ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: 14 ترکیب‌بند آیینی از نغمه مستشار نظامی به بازار آمد
۞ :: ماجرای آشنایی آیت‌الله خامنه‌ای با شهریار
۞ :: پاسخ جالب شهریار برای اقامت در اروپا
۞ :: شاعر شعر ناب در چامه‌ی بیست و پنجم
۞ :: تولید محتوا هدف اصلی کنگره‌های شعر آیینی
۞ :: توجه مقام معظم رهبری در ارتقای شعر معاصر
۞ :: کیومرث عباسی قصری شاعر غزل‌سرا در گذشت
۞ :: بیست و چهارمین کنگره سراسری شعر دفاع مقدس
۞ :: سلام شاعران فارسی‌زبان به ماه عزای حسینی
۞ :: تا هندوستان به ضیافت خلافت علی(ع)
۞ :: انتقاد میرشکاک از محمدرضا شفیعی کدکنی
۞ :: شعر جدید افشین علاء "در غم افغانستان"
۞ :: شاعر زمانه - پیرامون حمید سبزواری
۞ :: محفل ادبی «کریمانه» به مناسبت دهه کرامت برگزار شد
۞ :: سومین دوره جشنواره شعر «مباهله» با دبیری علی انسانی برگزار می‌شود
۞ :: تعجب شاعر اصلاح‌طلب از دلسوزی آمریکا برای داغدیدگان آبادان
۞ :: جدیدترین سروده علی‌محمد مودب درباره «متروپل»/
۞ :: شعر میلاد عرفان‌پور برای شهید حسن صیاد خدایی
۞ :: «مظفّر النّواب» ؛ شمشیری بیرون از نیام...
۞ :: تاریخ شعر فارسی در قصیده‌‌ای فاخر از شفیعی کدکنی

Share

محمدعلی اسلامی ندوشن در معرفی سودابه می‌نویسد: او نمونه برجسته یک زن نابکار است، هم شهوت‌ران است و هم حسابگر. در اظهار عشق خود به سیاوش هم نظر سیاسی دارد و هم قصد کام‌طلبی، تنها زن شاهنامه است که مانند هلن یونانی فاجعه‌آفرین است.

برگى از شاهنامه شاه طهماسب

به گزارش همشهری آنلاین به نقل از ایسنا،  محمدعلی اسلامی ندوشن، نویسنده و پژوهشگر در کتاب «آواها و ایماها» درباره سودابه نوشته است: زنی که موجب بدنامی زنان شاهنامه شده سودابه است، سودابه دختر پادشاه هاماوران است که آن را با سرزمین یمن کنونی تطبیق داده‌اند، و چون کاووس بدانجا لشکر می‌کشد و آن را تسخیر می‌کند او را به زنی می‌گیرد. پس از چندی پادشاه هاماوران، به نیرنگ، کاووس و همراهانش را اسیر می‌کند، و مدتی در بند می‌کشد. در تمام این مدت سودابه در کنار شوهرش در زندان می‌ماند و از او پرستاری می‌کند. چندی بعد، رستم به نجات کاووس می‌شتابد و او را رها می‌سازد و هاماوران را از نو به تسلط ایران درمی‌آورد. کاووس، سودابه را با خود به ایران می‌آورد. سودابه زنی است که از زیبایی و رعنایی و مکّاری و لوندی و زیان‌آوری به نحو کامل برخورداری دارد، و چه بدین سبب، و چه به سبب وفاداری‌ای که هنگام اسارت به کاووس نشان داده، مورد محبت و عنایت خاص پادشاه است، و در واقع می‌شود گفت که زن سوگلی اوست.

اما نابکاری سودابه زمانی بروز می‌کند که عشقی گناه‌آلود نسبت به ناپسری خود سیاوش در دل می‌پروراند. سیاوش در این زمان خیلی جوان است، شاید کمتر از بیست سال دارد. سودابه با زمینه‌چینی، او را به شبستان خود فرامی‌خواند و عشق خروشان خود را بدو ابراز می‌کند. لیکن سیاوش که جوان مهذّب و پارسایی است دست رد بر سینه او می‌نهد.

سودابه اصرار می‌ورزد و چون کام نمی‌یابد، هم از بیم رسوایی و هم برای آنکه انتقام خود را از سیاوش گرفته باشد، او را در نزد پادشاه به قصد تجاوز به خود متهم می‌کند. درست مثل زلیخا که نیز بر اثر نومیدی و سرخوردگی به یوسف تهمت زد. درست مثل فدر، ملکه یونانی که بر ناپسری خود هیپولیت عاشق شد و چون از او جواب رد شنید تهمت ناپاک‌چشمی و دست‌درازی بر او بست.

 

 

سیاوش برای اثبات بی‌گناهی خود از میان توده آتش می‌گذرد و تندرست از آن بیرون می‌آید، اما چون سودابه از توطئه و تحریک دست‌بردار نیست، شاهزاده برای دور شدن از محیط مسموم دربار کاووس، داوطلبِ سپهسالاری لشکری می‌شود که برای جنگ با افراسیاب عازم است. سرانجام هم‌ چون راه بازگشتی برای خود نمی‌بیند به توران‌زمین نزد افراسیاب پناه می‌برد و همین امر چنان‌که داستانش را می‌دانیم موجب تباهی او می‌گردد. پس از قتل سیاوش، سودابه به انتقام خون او به دست رستم کشته می‌گردد. 

در واقع مسبب مرگ سیاوش، سودابه است. این زن که نمونه برجسته یک زن نابکار است، هم شهوت‌ران است و هم حسابگر. در اظهار عشق خود به سیاوش هم نظر سیاسی دارد و هم قصد کام‌طلبی، تنها زن شاهنامه است که مانند هلن یونانی فاجعه‌آفرین است. در حق اوست که رستم به کاووس می‌گوید:

 

 

کسی گاو بود مهتر انجمن

کفن بهتر او را ز فرمان زن

سیاوش ز گفتار زن (سودابه) شد به باد 

خجسته زنی کاو ز مادر نزاد 

و باز در اشاره به اوست که راجع به زن گفته است: 

زبان دیگر و دلش جای دگر

از او پای یابی که جویی تو سر

و باز درباره سودابه گفته شده است:

چو این داستان سربسر بشنوی

به آید تو را گر به زن نگروی

به گیتی به‌جز پارسا زن مجوی

 زن بدکنش خواری آرد به روی

اشاره‌های بدبینانه دیگر نیز جابه‌جا راجع به زنِ بد می‌بینیم:

دل زن همان دیو را هست جای 

زِ گفتار باشند جوینده‌رای

و یا:

به اختر کسی‌دان که دخترش نیست

چو دختر بود روشن‌اخترش نیست

و یا:

که را از پس پرده دختر بود 

اگر تاج دارد بد اختر بود

این بود زن بد.

کد خبر 661548
تاریخ ارسال خبر :   1400/12/15 در ساعت : 17:57:50       تعداد مشاهده این خبر : 182





بازدید امروز : 16,502 | بازدید دیروز : 25,031 | بازدید کل : 144,761,204
logo-samandehi