ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود بر شما جناب پور افشار عزیز - قافیه های ماژیک وشیک را به علت فارسی نبودن - ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رسول رشیدی راد(مجتبی)
باسلام و درود خدمت شما - ممنون از تذکر شما:اولآ بنده از نقد آقای خوش عمل کاشانی نه تنها ناراحت نشد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
[ س َی ْ یا ] - با سلام و درود - جناب رشیدی راد عزیز و گرامی مایه ی شگفتی بسیار است که به ناظم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رسول رشیدی راد(مجتبی)
با سلام و درود خدمت شما استاد جناب آقای عباس خوش عمل کاشانی و تشکر بابت وقتی که گذاشتید برای نقد شعر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : خدابخش صفادل
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مجتبی باقی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بسم الله النّور - در این سروده ی آیینی قابل قبول اثر طبع غرّای جناب مهندس باقی اگر نخواهم وارد جزئ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیاوش پورافشار
بنام خدا - با سلام - شعر جناب صفا دل یعنی غزلهایشان همیشه خواندنی هستند - میزبانی باران...کسی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیاوش پورافشار
با سلام مجدد - با استاد حاج محمدی که حرف زدم ایشان به درستی به ایراد وزنی در بیت پنجم واژه سکه ای    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
بسم الله النّور - «خشم داس ها»شعری است در قالب قصیده که علی رغم چند سروده ی قبلی شاعر از ضعف تألیف   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



ترانه ی جدایی
گاهی یادم می آید روزهای خوبِ آمدنت را... و گاهی یادت می رود... گاهی تو را به یاد می آورم و گاهی فکر می کنم که تو هم به یادِ منی...! همیشه تنگ می شود دلم برای تو، و اِنگار گهگاهی تو هم برای من دلتنگی می کنی! خواب می بینم انتظار و انتظار را... و گاهی در خواب، خواب می بینم که خوابِ آمدنت را دیده ام! می خَرامم چون رود در مسیرِ سنگلاخ ها، تا ترانه ی جدایی، زیباتر شود برای دریا! چترِ وحشت را باز نمی کنم زیرِ بارشِ عاشقانه ی انتظار! می خواهم که وجودم خیس تر از همیشه باشد برای خدا/ گاهی در دور دستها... وقتی که سایه ی شب، دستِ خاموشی بر سر و روی خورشید می کِشد... غروبِ آفتاب را تا طلوع مِهر زُل می زنم! می دانم بعد از هر سیاهی، تلالوی روشنی، بی هیچ حجابی فرا می رسد، اما... // حالا بی تو بیدار در شبی طولانی... تمام نمی شود امید... و شب تمام نمی شود... مولا جان؛ نکند فراموش کرده ای که شب با چراغِ روشنِ ماه، باز هم خاموش است...! ۱۳۹۰/۱۱/۲۷ /۱:۴۶ شب/
کلمات کلیدی این مطلب :  می خرامم چون رود، در مسیرِ سنگلاخ ها ،

موضوعات :  نثر ادبی ،

   تاریخ ارسال  :   1398/1/14 در ساعت : 23:1:56   |  تعداد مشاهده این شعر :  189


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 6,556 | بازدید دیروز : 15,844 | بازدید کل : 112,689,764
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی