ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: اختصاصی : استاد برجسته زبان و ادب فارسی شبه قاره هند، «ظهیر احمد صدیقی» درگذشت.
۞ :: اختصاصی :  آغاز ثبت‌نام در دوره‌های آموزشی «زنگ شعر»
۞ :: سوگواره شعر فاطمی «حریر سوخته» فراخوان داد
۞ :: اختصاصی : دکتر سلیم نیساری درگذشت
۞ :: دیدار با زینب الأعوج، شاعر الجزایری، در حوزه هنری
۞ :: گرامیداشت مرحوم زرویی نصرآباد امروز در خبرگزاری تسنیم
۞ :: انجمن شاعران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس افتتاح می‌شود
۞ :: اختصاصی : ترجمه ی چند شعر از ماریوس چلارو (Marius Chelaru) شاعر رومانیایی
۞ :: پوپولیسم ادبی!
۞ :: فراخوان یازدهمین جشنواره بین‌المللی شعر و داستان انقلاب منتشر شد
۞ :: تغییرات قابل توجه در ترکیب داوران و هیئت علمی جشنواره شعر فجر
۞ :: شیراز نیمه اول اسفند میزبان کنگره ملی شعر دفاع مقدس می‌شود
۞ :: آغاز محافل جشنواره شعر فجر از کنار مزار قیصر امین‌پور
۞ :: انتشار فراخوان «یازدهمین جشنواره بین المللی شعر و داستان انقلاب»
۞ :: اختصاصی : نخستین کنگره ملی شعر فاطمی ((یاقوت کبود))
۞ :: افزایش تعداد داوران جشنواره شعر فجر به ۵ نفر
۞ :: شما در ‌‌رمان«برادر انگلستان» نوشته علیرضا قروه چه می‌خوانید؟
۞ :: "منصور خورشیدی" آخرین بازمانده جنبش شعر حجم ایران درگذشت
۞ :: اختتامیه همایش ادبی سوختگان وصل 4 دی ماه برگزار می‌شود
۞ :: محمدحسین مهدوی «م.موید» شاعر پیشکسوت گیلانی تجلیل شد



بشنو از نی

🌺 محمدرضا رستم پور.

رؤیـــای آبی بــی انـــدوه ، در دســت هـــای پـــــدر پوسید
امّیــد تکیــــه زدن بر او ، در چشــــم هـــای پســـر پوسید

هی صبـــر تـــا برسند از راه ، آن وعـــده هــای سـرخرمـن
آنقـــدر روی جگــــر مـانـده ، دنـــدان کـه روی جگـــر پوسید

هی چشــم شـــوق بــه راهی که ، بعـــد از غــبار سوارآید
هی گـــــوش بر خبــر تازه ، هی شــوق تـا که خبــر پوسید

هر تیشه زاد و ولد کرد و ، هر شاخه دست دعـــا برداشت
هـــرالتمــــاس درختـــی شـــد ، کـه بــــرغـــرور تبر پوسید

هی بــاغ یخ زد و مــن بــا ذوق ، از عطـر تـازه شدن خواندم
تــا روی حنجــــره ی ســـردم ، آواز «مـــرغ سحـــر» پوسید

«دیگـــر پیــامبـــری از عـــرش ، پــاییــن نخـواهـد آمـــد» نه
درچشـــم یخ زده ی رؤیـا ، آن شـــوق معجـــزه گـــر پوسید

گفتنــد مـی رود امــا مــانـــد ، ایــــن روزگار ســراســر زهر
آنقـــــدر دور تسلســل زد ، تـــــا اعتبــــــار شکـــر پوسید

تلــخ است ایــن کلمــات اما ، ایــن تلخــی از کلماتم نیست
این تلخی از تب افکاری ست ، کــه در کجــاوه ی سر پوشید

می خواست در سفری تازه ، یک کم لطیف شــود ایـن شعر
آنقـــدر گیــج شد از انـــدوه ، تــا رفتـــه رفتـــه سفر پوسید

از ســرگـــذشت امیـــد من ، تنهـــا دو جملــه بـه جــا مانده
دستی که قفل شده بر هیچ ، چشمی که میخ به در پوسید.


تاریخ ارسال :   1397/8/25 در ساعت : 14:57:20       تعداد مشاهده : 38



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 14,139 | بازدید دیروز : 26,862 | بازدید کل : 104,653,689
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی