ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: فراخوان نوزدهمین دوره جشنواره قلم زرین منتشر شد
۞ :: محفل شعر فاطمی در جشنواره شعر «فجر»
۞ :: رونمایی از کتاب تازه رضا اسماعیلی
۞ :: در ستیز با تحریف‌ها و باژگونگی‌های شعر آیینی
۞ :: رونمایی از «فخر ایران»
۞ :: صالحی: پیوند حیات ایران و انقلاب با شعر
۞ :: «زنده بادا عشق» رونمایی شد
۞ :: بر مزار شهید فخری‌زاده جشنواره شعر فجر را افتتاح می شود
۞ :: معرفی دبیر نوزدهمین جشنواره قلم زرین
۞ :: «رضا اسماعیلی» دبیر علمی «کنگره ملی شعر دفاع مقدس» شد
۞ :: شب شاعر به یاد «سپیده کاشانی»
۞ :: «باقی بقای تو» عاشقانه‌ای عرفانی است
۞ :: حکایت شاعری که «خورشید را در مشت» دارد
۞ :: شاعری پر از پنجره
۞ :: گزارش رونمایی از تازه‌های نشر در هند
۞ :: جشنواره بین‌المللی شعر فجر فراخوان داد
۞ :: بیانیه شاعران و نویسندگان تبریز
۞ :: دبیران پانزدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر منصوب شدند
۞ :: رونمایی از تازه های نشر در دهلی نو
۞ :: برو ماسک می‌زن مگو چیست ماسک!

Share

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، علی‌محمد مودب، مدیر موسسه شهرستان ادب و شاعر انقلابی کشورمان در نخستین واکنش به ترور دانشمند هسته‌ای کشورمان و شهادت شهید محسن فخری‌زاده، سروده خود را در اختیار خبرگزاری فارس گذاشت.

سواری بر زمین افتاد و اسبی در غبار آمد 
غروب از جاده دردا باز اسبی بی‌سوار آمد

بَرَد چون عشق دل، جز باختن راهی نمی‌ماند 
سواران را بگو جز تاختن راهی نمی‌ماند 

جراحت‌ها به تن‌ها جامه دیدار می‌دوزد
بکش ما را ز خون‌ ما چراغ لاله می‌سوزد 

بکش ما را که با خون زنده است این باغ بارآور 
خوشا در خون طپیدن، الأمان از مرگ در بستر 

خضابی خوشتر از خون نیست مردان خدایی را 
ببین در قتلگه سیمای عقل کربلایی را 

کفن خون باد مردان را و تقدیر معین باد 
چراغ عقل ابراهیم‌ها در شعله روشن باد 

خوشا عقلی که در صفین با کرّار همراه است 
خوشا عقلی که می‌ماند خوشا عقلی که جانکاه است 

ز جان تن می‌زند تا خون دهد بستان ایمان را 
که تا روشن نگه دارد چراغ عقل انسان را 

خدایا یال اسبان مدتی شد خون نمی‌بیند 
بیابانها خیابان‌های ما مجنون نمی‌بیند

خوشا با سر اشارات شهیدان بر سر نیزه 
کلام این است و فقه این است خون بر منبر نیزه 

ببین در کربلا در جوش، بحر خون خوبان را 
چه فخری برتر از خون، چهرةگلگون خوبان را 

چرا تن می‌زنی از عقل ای جان تشنه خون باش 
اگر لیلی شناسی رو به صحرا آر ! مجنون باش 

به شور این رودها تا ساحل موعود خواهد رفت 
نترس از سد و صخره عاقبت این رود خواهد رفت 

یکی بر ره نشسته صخره‌واری تا که ره بندد 
شهیدی غرقه در خون بر خیال صخره می‌خندد 

اگر کشتی ست عاشورا، در این خون غرقه باید زیست  
ببین چشم شهیدان را، به جز خون هیچ راهی نیست

حسین ای نوح! ای کشتی! مرا هم غرقه در خون کن 
به خون قربانیان را از غل و زنجیر بیرون کن 

بخوان تا عزم سر از گریه شبگیر بردارد 
پدر بر خاک افتاده پسر شمشیر بردارد 

هلا زین دم به جز خون، هیچ حرفی با منافق نیست 
گلوی زخم ما را دیگر آن گفتار سابق نیست 

دگر حرفی نمانده گفتگوی آخرین خون است 
بمان تا حرف آخر، خون جواب داغ این خون است

انتهای پیام/

تاریخ ارسال خبر :   1399/9/8 در ساعت : 10:10:21       تعداد مشاهده این خبر : 123





بازدید امروز : 11,195 | بازدید دیروز : 34,250 | بازدید کل : 127,283,539
logo-samandehi