:33
احسنت درود برشما روان و زیباست
علی نظری سرمازه
1393/12/8 در ساعت : 17:21:10
درودشاعرگرامی
زیبا ودلنشین بود
محمدمهدی عبدالهی
1393/12/10 در ساعت : 21:24:24
سلام و عرض ادب جناب عصمتي عزيز
درود بر شما
بازدید امروز : 28,980 | بازدید دیروز : 20,242 | بازدید کل : 106,942,408
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی