ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
دوست عزیز و گرامی جناب رضاپور - درود بر شما - اولا بکار بردن اصطلاح ادغام در این مورد غلط مصطلحی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام،استاد حاج محمدی عزیز! - صحبت از املاء کلمات نبود، - صحبت از ادغام واژه ها بود در هنگامی ک   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی

- دوثط اَذیظ و گرامی جناب مهمّد اَلی رذاپور - هتما اجاضح می دحید کح با منتغ خودطان با هَذرط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام و ارادت، - متشکرم از وقتی که گذاشتید جناب استاد خوش عمل عزیز! - بنده، قائل به حد وسطی درب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابوالحسن درویشی مزنگی
سلام - بنده هم قبول دارم که نقد بجا بود ، ولی انصافا لحن حضرتعالی و البته کمی هم پاسخ آقای خوش عم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
درود بر همگی.از خوانش غزل زیبای جناب درویشی در حال التذاذ بودم که ناگهان در مصراع دوم بیت چهارم لنگه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهرداد نصرتی مهرشاعر
سلام. چه شعر پر احساسی و چه لحظه های پرظرافتی. احسنت. ای کاش این معدود مشکلات وزنی را هم حل می کردید   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
- مولانا «ابو ذئیب ذئب بن کلب بن سنّور بن فاره» در محفل جمعی از اصحاب ادب ، غزلی آیینی از شاعری ح   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
درود جناب سلطانی نژاد غزل خاطره شعر خوبی بود؛ اما دو عیب داره یکی درهم ریختگی آن است که به زحمت می ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



منظومه صدای پای آب و راز های عرفانی





                                                                     بسمه تعالی             
                                            منظومه صدای پای آب و راز های عرفانی
 
      
                                                 سید محمد حسین شرافت مولا          
                     
 
                                      
چکیده مقاله :
 عشق به طبیعت و آفریدگان حضرت یزدان از ارکان عرفان اسلامی و عرفان شرق محسوب می گردد .سهراب سپهری راه رسیدن به وصال عشق حضرت خداوند را تنها با کسب عشق حقیقی  به آفریدگان الهی و طبیعت ممکن می داند . او عشق واقعی را در قلب ساده و دور از تکلف می پندارد و تمام آفریدگان طبیعت الهی را چه با ظاهر زشت و چه با سیمای زیبا , عشق می ورزد و ما را به عشق ورزی با آن ها دعوت می کند زیرا بر اساس عرفان اسلامی و شرقی  , بطن و ذات تمام آفریدگان طبیعت الهی زیبا , پاک و یکسان و از سر چشمه ذات پاک و انور حضرت آفریدگار الله جلّ جلاله است .  آرمانشهر سهراب سپهری غیر مادی , اخروی , نا محدود و بر اساس عشق قلبی به حضرت الله جلّ جلاله و تمام هستی تعریف می گردد. سهراب سپهری عقلانیت , علوم مادّی و سیاست را فدای عشق ساده و بی ریای قلب به حضرت خداوند و آفریدگان او معرفی می کند و روزمرگی و بی تفاوتی را در عشق , نهی می کند و  جامعه انسانی را به وحدت قلبی ِساده دعوت می کند تا به وصال عشق حضرت یزدان برسند . همچنین او قرن معاصر را مادی و افسرده دانسته و تمام انسان ها را به هدف اصلی حیات که عشق ساده قلبی به حضرت توحید و طبیعت آفریده اوست , دعوت می کند .

واژگان کلیدی :
عرفان اسلامی, عرفان شرق, عشق

مقدمه :
 سهراب سپهری از شاعران ماندگار نیمایی سُرا و از عارفان اسلامی و شرق است .  در منظومه عرفانی " صدای پای آب " نکات سبز و درخشانی را از عرفان اسلام و شرق برای بشریّت بیان می کند تا از انحراف فکری و سطحی نگری رهایی یابند و به نور شناخت و معرفت حضرت الله جلّ جلاله در نیّت ها و رویکردهای زندگانی برسند . در ذیل به بررسی شعر نیمائی ِ بلند , زیبا و ماندگار او  "صدای پای آب " که سرشار از نکته های عرفانی و فلسفی است , خواهیم پرداخت .
متن :
وخدایی که در این نزدیکی است
لای این شب بو ها , پای آن کاج بلند
آری , عارف ِ حقیقی حضرت توحید , همه جا و همه وقت را در یاد و عشق الهی خواهد گذراند و به پیشگاه عشق حضرت خداوند نزدیکی خواهد جُست .
من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
یاد شهید و شهادت , قلوب را به خداوند اقدس نزدیک خواهد ساخت .

و دین اسلام , آئین ِ  " عشق " و  " جان دادن " در راه حضرت توحید است .
در اینجا سهراب سپهری به مقام شهادت در دین اسلام اشاره کرده است .
هم چنین وضوی" واقعی " و " باطنی " با عشق و عرفان خواهد شکفت . و هدف از عبادت روزانه ,  "عشق و شوق حقیقی " و " امید " به حضرت ا... است .
سنگ از پشت نمازم پیداست
همه ذرات نمازم متبلور شده است
هدف از نماز خواندن رسیدن به نور و عرفانی است که حتّی بدترین و سنگدل ترین موجودات را  نیز , عشق ورزی خواهد داشت و" خلوص نیت قلبی " یعنی نماز واقعی .
باغ ما در طرف سایه دانایی بود
...
باغ ما شاید , قوسی از دایره سبز سعادت بود
 عشق و عقلانیت , مهم ترین عنصر های حیات اند . و عشق به طبیعت و آفریدگان ِ حضرت ا... جل جلاله , عقلانیت , معنویت و سبزی ِ ساده و در عین حال ,  بی پایان و جاودان است .
آب بی فلسفه می خوردم
توت بی دانش می چیدم
در ادامه سهراب سپهری به دوران کودکی اشاره کرده است و سادگی و خالص بودن در عشق را , راز " فلسفه و  شناخت " و" وصال " حضرت خداوند می داند .
کودکی دیدم , ماه را بو می کرد
نهایت عرفان در" عشق ساده " و " بی پیرایه " و" صمیمیت قلبی " است  و عقل ورزی در راه  عشق , خالص نخواهد بود

من گدایی دیدم , در به در می رفت و آواز چکاوک
می خواست
...
شاعری دیدم هنگام خطاب , به گل سوسن می گفت : " شما "

سهراب سپهری عشق را منتهای آرزو ها و خواسته ها و مهم ترین ِ نیاز ها پنداشته . و  گدایی عشق را جایز دانسته و بها داده است .
همچنین در بیان وی , عشق آکنده از شرم قلبی , ساده و بی ریا , اساسی ترین و مهم ترین  طریقه ابراز ِ عشق حقیقی است .

موزه ای دیدم دور از سبزه
مسجدی دور از آب
سر بالین فقیهی نومید , کوزه ای دیدم لبریز سؤال

عارف حقیقی توحید , قانون های فقهی و عقلانیت در ادیان الهی را , فدای ِ عشق به حضرت خداوند و آفریدگان او خواهد کرد و راز های فقیهانه را با عشق به طبیعت  آفریده  حضرت یزدان ,  تنها پاسخ حقیقی خواهد دانست .
من قطاری دیدم که سیاست می برد ( و چه خالی می رفت )
در اینجا , سهراب سپهری سیاست و سنجش منفعت های شخصی را کوچک شمرده است و به توشه عشق راه حضرت توحید ,  بها داده و عنصر " سیاست " را مانع رسیدن به هدف الهیِ زندگی می داند . .
...
و هواپیمایی که در آن اوج هزاران پایی
خاک از شیشه آن پیدا بود

آرزو ها و خواسته های انسانی , ریشه در عشق ساده , خاکی و به دور از غرور دارد . پیشرفت هادی مادی و شهری , نبایست انسان را از طبیعت و سادگی باطن دور گرداند و در هر لحظه بایست به طبیعت , عشق ورزی داشت .
پله هایی که به قانون فساد گل سرخ
و به ادراک ریاضی حیات

در ادامه سهراب سپهری , علوم و دانش های خشک را مسیر رسیدن به حضرت توحید نمی داند . بلکه عشق و سادگی عارفانه را تنها شاهراه جاودان وصال حضرت یزدان دانسته است .
شهر پیدا بود
رویش هندسی سیمان , آهن , سنگ
سقف بی کفتر صدها اتوبوس

عارف حقیقی , سادگی و عشق ورزیدن به محیط  زندگانی را آرزو و آرمان عرفانی بشر می داند و زندگی شهری  امروز را افسرده و بدون هدف می داند .
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاریچی
مرد گاریچی  در حسرت مرگ

 دنیای عرفانی و فلسفی  برای هر موجود , فکر کردن و تأمل در لحظه ی اکنون است . و آسودگی در لحظه , در ذات و  نهاد تمام مخلوقات الهی وجود دارد اما در نهایت و انتها ,  رخداد مرگ ناگزیر خواهد بود و نحوه اندیشه کردن در امور زندگی و همچنین فلسفه مُردن بایست متفاوت گردد و آنرا تعالی باید داد .
کلمه پیدا بود
آب پیدا بود , عکس اشیا در آب

باردیگر , سهراب سپهری به نیت ساده و کودکانه اشاره کرده است که کلید ِ عارفانه دانایی , خوشبختی و سعادت انسان در پیشگاه حضرت توحید است .
نور و ظلمت را دیدم
و گیاهان را در نور , و گیاهان را در ظلمت دیدم
و بشر را در نور , بشر را در ظلمت دیدم
در ادامه سهراب سپهری به نکته ای عمیق اشاره کرده است :
تمام موجودات زنده و به ویژه انسان ها در میان خیر و شر , دارای انتخاب آفریده شده اند و نور " قلب  ساده " مهم ترین عرفان حیات است .

اهل کاشانم اما
شهر من کاشان نیست
شهر من گم شده است

آرمانشهر سهراب سپهری " مادی " و " محدود " نخواهد بود و عارف حقیقی ِ توحید همواره در جست و جو و کنکاش و کشف ِ" تربیت نفسانی " و" محیط  اطراف " خویشتن است تا شایسته درگاه حضرت یزدانی گردد.
من صدای وزش ماده را می شنوم
و صدای کفش ایمان را در کوچه شوق
و صدای باران را , روی پلک تر عشق

آری , عشق در تمام موجودات وجود خواهد داشت . و عارف حقیقی به ظاهر اشیا نخواهد نگریست و در باطن آن ها "عنصر عشق " را خواهد یافت .همچنین , عارف حقیقی به " سادگی در عشق و رضایت کودکانه ذاتی انسان " اشاره داشته و ایمان خواهد داشت .
من به آغاز زمین نزدیکم
نبض گل ها را می گیرم

عارف حقیقی , عشق به موجودات و طبیعت را سر چشمه تحوّل حیات طبیعت و موجودات طبیعت دانسته  که تحولی بی کران و همیشگی خواهد گشت و هدف خالق اعظم در روز نخست آفرینش حیات است.
روح من در جهت تازه اشیا جاری است
در ادامه سهراب سپهری به نکته ای عمیق اشاره کرده است :
در عشق ورزی به موجودات زنده بایست خوش بین بود و حتی به استقبالِ این امر مهم شتافت و عشق به کائنات در تمام لحظات برای  عارف حقیقی ,  تازگی و ابدی است.
روح من گاهی , مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد
در باطن ها , راهی به تغییر و عشق ورزی وجود خواهد داشت و بایست این مانع نفسانی را که در درون و اندیشه هر انسان وجود داشته است با عشق از بین بُرد .

من ندیدم بیدی , سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد , نارون شاخه خود را به کلاغ

درادامه , به محبت و عشق ورزی  بدون چشمداشت اشاره کرده است و بیان کرده که عشق حقیقی , عشق خالص است.
من به یک آینه , یک بستگی پاک قناعت دارم
 سادگی در عشق , بی کران و نهایت مطلوب قلب ها است . و عشق به پاکی ,  مهم ترین داشته قلب هر انسان است .
من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد
و نمی خندم اگر فلسفه ای , ماه را نصف کند

عشق به طبیعت و موجودات طبیعت , باید همیشگی باشد و بی تفاوتی موجب دور شدن از عرفان حقیقی خواهد گشت .
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
بایست حیات را بی کران و بی پایان دانست و اندیشه نا امیدی در برابر مرگ را با عشق و شوق به آینده در قلب خویشتن از بین برد و عنصر ترس از مرگ را از از میان برداشت .
زندگی چیزی نیست  که لب طاقچه عادت از یاد من و
 تو برود

عارف حقیقی , عادت ِ روزمرگی را به خویشتن تلقین نخواهد کرد و به تمام  لحظات زندگی , عاشقانه , اهمیت می دهد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
در اینجا سهراب سپهری به نکته ای عمیق اشاره کرده است :
آری , عشق به ماسوی ا... و طبیعت .

زندگی هندسه ساده و یکسان نفس هاست
در ادامه سهراب سپهری سُروده است که  عنصر سادگی قلب بایست در روابط جمعی تمام انسان ها وجود داشته باشد تا حیات به وحدت قلبی و تعالی برسد.
هر کجا هستم , باشم
آسمان مال من است
...
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟

عارف حقیقی با دیدگاه و نگرش عاشقانه و خوش بینی و زیبا بینی به زیستن و باطن تمام کائنات اندیشه خواهد کرد وبدی ها را ظاهری , موقت  و نابود شدنی خواهد پنداشت .
من نمی دانم
که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است , کبوتر
زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

سهراب سپهری در ادامه به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
 عارف حقیقی , ظاهر موجودات را معیار سنجش قرار نخواهد داد . و باطن تمام موجودات کائنات را زیبا و برابر خواهد دانست .

چشم ها را باید شست , جور دیگر باید دید
حضرت توحید و تمام کائنات , زیباست به شرطی که با نیت زیبا به آن اندیشه کرد .
زندگی تر شدن پی در پی ,
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است

بایست در زمان کنونی زندگی کرد و نیز در لحظه زمان حال , رضایت و خشنودی قلبی را با سادگی همراه باید کرد و به زندگی با نشاط ادامه داد .
و نگوییم که شب چیز بدی است
و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ

 سهراب سپهری از ظاهر گذشته و عنصر شب را نیز سرشار از عشق به کائنات پنداشته و به جست وجوی عشق حتی در دل تیرگی ها شتافته است.
و اگر مرگ نبود , دست ما در پی چیزی می گشت

از عنصرمرگ نبایِست ترسید و مُردن  را راهی تا کشف حضرت توحید و عالم نورانی غیب پنداشت  .
همچنین سهراب سپهری می گوید که باطن و اندیشه بشر به صورت غیر ارادی , همواره در کنکاش و تلاش است و گم گشته ای دارد و چه گم گشته ای برای یافتن بهتر خواهد بود .

بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را
و نپرسیم که فواره اقبال کجاست

سهراب سپهری گفته است که در شرایط سخت بایست امید داشت و در هر لحظه سخت نیزعشق قلبی خویشتن به حیات و کائنات را شکفت . و از سرنوشت شکایت نکرد . و عنصر سرنوشت را بایست همواره زیبا پنداشت . و خوش اقبالی را در عشق به سادگی و طبیعت پنداشت و به دنبال آرزوها و سراب خوشبختی مادی نبایست بود . 
ریگی از روی زمین بر داریم
وزن بودن را احساس کنیم

 سهراب سپهری به نکته ای عمیق اشاره کرده است :
قلب و نیت ساده و بی تکلف داشتن , عرفان حقیقی است. و وابستگی قلبی , خطا گشته است . ازعنصر " بودن "  بایست لذت بُرد و سایر آرزو ها را کنار گذاشت .

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
آری , حتی در شرایط جنون نیز بایست سادگی , پاکی و بی آلایشی  قلب خویشتن را محافظت کرد و عشق را در شرایط سخت و آشفته نبایست کاهش داد و عمق نیت خویشتن را به عشق  کائنات قرار داد .
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ,
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم

در ادامه سهراب سپهری به نکته ای عمیق اشاره کرده است . عشق ورزیدن همیشگی به حضرت توحید و آفریدگان او هدف زیستن  و راز حیات است. و رازهای طبیعت و رازهای علمی عقلانی , عارف حقیقی را از این هدف اصلی , دور خواهد کرد .
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم

یافتن حقیقت دشوار گشته است .  در قرن معاصر( مُدرن ) , هدف زیستن تغییر یافته است اما حقیقت عرفانی  همان عشق ساده به طبیعت و حضرت ا... جل جلاله است .
نتیجه :
سهراب سپهری در شعر " صدای پای آب " به نقد فلسفه ی حیات پرداخته و" سادگی قلب و نیت " را غالب  بر " تکلف قلب و اندیشه انسان معاصر " دانسته است . و عرفان حقیقی را عشق به تمام هستی معرفی می کند .

منبع :
سپهری, سهراب, (1389), هشت کتاب و اشعار ترجمه شده سهراب سپهری, چاپ اول, تهران, انتشارات بهزاد .

 
 

 
 
 
 


   تاریخ ارسال  :   1398/5/8 در ساعت : 21:35:23   |  تعداد مشاهده این شعر :  174


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

نورعلی بهاروند
1398/5/9 در ساعت : 22:53:19
درود بر شما استاد گرامی
آموختم ونوشیدم از زلال معرفت تان
پاینده باشید
سید محمد حسین شرافت مولا
1398/5/10 در ساعت : 11:34:21
استاد محترم
با سلام و عرض ادب
سپاس از حضور سبز شما
انشاء الله تعالی موفق باشید
بازدید امروز : 1,632 | بازدید دیروز : 35,240 | بازدید کل : 115,009,050
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی