ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: ترانه‌ها، اندیشه‌ها و شهرت خیام
۞ :: نخستین جشنواره سرود «آوای کتابخانه» فراخوان داد
۞ :: شهادت «دختران دشت برچى» در کتابی از شاعران فارسی‌زبان
۞ :: مستند شیرین شاعران از جلسات رمضانی دیدار با رهبر انقلاب
۞ :: سه غزل جدید قزوه برای دختران افغانستان
۞ :: مرثیه شاعران فارسی‌زبان به یاد شهدای دشت کربلای کابل
۞ :: داغ افغانستان در سروده شاعران|
۞ :: شعر«قزوه» و «اسماعیلی» برای شهدای دانش آموز افغانستان
۞ :: خاکسپاری منصور اوجی در دارالرحمه شیراز
۞ :: شعر ضیا قاسمی برای مظلومیت افغانستان
۞ :: سروده‌ای برای دختران مظلوم افغانستان
۞ :: «منصور اوجی» شاعر پیشکسوت درگذشت
۞ :: چند نکته پیرامون گمانه‌زنی‌ها درباره مرحوم قاسم آهنین‌جان
۞ :: «قاسم آهنین‌جان» در سیل خوزستان لباس امداد پوشید
۞ :: مسابقه مجازی ادبی «استاد سخن» برگزار می‌شود
۞ :: نگاهی به نیایش‌های شاعران برجسته فارسی
۞ :: کنگره ملی شعر امام حسن (ع) فراخوان داد
۞ :: سی‌ونهمین جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران فراخوان داد
۞ :: اختصاصی : چهارمین کنگره شعر توحیدی
۞ :: شب شعر «دیدار ماه» همزمان با میلاد امام حسن(ع) برگزار شد

Share
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، محمدجواد آسمان از شاعران جوان کشورمان با دو غزل به هتک حرمت به حریم پیامبر نور و رحمت(ص) واکنش نشان داد و اشعار خود را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داد که در ادامه می‌خوانید:

چشمانِ تَر از هتکِ حریمت نگران‌اند
آسوده‌تر از پیش، «حقیقت‌نگران»اند

با سنگ زدن، حرمتِ این آینه نشکست
آنان که شکستند در این‌جا، دگران‌اند

بگذار به خورشید زند کوردلی سنگ
آه از دو سه دیوانه که کوته‌نظران‌اند

فردا تو درخشان‌تر از امروزی و اینان ـ
فردای قیامت، همه‌تن، شعله‌وران‌اند

بر دامنِ دریا ننشستَه‌ست غباری
این آب‌گِل‌آلودکُنان، بی‌خبران‌اند

دریایی و در سینه تو دُرجِ فضائل
لب‌تشنه‌ حُسنِ تو کران تا به کران‌اند

ذکرِ صلواتِ تو، بهارِ لبِ مستان
گُل‌ها به نسیمِ نفَست جامه‌دران‌اند

فردا به امیدِ تو سر از گور بَرآرم
دل‌بسته‌ خورشید، سحَرخیزتران‌اند

***

نِی نیستم و این‌همه در سینه شکایت
کو مَحرمِ رازی که کنم از تو حکایت؟

دنیای غریبی‌ست؛ غریبی تو چو خورشید
مردُم همه گُم‌گشته، تو خورشیدِ هدایت

این سیزدَه آیینه، همه نورِ تو هستند
انگیزه‌ «لولاکـ»ـی و آغازِ بدایت

روزی که برانگیخته شد عالَم و آدم،
دادارِ جهان، داد به دستِ تو ولایت

پُر اوج‌ترین موج شدی در یَمِ خلقت
پیغمبری، از رفعتِ تو یافت نهایت

آن دانش و فضلی که تو را بود، که را بود؟
خود، معجزه بودیّ و تو را آن‌همه آیت

تو، اُسوه‌ اخلاقِ نکو بودی و، در خَلق ـ
حُسنِ تو فزون بود و کمالِ تو به‌غایت

گر این‌همه خوبی تو، به‌جز کوردلی چیست ـ
نقصی که به انکارگران کرده سرایت...

انتهای پیام/

تاریخ ارسال خبر :   1399/8/9 در ساعت : 10:28:43       تعداد مشاهده این خبر : 103





بازدید امروز : 24,330 | بازدید دیروز : 38,969 | بازدید کل : 131,198,454
logo-samandehi