ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: جشنواره ادبی «روایت انقلاب» فراخوان داد
۞ :: ملک‌الشعرای سابق آمریکا درگذشت
۞ :: آغاز به کار جشنواره بین‌المللی پروین اعتصامی در تبریز
۞ :: معرفی برگزیدگان جایزه کتاب سال شعر به انتخاب «خبرنگاران»
۞ :: اعلام اسامی داوران بخش شعر یازدهمین جشنواره بین المللی شعر و داستان انقلاب
۞ :: اختصاصی : فراخوان اولین کنگره سراسری شعر مهدوی
۞ :: جشنواره ملی شعر جوان فراخوان داد
۞ :: «یک ماه، یک کتاب» با شعرخوانی شاعران به کار خود در سال ۹۷ پایان داد
۞ :: انجمن ادبی قلم شهرستان بشاگرد به صورت رسمی آغاز بکار کرد
۞ :: چهل و ششمین نشست شب شاعر برگزار شد
۞ :: اختصاصی : «لیلیت تریان» مادر مجسمه سازی ایران درگذشت
۞ :: یادداشت رضا اسماعیلی به مناسبت شب شاعر
۞ :: عرفان بینش واقعیت وحدانی و باطنی هستی است
۞ :: غزلي از حسين منزوي تقديم به امام باقر (ع)
۞ :: برگزاری ششمین همایش ادبی مردمی شب شعر«سپندوار...»
۞ :: احمد ابومحبوب درگذشت
۞ :: کتاب «افسانه آن مرد» یادنامه ابوالفضل زرویی نصرآباد منتشر شد
۞ :: اختصاصی : مسابقه منظومه انقلاب به مناسبت چهلمين سالگرد انقلاب(صهباي چهل ساله )
۞ :: نکوداشت یاد ابوالفضل زرویی نصرآباد در دانشگاه تهران
۞ :: « یدالله ثمره» از زبان‌شناسان کشور درگذشت



بشنو از نی

🌺🌿 آرش شفاعی.

خواستم تا به شـرح عرضه دهم خواست‌های تنم، دهانم را
بـــا زبـــــان بــــدن بــــه زیبــــایــی بنـــــد می‌آوری زبانم را

قهوه‌ام غم کشید تا دیدم حالت چشم تو عوض شده است
چای ساده شراب صافی شد ، چون تو پـرکردی استکانم را

رفتی و مـن نشسته در قفسم ، جـــزو تاریکی اتاق شدم
کاش بــا دانه‌های بـوسـۀ خـــود پــر کنــی گاه چینه دانم را

از عزیزان یکــی دلم را بـرد ، آن که ســرگــرم پرتقالش بود
حاضرم تــا بــه چـــاه بـــرگــردم ، بــاخبـــر کـن برادرانم را

تیشۀ خسته را زمین انداخت ، دیـدم از دور شانه‌اش لرزید
تـا بــه فـــرهــــاد کـوه‌کـن گفتنـد پیشگفتــــار داستانم را

مانده از سال‌های دورادور ، حســـرت یک گنـاه در دل من
مطمئناً سفیــــد خــواهــم داد ، بــــرگـــۀ روز امتحانم را

سرنوشتم چنین رقم زده شدکه به گیسوی توگره بخورم
من خودم قاتل خــودم نشدم ، آسمـان بافت ریسمانم را

من که راضی به قسمتم هستم ، مادرم با تو حرفها دارد
دست بردار از سرش دیگر ، می‌کشی عـاقـبت جوانم را

من که از ترس باختن همه عمر ، مچ نینداختم ببین حالا
روی میز قمار می‌چینم ، آن چـه را مانده است، جانم را.


تاریخ ارسال :   1397/8/30 در ساعت : 22:54:0       تعداد مشاهده : 90



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 6,040 | بازدید دیروز : 36,930 | بازدید کل : 106,872,555
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی