ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما جناب پور افشار عزیز - قافیه های ماژیک وشیک را به علت فارسی نبودن - ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رسول رشیدی راد(مجتبی)
باسلام و درود خدمت شما - ممنون از تذکر شما:اولآ بنده از نقد آقای خوش عمل کاشانی نه تنها ناراحت نشد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
[ س َی ْ یا ] - با سلام و درود - جناب رشیدی راد عزیز و گرامی مایه ی شگفتی بسیار است که به ناظم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رسول رشیدی راد(مجتبی)
با سلام و درود خدمت شما استاد جناب آقای عباس خوش عمل کاشانی و تشکر بابت وقتی که گذاشتید برای نقد شعر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : خدابخش صفادل
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مجتبی باقی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بسم الله النّور - در این سروده ی آیینی قابل قبول اثر طبع غرّای جناب مهندس باقی اگر نخواهم وارد جزئ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیاوش پورافشار
بنام خدا - با سلام - شعر جناب صفا دل یعنی غزلهایشان همیشه خواندنی هستند - میزبانی باران...کسی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیاوش پورافشار
با سلام مجدد - با استاد حاج محمدی که حرف زدم ایشان به درستی به ایراد وزنی در بیت پنجم واژه سکه ای    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بسم الله النّور - «خشم داس ها»شعری است در قالب قصیده که علی رغم چند سروده ی قبلی شاعر از ضعف تألیف   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



برای یمن

به:
بی خیالی ما
بی کسی های یمن
بغض علی(ع)

میراث

خبری نیست به جز قحطی ایمان در شهر
می فروشند خدا را به جُوی نان در شهر
شهر در وهم مسلمان شدن بوالهوسان
خبری نیست به جز مستی آنگونه کسان
شهر ظلمت زده محکوم فراموشی هاست
دست بیعت شکنان در کف خاموشی هاست
متشرّع نشده، میل خلافت دارند
بس که این قوم به ابلیس ارادت دارند
هر­چه آتش همه از گور سقیفه ست بلند
طول دشداشه ی نیرنگ خلیفه ست بلند
«إنّ الإنسانَ لَفی خُسر»1، خدا می داند
داغ دنیا به جگرهای شما می ماند
یادتان رفته مگر قصّه ی فهری ها را؟
سر همسنگ بلا مانده ی دهری ها را؟2
یادتان رفته اگر، تیغ دو دم مانده هنوز
و علمدار اگر نیست، علم مانده هنوز
همچنان رسم رجزخوانی حیدر باقی ست
«بسمِ ربِّ الشُّهدا» خنجر و حنجر باقی ست
مرگ در باور ما عزّت سرداران است
سر اگر نیست، غمی نیست که سنگر باقی ست
این نه راهی ست که از نیمه ی آن برگردیم
تازه رفته ست پسر، داغ برادر باقی ست
گوش هر کوچه پر از نوحه ی جانبازی ماست
پشت در بغض پدر - ضجّه ی مادر- باقی ست
"بغض" میراث گرانی ست، نگه می داریم
بین ما شکر خدا روضه و منبر باقی ست...
ولی از بغض، کسی هیچ نمی داند، حیف!
هیچ کس روضه ی فریاد نمی خواند، حیف!
حرف از جام بلا بود، نمی دانستیم
روضه حیثیّت ما بود، نمی دانستیم
صاحب منبرمان حاجی بازاری شد
شیخمان خام شد و قاضی دیناری شد
مجلس ختم و شب کاسبی قاری ها
بوی نان می دهد آهنگ عزاداری ها...
کفر با کیسه ی زر آمد و ایمان وا داد
این چه دینی ست که پا در گرو دنیا داد؟!
زاهد و معتکف کعبه... مسلمانانند!
مؤمن حقّه ی اسلام أبوسفیانند
«إنَّ هذا لَهَدَینا3»­ست اگر باورشان
«دیو بگریزد از آن قوم که قرآن­خوانند»4
مکر مکر است، اگر خویش اگر بیگانه ست
کفر کفر است، اگر کعبه اگر بتخانه ست
الغرض آنکه به حج رفت، به ترکستان رفت
مسجدی رو به خدا کرد و پی شیطان رفت
هرچه دینار که در پای دغل­کاران ریخت
خون ما بود که در کاسه ی خونخواران ریخت...
¤
از قضا بوالعجبان عقده ی خود وا کردند
در پس غفلت ما معرکه برپا کردند
پیسی فتنه ی شان کشت مسیحا را هم
سامری کرد مسخّر خود موسی را هم
عاقبت اهل به همراهی نا­اهل آمد
مشکل قافله با راهزنان سهل آمد
آتش کینه ی اجدادی شان شعله کشید
مفتی مکّه به خونخواهی بوجهل آمد
- سرخوش از بی خردی، مست جمود است این پیر
طفل بازیچه ی دستان یهود است این پیر -
وای از اوهام مسلمانی آنگونه کسان
باز هم چیرگی غائله ی بوالهوسان
باز هم درد به تن غالب و زخمی کهنه
قصّه ی شعب أبی طالب و زخمی کهنه
باز هم دربدری های مکرّر در پیش
بی کسی های اُحد – بغض پیمبر– در پیش...
و کسی چیزی از این "بغض" بداند ای کاش
یک نفر روضه ی فریاد بخواند ای کاش:
«حینَ فارَ الدَّمُ مِن بَطنِ عَقیقِ الیَمَنی»5
تا نمردیم به پا خیز اُویس قرنی!
تا نمردیم به پا خیز که حیدر با ماست
یادگار شهدا - خنجر و حنجر- با ماست
سحر طایفه و فجر "فرج" نزدیک است
که دعاهای نماز شب مادر با ماست
و پدر گفت: «­شنیدم که کسی می آید
مژده دادند که فریاد­رسی می آید6
تهِ این غائله گفتند که آتش باشد
عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد­»7
نه قرار و نه فرار و نه سکون می خواهد
عشق در چنته جنون دارد و خون می خواهد

تیر 94

 

 

اشاره ها:

1)یقیناً انسان در زیان است.

"قرآن کریم، سوره ی عصر، آیه ی 2"

2)هنگامی که رسول خدا ص علی ع را در روز "غدیر خم" به خلافت منصوب فرمود و درباره او گفت: «من کنت مولاه فعلی مولاه» هر کس من مولی و ولی او هستم علی مولا و ولی او است. چیزی نگذشت که این مسأله در بلاد و شهرها منتشر شد. " نعمان بن حارث فهری" خدمت پیامبر (ص) آمد و گفت: «تو به ما دستور دادی شهادت به یگانگی خدا و اینکه تو فرستاده او هستی دهیم ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی ما همه اینها را نیز پذیرفتیم، اما با اینها راضی نشدی تا اینکه این جوان (اشاره به علی (ع) است) را به جانشینی خود منصوب کردی، و گفتی: من کنت مولاه فعلی مولاه، آیا این سخنی است که از ناحیه خودت یا از سوی خدااست؟!» پیامبر (ص) فرمود:«قسم به خدایی که معبودی جز او نیست این از ناحیه خدا است».
"نعمان" روی بر گرداند در حالی که می‏گفت: «اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ» خداوندا! اگر این سخن حق است و از ناحیه تو، سنگی از آسمان بر ما بباران! اینجا بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت، همین جا آیه ی «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ» نازل گشت.

"مجمع البیان، جلد10، صفحه ی252"

3)«إِنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَیُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِیرًا»
همانا این قرآن به آیینى درست‏تر و استوارتر راه مى‏نماید، و مؤمنانى را كه كارهاى نیک و شایسته مى‏كنند مژده مى‏دهد كه ایشان راست مزدى بزرگ.

"قرآن کریم، سوره ی أسراء، آیه ی 9"

4)زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند­

"حافظ"

5) «هنگامی که خون دل عقیق یمنی به جوش آمده است...» محبّت دوست عزیزم جواد حیدری آل کثیر به این شعر.

6)مژده ای دل مسحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

"حافظ"

7)ناز­پرورد تنعّم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد

"حافظ"

کلمات کلیدی این مطلب :  یمن ، بعض ، علی ، روضه ، میراث ، حسن خسروی وقار ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1394/5/5 در ساعت : 14:37:47   |  تعداد مشاهده این شعر :  1013


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

نام ارسال کننده :  عبد الصالح شمس اللهي     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
سلام دوست عزيزم از قديم همديگر را ميشناختيم اما امروز از شوق پيشرفتي كه در سرايش معنا در قالب فخيمه شعر داشتيد اشك در چشمانم حلقه زد بسيار عالي و مضامين فاخر موفق و پيروز باشيد دوست روزهاي گذشته و ارادت مند روزهاي باقي عبد الصالح شمس اللهي
نام ارسال کننده :  s     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
سلام بر شاعر توانا و فرهیخته لطفا با مقدم سبز تون سایت ادبی شعرچشتی را رنگین سازید در گوگل بروید ، شعرچشتی را جستجو کنید و اشعار تون را ارسال کنید ثبت نام همزمان است و بعد از چند ساعت اشعار تون تایید میشود لطفا از شاعران جنگزده افغانستان حمایت کنید یا به لینک ذیل کلیک کنید http://sheredari.ir/index.php?do=register
حسین نبی زاده اردکانی
1394/5/5 در ساعت : 18:11:40
درود و دست مریزاد.

سید علمدار ابوطالبی نژاد
1394/5/5 در ساعت : 21:14:21
سلام آقی خسروی وقاربزرگوار
مثنوی بسیارزیبا یی سروده ای وبه روز و سرشارازتعهد. احسنت
سرافرازباشید
پروین برهان شهرضایی
1394/5/6 در ساعت : 11:27:16
سلام اقای خسروی وقار
بسیارپرمعناوزیبابود.
مکرمکراست اگرخویش اگربیگانه است
کفرکفراست اگر کعبه اگربتخانه است
موفق باشید.
مرضیه عاطفی
1394/5/7 در ساعت : 15:8:57
سلام بر شما و احسنت بر این شور و شعور ولایی.
"هرچه دینار که در پای دغل­کاران ریخت
خون ما بود که در کاسه ی خونخواران ریخت..."
تحت توجهات حضرت مهدی(عج) برقرار باشید .
یاعلی(ع)
محمدمهدی عبدالهی
1394/5/16 در ساعت : 14:56:16
طیب الله انفاسکم
بازدید امروز : 3,256 | بازدید دیروز : 17,897 | بازدید کل : 112,653,671
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی