ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
سرکار خانم زهرا ضیایی مثل اغلب اوقات این غزل را نیز زیبا پرداخته اند.به گمان خود برای زیباتر شدن این   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما.نوشیدم از زلال اندیشه ی شما. - سر بلند باشید. - ...و اما در بیت یکی مانده   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد ابراهیم جاذب نیکو
با سلام و عرض ادب و احترام به همه ی عزیزان فرهیخته و اساتید بزرگواری که دیده رنجه نموده و نقشی به یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : فاضله هاشمی
آهنگ وفاصله ی بین جملات ، این احساس رودرخواننده به وجودمیاره که داره یه شعررومیخونه نه یه نثرادبی رو   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سلام. - «دندان برای این همیشه کِرم خواهد خورد...» - پر واضح است که مقصود شاعره محترمه این   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیاوش پورافشار
درود جناب ایزدی گنابادی عزیز. - در مورد ضعف تألیف در آن بیت که اشاره فرمودید من واقعآ متوجه نشدم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر جناب پور افشار. - در بیت دوم به لحاظ بیانی تصویر شاعرانه ی خوبی شکل گرفته است. - اما پرد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام . - دوستان نظرات جناب استاد خوش عمل را در خصوص وزن شعر چشم و گوش بسته بپذیرند و بر مجادله و چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
....البته در شعر جناب «جاذب نیکو» به زعم کمین ، اشکال دیگری هم وجود دارد که اتفاقآ در مصراع اول بیت    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



تا شعر و سخن بلای جان آمد...
جانم به تب‌ است و تاب نتوانم
صد شعله ز غم فتاده در جانم
 
تا بندیِ بی‌ستاره دَیجورم
بیدارم و پرستاره دامانم
 
آن به که به‌پای یأس دربازم
کاری که نمی‌رسد به سامانم
 
زین شک که شکیب من به یغما برد
ترسم خللی رسد به ایمانم
 
شمعم، که به یک نسیم خاموشم
ای چرخ، محک مزن به طوفانم
 
تا شعر و سخن بلای جان آمد
صد درد که شاعرم، سخندانم
 
عمریست دراز تا که دست غم
کوته نشده‌ست از گریبانم
 
رخصت نرسد ز دست گردونم
کایّام به کام خویش گردانم
 
این عهد، مرا شکسته می‌خواهد
زیرا به جهان درست‌پیمانم
 
خاکم بدهد به باد اگر بیند
بر آتش سینه آبی افشانم
 
لب‌دوخته در خزان دردافزا
دل‌سوخته چون هزاردستانم
 
جان را دیریست تعزیت‌گویم
دل را عمریست مرثیت‌خوانم
 
سرگشتۀ این رونده افلاکم
درماندۀ این درنده دورانم
 
در دام عَنا همیشه پابندم
بر خوان بلا هماره مهمانم
 
جز شومی بخت خود چه می‌بینم؟
جز تلخی عمر خود چه می‌دانم؟
 
دردا ز فلک نبرده‌ام گویی
گویی به مثَل شکسته چوگانم
 
تا فتنۀ شعر دلکشم، دیریست
دلدادۀ پورِ سعدِ سلمانم
 
رفتم به قفای نظم او امّا
«از کردۀ خویشتن پشیمانم»
 
از عهده برون نیامدم واکنون
«جز توبه رهِ دگر نمی‌دانم»
 
#سعید_سلیمان_پور
 

موضوعات :  سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1397/10/15 در ساعت : 9:28:31   |  تعداد مشاهده این شعر :  129


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 3,675 | بازدید دیروز : 26,671 | بازدید کل : 106,896,861
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی