ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
درود بانو. - شعر زیبایی از شما خواندم .شعر در مصراع اول زیبا شروع شده است ؛ اما مصراع دوم (بوسه کر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود برادر ارجمندم جناب ابو طالبی نژاد عزیز. - امیدوارم با نگاه انتقادی بنده ، به محضرتان    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : نورعلی بهاروند
سلام و سپاس از دقت نظر استادان ارجمندم خانی لنگرودی عزیز و خوش عمل کاشانی گرانقدر.درقافیهٔ مورد اشار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : داوود خانی لنگرودی
”چون زمزمه ی نیمه شبی آهسته - مانند چکید شبنمی آهسته - سخت است دل از تو کندن ای ماه خدا - خ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حسن شاهی
سلام و عرض ادب خدمت خواهر گرامی، بانو محبوب - از غزل هایتان لذت برده و می برم. هرچند به نظر حقیر ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر سرور و استادم - جناب خوش عمل خوش طینت .قبل از هر چیز باید تشکر کنماز این که تمام    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
درود بر جناب خادمیان ، یار صادق و عزیز.در این سروده اشکال بزرگی وجود دارد که از شاعر فرهیخته و کارک   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : داوود خانی لنگرودی
"کلاغی که پَرَش راشُسته در حوض دغل بازی - به آبِ زمزم و کوثر نشاید شُست پرهای سیاهش را ..."لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام‌و عرض ادب و احترام . - جناب حسین وفا و دیگربرادر ارجمند که مسئول نقد هستید و نامتان را ذکر نف   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حسن شاهی
باسلام و عرض ادب. - چون جناب حاج محمدی نقدی داشتند، خصوصا در ارتباط با بیت دوم، حقیر هم جسارت میکن   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



فریاد نا هنجار
   فریاد نا هنجار
 
 محبت از غریبی زار می زد
گلو فر یادِ نا هنجار می زد
 زمستان بود و بلبل بود خاموش
 غزل را کرده بود اصلن فراموش
 فضای مهربانی سرد می شد
 چمنزار جوانی  زرد می شد
صفا از آن حوالی دور می شد
چراغ  عاشقی بی نور می شد
 مجال خویش را جستن نمی شد
 خطارا  فرصت شستن نمی شد
 فضا  پر بود از آوای خسته
صفیر درد و دلهای شکسته
هجوم برف بود و سوز سرما
زتاریکی سیه تر روز سرما
 تما م بام و برزن برف بر دوش
نمی شد لحظه ی سر ما فراموش
بسی مر غان که بر گل ره نبردند
به زیر چکمه های برف مردند
 درون چشم ها یخ بسته  بود اشک
 مثال کاروان  خسته بود اشک
 خمیده زیر بار برف بودند
در ختان ساکت  وبی حرف بودند
هزاران شاخه بر خاک آرمیدند
  فروغ  صبح فردا را ندیدند
 به ایمان سخت کوش  استاده بودند
در ختان  که خدا را می ستودند
 سکوت سهمگینی حکم می راند
 سر ویرانه تنها جغد  می خواند
به  یکدیگر در ختان تکیه کردند
 تملق  هیچ سر ما  را نکردند
  پیام دین  پیامی بود کهنه
 خدا خواهی  مرامی بود کهنه
  فروغ مهربانی کور می شد
 دمی صد صال الفت دور می شد
 جنایت  گام در راه جنون داشت
 شراب سرخ از خم های خون داشت
 سیاهی چادری بر آسمان داشت
 به غیر از سایه کی تاب وتوان داشت
  چه نا مردی که   دائم مرد می کشت
  طبیبان را به نام  درد می کشت
 امیدی بر فدا کاری نمی رفت
کسی در کوی غمخواری نمی رفت
زمستان بود و شب بیداد می کرد
 به هر جا حمله دیو باد می کرد
 سر انگشت عطوفت داغ می شد
   ستون  مهربانی زا غ می شد
 بنا گه مردی از آیین خورشید
 میان هسته ی سر ما در خشید
 تمام  هیبت سر ما فرو ریخت
 به تا بی از یخستان آبرو ریخت
  دوباره شد بهار و گل بر امد
 صدای خواندن بلبل در امد
 بساط دولت سر ما بهم ریخت
 توان وبال و پرواز ستم ریخت
 مبارک باشد این ایام و آنروز
 به انسانها ی حق جوی ستم سوز
 
 
 
 
 
 

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1394/11/14 در ساعت : 12:35:22   |  تعداد مشاهده این شعر :  619


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 18,264 | بازدید دیروز : 37,371 | بازدید کل : 110,944,562
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی