ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با سلام و درود . - شُبُهات به ضمّ اوّل و دوّم جمع کلمه ی «شُبْهه» است نه به ضم اوّل و سکون دوّم .    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی اصغر اقتداری
درود بر شاعر عزیز خانم محمودی. - قصیده گونه ای از شما خواندم که در توصیف وطن عزیزمان سروده اید. ام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با سلام و‌درود. - معادل فارسی برخی واژه‌ها و اصطلاحات عربی بسی زیباتر و رساتر از اصل  آنهاست و بد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
درود بانو. - شعر زیبایی از شما خواندم .شعر در مصراع اول زیبا شروع شده است ؛ اما مصراع دوم (بوسه کر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود برادر ارجمندم جناب ابو طالبی نژاد عزیز. - امیدوارم با نگاه انتقادی بنده ، به محضرتان    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : نورعلی بهاروند
سلام و سپاس از دقت نظر استادان ارجمندم خانی لنگرودی عزیز و خوش عمل کاشانی گرانقدر.درقافیهٔ مورد اشار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : داوود خانی لنگرودی
”چون زمزمه ی نیمه شبی آهسته - مانند چکید شبنمی آهسته - سخت است دل از تو کندن ای ماه خدا - خ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حسن شاهی
سلام و عرض ادب خدمت خواهر گرامی، بانو محبوب - از غزل هایتان لذت برده و می برم. هرچند به نظر حقیر ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر سرور و استادم - جناب خوش عمل خوش طینت .قبل از هر چیز باید تشکر کنماز این که تمام    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
درود بر جناب خادمیان ، یار صادق و عزیز.در این سروده اشکال بزرگی وجود دارد که از شاعر فرهیخته و کارک   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



الهه گریان


پدرم

غول بزرگی بود

که مرا روی شانه خود می نشاند

تا از جوی ها و از سنگلاخها بگذرم

مادرم الهه ی گریانی بود

که زمین را نمی شناخت

و خانه اش را دوست نداشت

او را

به معجزه هایی توی قابلمه های روحی

می شناختم!

و حیرت می کردم که چگونه

اشیا و دانه های بی جان را

در دیگ می انداخت

و غذاهایی دیوانه کننده می پخت!

خانه ی ما

یک قلعه بود!

پر از لشگر مورچه ها و بالگردهای سنجاقک و موشکهای ملخ

گاهی به جمع هوانیروز و ارتش دریایی اش

پروانه ها و زنبورها و چرخ ریسکها هم

اضافه می شدند!

و من در اقیانوسی به بزرگی یک حوض

ناوگان چوبی دست سازم را می راندم

که از یک تکه چوب و برگی سبز

ساخته بودمش!

به خدا نمی دانم چه شد!

که کم کم آن غول بزرگ و آن الهه ی گریان

در برابر چشمانم محو شدند!

من بزرگ شده بودم و

راز معجزه های مادر

کشف شده بود

و برای گذشتن از جویها و سنگلاخ ها

نیازی به شانه های پدر نبود!

من قلمروی فرمانروایی ام را ترک کردم!

و گذاشتم اقیانوس آرام کودکی ام خشک شود

و الهه ی گریان به آسمانها پرواز کند

و غول بزرگ

دندانهایش یکی یکی بیفتد!

من دیگر نه قلعه ای دارم نه غول بزرگی نه الهه ای...

حالا خودم یک غول بزرگم و الهه ی گریانی

که از بهشت رانده شده ام

تا در زمینی که نمی شناسم

معجزه گر باشم

و دربان قلعه ی کودکانی باشم

که در قابلمه های تفلون نچسبم

هر روز معجزه ای تازه می خواهند!



#راشین_گوهرشاهی

T.me/ketabera

کلمات کلیدی این مطلب :  سپید، راشین گوهرشاهی ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1396/10/16 در ساعت : 12:3:52   |  تعداد مشاهده این شعر :  723


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

کریم شاهزاده رحیمی
1396/10/18 در ساعت : 9:55:49
تشبیهات زیبایی بود در قالب سنگین و بی روح شعر سپید







سلام و سپاس از نظر
بازدید امروز : 4,394 | بازدید دیروز : 21,004 | بازدید کل : 111,959,562
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی