ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
درود جناب سلطانی نژاد غزل خاطره شعر خوبی بود؛ اما دو عیب داره یکی درهم ریختگی آن است که به زحمت می ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما جناب پور افشار عزیز - قافیه های ماژیک وشیک را به علت فارسی نبودن - ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رسول رشیدی راد(مجتبی)
باسلام و درود خدمت شما - ممنون از تذکر شما:اولآ بنده از نقد آقای خوش عمل کاشانی نه تنها ناراحت نشد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
[ س َی ْ یا ] - با سلام و درود - جناب رشیدی راد عزیز و گرامی مایه ی شگفتی بسیار است که به ناظم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رسول رشیدی راد(مجتبی)
با سلام و درود خدمت شما استاد جناب آقای عباس خوش عمل کاشانی و تشکر بابت وقتی که گذاشتید برای نقد شعر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : خدابخش صفادل
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مجتبی باقی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بسم الله النّور - در این سروده ی آیینی قابل قبول اثر طبع غرّای جناب مهندس باقی اگر نخواهم وارد جزئ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیاوش پورافشار
بنام خدا - با سلام - شعر جناب صفا دل یعنی غزلهایشان همیشه خواندنی هستند - میزبانی باران...کسی    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



اندیشه هایی که آسمانی نیست!

 
 
آقا سلام !
حتماً خبرداريد،
اين روزها،خاورميانه جاي خوبي نيست.
اين جا،
خون زنان و كودكان را،ساده مي ريزند.
ديگر مرام پيروانت مهرباني نيست.
انديشه ها شان رنگي از دريا ندارد!
ديگر ميان اوس و خزرج،صحبتی از آشتی نیست.
اين ها خبرهاي همين امروز شهر است:
«مردي گلوي همسرش را
در پيش چشم كودكان خود بريده ست
پنجاه تن را در سومالي،
در يك دبستان، سربريدند!
بمبي كنار جاده ، پاي كودكي را قطع كرده است.
هند جگر خواري كه مي گفتند،نزديك دمشق است.»
آقا!
تصويري از چندين هيولا را
با چشم خود ديدم :
مرد جواني را
با دست و پاي بسته،
با نعره ي الله اكبر،
سر مي بريدند!
 حرفي در اين جا از بهار از آسمان نيست
راه بهشت، اين روزها،
از قتل عام مردم بغداد و كابل از كويته است،
با انفجار بمب در يك مسجد كوچك،
با انتحار يك جوان در گوشه ي بازار!
حتماً خبر  داريد
ديگر جليقه ،
نقشي ندارد در نجات مردم از دريا ،
يا در سقوط يك هواپيما،
با قتل هاي انتحاري نسبتي نزديكتر دارد.
آقا !
بايد بگويم
اين روزها
فتواي بعضي از مريدانت
در قتل عام رافضي هاست،
در روز عاشورا،
در ازدحام كوچه هاي تنگ پاكستان،
در زاهدان يا چابهار!
زوّار فرزندان تو
در كربلا،شايسته ي مرگ اند.
آقا!
سهم زنان از زندگي بسيار ناچيز است
ديگر«ملاله» درامان نيست.
گل دختران كابلي را
مسموم مي خواهند،
تا در دبستان پاي نگذارند.
آقا!«سحرگل » را كه حتماً مي شناسيد؟
دندان سالم در دهانش نيست،
زخم عميق گونه اش از دور پيداست،
در انتظار دادخواهي ست!
بايد بگويم
اين جا، به پاي تو جنايت هاي خود را مي نويسند،
گلدسته ها هر چند،
 نام تو را در پنج نوبت،
هر روز مي خوانند.
آقا!
آيين چندين ساله ات را
وارونه مي فهمند،
چون پوستيني كه
وارونه بر تن كرده باشند.
ديري ست جاي زندگاني را
خشم و جنون و مرگ پر كرده است.
اين روزها خاورميانه جاي خوبي نيست!

 
   

موضوعات :  اجتماعی ، ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1395/8/9 در ساعت : 8:8:59   |  تعداد مشاهده این شعر :  966


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

صادق ایزدی گنابادی
1395/8/10 در ساعت : 22:43:58
سلام بر شاعر محترم جناب صفادل
شاعر به خوبی و تا حد زیادی شاعرانه توانسته است اوضاع و احوال امروز مشلمان را به تصویر بکشد
زبان و بیان شاعر در این شعر بسیار عریان و مستقیم است
شاعر به شذت از وضع پیش امده متاثر است و با مستقیم گویی و خارج از کنایه های و پیچیده گویی های شاعرانه می خواهد حرف خودش را به مخاطب برساند
شاعر کاربرد متفاوتی از کلمه اقا در شعر خود ارایه داده است تا کنون این کلمه در خصوص امام زمان رفته است
ابتدا در این شعر نیز چنین دریافتی صورت می گیرد اما در ادامه متوجه می شوید که پیامبر گرامی اسلام مورد خطاب شاعر است
شاعر در این جابجایی موفق عمل کرده است ضمن اینکه توسل به پیامبر تاثیر گذاری سخن را در جمع مسلمانان افزایش می دهد
خطاب قرار دادن پیامبر هوش سر شار شاعر را می رساند که چگونه با جمع مسلمانا ن سخن بگوید
استفاده از مجاز های تاریخی برای استفاده ی امروزی جالب و شاعرانه بود (امروز میان اوس و خزرج ..)
شاعر بخوبی توانسه است از اتفاقات روز مره برای پیش برد شعر خود استفاده کند شعر مقداری به سمت نوع و بیان ژورنالیستی میل کرده است اما به کمان این بنده حقیر در این شعر هرگز ملال اور نیست
فهم نادرست از دین و یا استفاده ی بازاری از ان نیز در شعر بیان شده است اما این قسمت (پایانی )شاید مقداری سمت شعار پیش رفته و فاقد جوهر ه های شاعرانه است
جناب خوش عمل فرموده اند که این شعر بر دلشان ننشسته است
خوب معمولا شعر وقتی به سمت بیان درد های اجتماعی ان هم در مقیاس جهانی پیش می رود طبیعی است که مایه های شاعرانه ان کاسته می شود و آن لطایف و ضرایف شعر عاشقانه که شگرد اصلی شاعر است در ان کمتر دیده شود و این طبیعی است
ما باید به شاعر اجازه دهیم که در قضاهای مختلف شعری طبع آزمایی کند
جناب خوش عمل ایراد وزنی فرموده اند بنده حقیر ایراد وزنی ندیدم شعر بر مدار تکرار مستفعلن می چرخد و از این مدار خارج نشده است
فقط چند جا سطر بند ی ها درست صورت نگرفته است
ديگر ميان اوس و خزرج،
صحبتي از آشتي نيست.
مثلا اگر این دو سطر این طور نوشته شوند
دیگر میان اوس و خزرج صحبتی از آشتی نیست
مشکل وزنی بر طرف می شود
و یا
«مردي
گلوي همسرش را
اگر سطر دوم برود کنار سطر اول بنشیند کار به سامان می شود
خداوند شاعر و همه عزیزان سایت را سلامت بدارد
نام ارسال کننده :  ادبمند     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
« جنگ هفتاد و دو ملٌت همه را عذر بنه »
نام ارسال کننده :  شعرخوان     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
ملاله و ترورش از بازی های امریکایی بود اول مثلا ترورش کردند بعدا مداوایش کردند و حالا شده یکی از با نفوذترین مروجان فرهنگ امریکایی در افغانستان! دخترک بیچاره! قصه کودکان یمن را می ساختید به جایش! حضور بی خودی و نامربوط وزن، قافیه پردازی غیر ضروری، به هم زدن نظم و ترتیب نحوی زبان بدون توجیه ادبی و ... کار را به اینجا می کشاند: حتماً خبر داريد ديگر جليقه ، نقشي ندارد در نجات مردم از دريا ، يا در سقوط يك هواپيما، با قتل هاي انتحاري نسبتي نزديكتر دارد. تصویری کاریکاتوری ست یا کاریکلماتوری با جلیقه راه افتاده؟! این قبیل نکته ها حس خواننده را از همان مضمون انسانی هم دور می کند و ذهن را به طرف دیگری هل می دهد که نباید! به نظر می آید در سرودن شعر نیمایی تبحری یا تمرینی نداشته اید یا ... نفثه المصدوری است دردمندانه اما ارزش ادبی اندکی دارد. شعری که آگاهانه سروده می شود باید ظرائفی داشته باشد که در این شعر دیده نمی شود. شما شاعری غزلسرا و موفق هستید. با احترام
نام ارسال کننده :  علیرضا     وب سایت ارسال کننده
متن نظر :
بسیار استفاده کردم استاد.
بیان مصائب مبتلابه در ظرفی ادبی و ملیح بسیار ارزشمند است.
منظورتان از آقا چیست؟ حتما منظورتان حضرت پیامبر است. وگرنه نام الله که آقا و خانم ندارد. نام حضر علی هم که پنج بار از مناره ها گفته نمی شود.
لطفا راهنمایی فرمایید.// پاسخ:درودو سپاس،درست است،منظور پیامبر بزرگواراست.«صفادل»
خدابخش صفادل
1395/8/9 در ساعت : 20:22:39
سلام به همه ی دوستانی که نظر ارزشمند خودرا،درمورد این متن با صمیمیت نوشتند و اعلام کردند.سپاسگزارم. ازسه کاربر غیر عضو هم،اگرچه نمی شناسم شان،برای نظر ارزشمندشان سپاسگزاری می کنم،آموختم. من براین باورم،متنی که پخش شد،دیگر از نویسنده یا سراینده نیست،از مخاطب است. یعنی مخاطب آزاداست که هرخوانش وبر داشتی را داشته باشد.سراینده متن سراپا باید گوش باشد وبیاموزد.ومن هم آموختم.منتظر دیدگاه های دوستان دیگر نیز هستم. بازهم سپاس.
عباس خوش عمل کاشانی
1395/8/10 در ساعت : 0:44:46

سلام بر استاد....
با صراحت تام عرض می کنم به دلم ننشست...اولا ناهمگونی وزن در چند جا وجود دارد.ابتدای شعر را اگر بگویید:آقا سلام آقا شما حتمآ خبر دارید....با دنباله اش همگون می شود:این روزها خاورمیانه جای خوبی نیست....(خاورمیانه کی جای خوبی بوده که این روزها نباشد؟)...اوس و خزرج کجا قرن اینترنت کجا؟....و ...و ....این اثر به شما نمی چسبد.چون از خود و کارتان آگاهم چنین عرض شد.
افرا عسکریان
1395/8/10 در ساعت : 8:36:6
سلام
جناب صفادل عزيز

به نظر من اين كار يك كار متوسط است

اگر چه با ذهنيتي كه من از اثار شما دارم
(از زماني كه اشعار شما و من در مجله جوانان امروز چاپ مي شد)
با بگويم غزل هايتان را بيشتر دوست دارم
اين اثر تنها جمله هاي خبري موزن است
خيال ندارد اگر چه احساس دارد
تصاوير انقدر به روايت سنجاق شده اند كه از ظرافت هاي شاعرانه دور گشته اند
كنايه هاي جاري در اثر هم گاه خسته كننده مي نمايند
ايضا بيشمار اسم مكان و شخص و ...

قصد ندارم بيش از اين در خصوص اين شعر سخن بگويم
به همين كلي گويي پسنده مي كنم

شما شاعر خوبي هستيد
نجيب و دوستداشتني
مانا باشيد
رضا محمدصالحی
1395/8/10 در ساعت : 8:53:2
سلام استاد صفادل عزیز

بنده تا حد زیادی با استاد خوش عمل موافقم و به نظرم این سروده از سطح سروده های متوسط شما هم پایینتر است
سکته ی وزن ، استفاده زیاد از فعل ( تقریبا در همه ی سطر ها از فعل استفاده شده که سروده را به یک گزاره ی خبری و روایی تبدیل کرده است ) و تا حدی از هم گسیختگی در مضمون از نقاط ضعف این سروده است .

با احترام
حمید وثیق زاده انصاری
1395/8/10 در ساعت : 10:39:22
سلام
چون خواستید اظهار نظر کنیم می خواهم بگویم شعر کامل و زیبایی بود در مورد خاور میانه که مهد ظهور انبیای بزرگ و جای خوبی بوده و اکنون مسلماً با توصیفات بلیغ و متینی که نمودید نیست. پاینده باشید
آزاده سالمی
1395/8/10 در ساعت : 16:8:24
درود بر شما
علی گیاهی
1395/8/10 در ساعت : 17:23:1
درود بر استاد عزیز ما شما را با غزلیات شما می شناسیم و آنقدر که غزلهایتان به دل می نشیند این کارتان خیلی دلنشین نبود /////شرمنده استاد
اکرم بهرامچی
1395/8/11 در ساعت : 14:38:21
ديري ست جاي زندگاني را
خشم و جنون و مرگ پر كرده است.
اين روزها خاورميانه جاي خوبي نيست!
این روزها
ایمان و دین را در ازای درهمی ناچیز
آسان فروشند این حرامی ها
این روزها مقصد فقط جیب پر از پول است
شاعر سرودش را کماکان خواند
گوشی برای دیدن اشعار حتی نیست
دیگر کسی نای شنیدن را ندارد.......
دست مریزاد استاد گرامی
درود
صمد ذیفر
1395/8/11 در ساعت : 19:45:41
سلام
و درود بر استاد صفا دل با صفا
خاورمیانه :
مهد تمدن ها .. کانون ظهور بزرگترین و آخرین دین خدا و
مرکز خلافت اسلام در قرونی که چراغ اسلام دنیا را روشن ساخته بود
اکنون جای خوبی نیست ..
اوس و خزرج نماد دو تیره که اختلاف داشتند در سایه رسالت متحد شده و انصار نبوت را تشکیل دادند
الان همان نقطه دنیا در دست عبدالله ابن ابی ها <بزرگترین منافق> مدینه افتاده..(وهابیون)
تصاویر زیبایی در سروده تان هست
شاید نظر دوستان از انتظاری است
که از شما استاد در دنیای غزل دارند نشأت می گیرد .
که تا حد ودی پذیرفتنی است
سلامتی و تندرستی تان آرزوست
پروین برهان شهرضایی
1395/8/13 در ساعت : 19:35:20
سلام .بسیارخوشحال شدم ازخواندن این شعر.بعضی وقتها انچه ازدل برمی اید و دردهای پنهان شاعرراشفا می دهد مهمتراز موزونی وسحرانگیزی مطلب است.مانمی خواسته ایم درجهان چنین چیزهائی باشد.حالا که هست ومابه عنوان انسان غصه اش را می خوریم.خوب چه میشوداگرکمی هم از ان بنویسیم.خیلی خوشحال شدم که این گونه نوشته بودید.خیلی زیاد

در شهر هرت بود که
ولمان کردند
به امان خدا
ودیگر
محل سگ هم
به ما نگذاشتند
اب و نان می دویدند
وما به دنبالشان
وان وقت
شتر
با بارش
گم شد
در بازار شام
وما
در انبار کاهی
که کوه شده بود
کنارتل
سوزنهای گم شده
پیدایش کردیم
ویک کلاغ
ناگهان
چهل کلاغ شد

بازدید امروز : 10,543 | بازدید دیروز : 33,179 | بازدید کل : 113,316,306
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی