ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : مهنازمحمودی
جناب کاظمی شاعر بزرگوار. چندی پیش نظری نوشتم مبنی بر پیشنهاد ویرایش قافیه مصراع نخست . چرا که یمن با   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حسین وفا
سلام و احترام استاد خادمیان عزیز - سال نو مبارک - ان شاالله همیشه برقرار باشید و تندرست و عزتمند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
سلام و درودبی پایان نثار استاد بزرگوارم جناب خوش عمل کاشانی - ممنونم از این که قابل دونستین و س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
...پر واضح است که حنظله ی عزیز کوشیده تا در اولین رباعی سال جدیدش شگفتی زایی کند.خوانده و شنیده ـ آن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
سرکار خانم زهرا ضیایی مثل اغلب اوقات این غزل را نیز زیبا پرداخته اند.به گمان خود برای زیباتر شدن این   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما.نوشیدم از زلال اندیشه ی شما. - سر بلند باشید. - ...و اما در بیت یکی مانده   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد ابراهیم جاذب نیکو
با سلام و عرض ادب و احترام به همه ی عزیزان فرهیخته و اساتید بزرگواری که دیده رنجه نموده و نقشی به یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : فاضله هاشمی
آهنگ وفاصله ی بین جملات ، این احساس رودرخواننده به وجودمیاره که داره یه شعررومیخونه نه یه نثرادبی رو   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سلام. - «دندان برای این همیشه کِرم خواهد خورد...» - پر واضح است که مقصود شاعره محترمه این   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



تو برایم همیشگی هستی, نه فقط تا غروب عاشورا
یکسر گرفته است جهان را جهان تو
آتش زده به سینه ی ما داستان تو
از ما دلی گرفته و صد بال داده است
رویای پر کشیدن در آسمان تو
چیزی بگو که تشنه لب از دست می رویم
ای رودخانه های جهان در دهان تو
از آن گلوی سرخ بیا خطبه ای بخوان
شهد و شکر، مبارک و شیرین، بیان تو
صاحب عزای مجلس تو، حضرت بتول
شمس الشموس مشهد ما، روضه خوان تو
اینکه برای کل جهان دلبری کنند
پس در توان کیست به غیر از توان تو؟
 
دشت هزار لاله ی خون است چشم تو
انگار از سلاله ی خون است چشم تو
 
شب غرق ظلمت است که از راه میرسی
نوری عجیب داری و از ماه می رسی
یاران رفته ات به تو پیغام داده اند
اینجا نیا، به کوفه نیا... آه ... می رسی
یک عمر در مسیر خدا بوده ای کنون
داری به انتهای الی ا... می رسی
گودال قتلگاه تو پایان راه نیست
ای یوسف عزیز که از چاه می رسی
با زینب صبور بگو، "هان صبورتر!
داری به آن دقایق جانکاه می رسی"
باید به روشنای نگاهت دخیل بست
ای صبح عنقریب که از راه می رسی
 
دریا برای وصل تو بی تاب می شود
لب تر کنی تمام جهان آب می شود
 
صحرای کربلای تو از غم گذشته بود
کار از عزا و گریه و ماتم گذشته بود
لب تشنگی ز رود لبت آب می چشید
آب از سر شریف تو کم کم گذشته بود
دشمن حقیر بود و نفهمید کار تو
از زخم های پشت سر هم گذشته بود
زخمی زدی به پیکره ی آب ها حسین
زخمی که از صرافت مرهم گذشته بود
داغ تو چیست؟ داغ عجیبی که از دل
نوح و مسیح و حضرت آدم گذشته بود
ذی الحجه ای که نیمه تمام است روی توست
ماهی که از کنار محرم گذشته بود
 
آب است آب آنچه که از سر گذشته است
آبی که از قباله ی کوثر گذشته است
 
خون خوردی و زمین و زمان را به هم زدی
خواب یزیدهای جهان را به هم زدی
دریا شدی عطش به لب آوردی ای دریغ
طوفان شدی کران به کران را به هم زدی
با آن دهان خشک چو آب از سرت گذشت
رویای آب های روان را به هم زدی
با ترس و اضطراب به تو تیر می زدند
تو اقتدار تیر و کمان را به هم زدی
کردی نظر به چهره ی اکبر،به یک نگاه
تقدیر سروهای جهان را به هم زدی
پاییز قبل از آنکه نباشی غمی نداشت
از آن به بعد رسم خزان را به هم زدی
 
خورشید قطره قطره چکید از جبین تو
شعله کشید سمت هوا، آستین تو
 
آه ای سر بلند که لب باز کرده ای
بر روی نی نشسته و اعجاز کرده ای
در آن غروب سرخ، مسیری جدید یافت
راهی که از غدیر خم آغاز کرده ای
یابن العلی! تو در همه ی عمرت عشق را
تا اوج برده ای و سرافراز کرده ای
اینجاست کربلا...که تو از خاک تا خداش
هفتاد و چند مرتبه پرواز کرده ای
اکبر سوار مرکب خویش است و بارها
او را ز پشت اشک برانداز کرده ای
مرد گلوبریده تو احساس خویش را
اینگونه با خدای خود ابراز کرده ای
 
رفتی کنار رود فرات آه از فراق
عباس تو چگونه دهد شرح اشتیاق؟
 
عباس! آن همیشه ی دوران شهید را
زیباترین کسی که جهان با تو دید را
آن قله ی بلند که تحقیر کرده است
قدش هزار کوه به ظاهر رشید را 
ماهی که از عمامه ی او نور می چکید
آن آفتاب، آن که صباح سپید را
زیر گلو و روی جبین جای داده بود
آن که صدای حضرت زهرا شنید را
عباس! آن که غیرت او روسیاه کرد
شمر امان به دست و سپاه یزید را
عباس! آن کسی که برای تو دست داد
آن که دو بال هدیه گرفت و پرید را
 
عباس را به علقمه دیدی میان خون
فریاد زد برادر من... با دهان خون
 
از خواهرت بگو که سری توی راه داشت
داغ برادر و پسری توی راه داشت
خورشید خیره بود به گودال قتلگاه 
زینب چه داغ شعله وری توی راه داشت
بی بال ذوالجناح تو در راه خیمه بود
انگار خواهرت خبری توی راه داشت
مغرب رسید و دشت سراسر سکوت شد
زینب نماز خون جگری توی راه داشت
این ماجرا به داغ سرت ، خاتمه نیافت
او رنج های بیشتری توی راه داشت
لب باز کرد و گفت چهل بار الوداع
زینب بدون تو سفری توی راه داشت
 
زینب که بود؟ داغ بزرگی به نام عشق
یک خواهر صبور برای امام عشق
 
پر بود از یقین و ز ایمان گذشته بود
او در همین مسیر ز طوفان گذشته بود
زینب بهار بود، بهاری عجیب که
از او هزار فصل زمستان گذشته بود
داغ برادر و پدر و مادر و پسر
از این مسیر سخت چه آسان گذشته بود
یعنی برای آنچه رضای خداست، او
روزی هزار مرتبه از جان گذشته  بود
زن بود و در کنار نجابت، صلابتش
از شانه های محکم مردان گذشته بود
زینب اگر نبود در آن شام بی سحر
بعد از شما چه بر دل طفلان گذشته بود
 
آتش زدند بعد تو بر جان خیمه ها
زینب نشسته بود به طوفان خیمه ها
 
مغرب رسیده بود و فقط درد مانده بود
روی تن ات جسارت نامرد مانده بود
آن سر، سر غریب تو، بر نیزه رفته بود
بویی که باد از تن ات آورد مانده بود
از کوفه بعد رفتن تو قصه ای نماند
تنها هر آنچه با دل تو کرد مانده بود
از ظهر داغ و سوخته ی کربلای تو
شامی سیاه و غمزده و سرد مانده بود
زینب کنار حضرت سجاد، مثل کوه
زینب میان حادثه ها، مرد مانده بود
او دختر علی ست که بین هزار گرگ
با غیرتی بدون هماورد مانده بود
 
در آن شبی که شام غریبان عشق شد
دردی بلند گشت که درمان عشق شد
 
ای روی تو نهایت آمال ما حسین
ای مجلس عزای تو اقبال ما حسین
رخت سیاه ماتم تو صبح صادق است
افتاده آفتاب تو بر شال ما حسین
شهد و شراب های جهان مال دیگران
چای حیات روضه ی تو مال ما حسین
از خاک کربلای تو برکت گرفته است
نذری پزان ساده ی هر سال ما حسین
ما گرچه گاه از تو گذشتیم و رد شدیم
لطف تو بوده است به دنبال ما حسین
ذکر بلند مرتبه ی دستگیر تو
همواره  بوده است پر و بال ما حسین
 
راز شگفت! قله ی تسخیرناپذیر
نعم الامیر! دست مرا باز هم بگیر
 
محرم 1395
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1396/7/22 در ساعت : 20:9:50   |  تعداد مشاهده این شعر :  508


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

محمدرضا جعفری
1396/7/22 در ساعت : 22:49:36
صحرای کربلای تو از غم گذشته بود
کار از عزا و گریه و ماتم گذشته بود

با سلام
اجرتان با خدای حسین ع
پروین سیما
1396/7/23 در ساعت : 19:38:6
باسلام
شعر شما نیاز به تقوا دارد که مقداری تاثیرش بیشتر شود و برای همین است که معنی ومفهوم سروده یِ فلسفی مرا نمی دانید
شما در مجرای حقیقی ، موضوعاتی که بیانگر حال و احوال امثال ارشمیدی است را باید بدانید تا با سرپلی دگر بفهمید حافظ و سعدی چرا فیثاغوروث نشدند تا ارسطو به افلاطون افتخار کند
خانم محترم
به سروده استاد " طـــــــــــرح ... " استاد خوش عمل بنگرید که بنده چه گفته ام
من این موارد را برای شما و امثال شما نوشته ام تا اینقدر هویت را بدرقه نکنید و اینقدر پردازش های نوین را فدای خیالات نکنید

خانم افضلی
امروز چاره ی بشر در نگاه کسانی است که مطرودند و چیزی از بصیرت نمی دانند
ولی .....






نغمه مستشارنظامی
1396/7/24 در ساعت : 8:42:52
وحیده ی عزیز
ترکیب بند بسیار فخیم و زیبایی است.
وحیده افضلی
1396/7/24 در ساعت : 10:19:58
ممنون نغمه جان
خلیل ذکاوت
1396/7/25 در ساعت : 10:40:17
سلام. ترکیب بندی بایسته و شایسته است. فقط در بند با مطلع ((از خواهرت بگو که سری توی راه داشت)) این کلمه ی ((توی)) اندکی توی ذوق می زند!
خانم افضلی! روانی و رسایی شعر - که این ترکیب بند بسیار از آن برخوردار است - نباید باعث ورود واژگان دم دستی و صد در صد روزمره در شعر، آن هم شعری با این موضوع و موضع ارجمند، گردد.
به هر حال، این نظر حقیر است. فقط در حد یک نظر و بس. با سپاس
وحیده افضلی
1396/7/25 در ساعت : 23:36:29
سلام بزرگوار
حق با شماست. سعی می کنم اصلاح کنم
پروین سیما
1396/7/25 در ساعت : 14:11:41
سلام
استنباط جنابعالی درست نیست
و کسی که در مسیر اهل البیت س توفیق می یابد حتما از خواص است .

بنده تشریح موضوع فی مابین را به وقت دیگری موکول می کنم
اما اینکه شعر را تغییر داده ام درست است ، بنده پیش بینی کردم که ممکن است برداشت ها از آن سخت شود فلذا همان شاکله قبلی را آوردم ، که البته معانی هر دو یکی است و دغدغه جزئیات مهم نیست
مرسی
پروین سیما
1396/7/25 در ساعت : 15:32:19
مثلا شما نگاهی به آخرین مطالب برگزیده دفترها بیاندازید و ببینید بر اساس چه معیارهائی این ها انتخاب شده است ؟ جای تعجب دارد !
اکرم بهرامچی
1396/7/25 در ساعت : 16:7:44
سلام خانم افضلی عزیز
دست مریزاد عالی سرودید
علی گیاهی
1396/7/26 در ساعت : 12:57:33
درود برشما لذت بردم
رخت سیاه ماتم تو صبح صادق است
افتاده آفتاب تو بر شال ما حسین


راز شگفت! قله ی تسخیرناپذیر
نعم الامیر! دست مرا باز هم بگیر
کریم شاهزاده رحیمی
1396/7/27 در ساعت : 13:10:16
شعری شبیه آنچه که خواندم ندیده ام
با شاخ دل شکسته ام اما نچیده ام
بادم میان شاخه ی سروی که می وزد
من هم کنار برگ درختی وزیده ام
شاید دوباره سینه زدم بر سبو به سنگ
شاید دوباره سینه ی خود را دریده ام
یکسر گرفته است جهان را جهان تو
آتش زده به زمزمه های عدیده ام

شعر زیبا و الهام بخشی بود خواهر بزرگوار


بازدید امروز : 27,871 | بازدید دیروز : 20,286 | بازدید کل : 107,604,874
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی