ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - ویراستاری می گفت به سه چیز علاقهٔ بیشتری دارد,اول خوردن, دوم خانواده و سوم وی   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



سلام ای بچّه آهوها ( امام رضا علیه السلام)
               

به  رسمِ  شاپرک های  تو  سوت و کور  می آیم

به   این  بیگانه  می خندند  و من مغرور می آیم

 

دلت  آخِر  به  حالِ من ...زبانم لال ... می سوزد

سرِ  قول  و  قرارِ خویش چشمم کور .... می آیم

 

تو  از  بالای / سایه - روشنِ/  یک   بید  می تابی

من از سمتی که مجنون می خورد هاشور می آیم

 

اگر  پایش    بیفتد  /  پا  به  پای  /  سربداران ات

خراسانی تر    از    عطّارِ      نیشابور    می آیم

 

غزل  کردم   خیالِ / واژه پازل های /  باغت  را

خودم  بی پا وسر  چون قطعه ای  ناجور می آیم

 

شب است  و غرقِ   تکرار  دیالوگ های   فردایم

سحر  می ترسم  از  اغراق  و  دورادور  می آیم

 

به  سوی  قبله ات رو می کنم  بعد از نمازی که :

سلام   ای   بچّه  آهوها ..... وَ  با   تنبور می آیم

مربع

منم دربیستون هایی که حسرت می خورد   تاکش

تو با رازی که  شیرین می شود  انگور   می آیی
کلمات کلیدی این مطلب :  سلام ، ای ، بچّه ، آهوها ، ( ، امام ، رضا ، علیه ، السلام) ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1391/7/7 در ساعت : 10:43:35   |  تعداد مشاهده این شعر :  1761


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

مصطفی پورکریمی
1391/7/8 در ساعت : 9:4:13
بخش نقد:
نقد جناب دکتر علی رضا آیت اللهی بر غزل آقای پورکریمی
که زحمت ارسال انرا جناب پورکریمی کشیده اند

در اکثر قریب به اتفاق شعرهای به اصطلاح آئینی و سیاسی در حوزه های شعرهای کهن فارسی ، به نوعی ، و خواه نا خواه ، به تصنع و تکلفی اجتناب ناپذیر می رسیم ؛ و گاه این تصنعات و تکلفات به حدٌی هستند که نتیجه ای خلاف آنچه که مقصود و میل باطنی شاعر بوده است می بخشند : شعر ، نیامده است ؛ بلکه آن را ، به هر تقدیر و تدبیر ، آورده اند .... و بنابر این وزن و قافیه ی اینگونه شعر ها « که آنچنان از دل بر نخاسته اند » چنان که باید و شاید به دل نمی نشینند ، و شعری که زیبا و روان و دل انگیز نباشد تا حدودی بسیار زیاد خصلت و ماهیت شعری خود را از دست می دهد .
امٌا چه شعری است که « اصولا" » از سر ذوق و شوق آمده باشد ، بر وزن چهار مفاعیلن باشد ، و به دل ننشیند ؟! :
مفاعیلن ، مفاعیلن ، مفاعیلن ، مفاعیلن
به رسم شاپرک های تو سوت و کور می آیم
به این بیگانه می خندند و من مغرور می آیم
شعری است که از طبعی خداداد و سیٌال آمده است ؛ و در عین حال استادانه .... گرچه شاعر مومن و معتقد آن پس از این بیت چندان خود را به برخی از نقطه های ادبی مقیٌد نمی سازد و بدون تکلٌف و تصنٌع به آنچه که غریزه و احساسش بر وی حکم می کنند بسنده می کند ؛ و همین غریزی و طبیعی بودن ابیات بعدی است که بر شیرینی و دلنشینی شعر می افزاید .
از نظر صنایع شعری چون تشبیهات و به خصوص تشبیه اوٌل که یک « تشبیه تسویه » ( به رسم شاپرک ها ... ) می نماید از همان بیت اوٌل سنگ تمام می گذارد و به یک حَسن مطلع می رسد . تعمیق فرهنگ اسلامی - ایرانی در شعر به حدٌی است که با وجود « به قدر کافی عوامفهم بودن ِ » آن ، نخبگان و زبدگان فهیم را در اقیانوسی از معنی ، و به خصوص معانی یی عرفانی مشغول می دارد :
به این بیگانه می خندند و من مغرور می آیم .
شعری که از یک استاد ، استادانه سروده شده باشد طبیعتا" در خوانش و فهم و درک معنا نیز استادی و پختگی می طلبد ( و در ک عمیق و تام و تمام چنین شعری الهی که به سیر ملکوتی عرف و عرفان رسیده است از هر عوامی یی بر نمی آید ... )....
... و این فهیم از آنجمله آن کسی است که معنی « طلبیدن حضرت » را نه در حیطه معرفت سطحی بلکه در حیطه معرفت علمی در حوزه فلسفه اشراقی اسلامی درک کند و به آن ایمان بیاورد .
مثلا" تشبیه « بید » در این شعر به حدٌی ظریف و دقیق است که خواننده دانا و فهیم را به وادی تحیٌر و تعقل می برد : از تشبیه بید به ایهام سایه روشن آن تا ایهام هاشور ... و با این وجود درک اینکه شاخه های بید مجنون خم شده اند ؛ و سمبلی از خضوع و خشوع ، معمائی است که حلٌش برای خواننده نخبه و فهیم و شعر شناس از همان اوٌل نیز آسان بوده است ...
شکل شعر به جای آن که بر محتوا و معنای آن حاکم گردیده باشد ، به حق ، در خدمت آن قرار گرفته است ؛ و می بینیم که شاعر بدون توجٌه به مقٌیداتِ گاه واپسگرای دست اندرکاران شعر و ادب با کاربرد نقطه هائی متوالی چون سبک رمانتیسم اروپائی ، ضمن پر کردن خلاء شکلی ، و با نوعی تبدیل تهدید به فرصت خواننده را به تفکر وامی دارد ... و البته بازهم خواننده ای که باید معنی پازل ( به ویژه بازی جهانی پازل ) را بداند و گفتگوی با معشوق و شفیع نزد معشوق یا زیارتنامه را که دیالوگ گفته شده است با تمام وجود حسٌ کرده باشد ....
... و همین خواننده خراسان را به عنوان سرزمین عرفان و پایداری در مقابل ظلم و ستم بشناسد ؛ سرزمینی که عطار را به عن
حمیدرضا دولتی (معراج)
1391/7/7 در ساعت : 11:7:29
سلام جناب کریمی
عیدتون مبارک.
احسنت.خیلی به دل من چسبید.
ابتدای شعرتو نرو بیشتر دوست داشتم.
اما خیلی غزل شیوا و دلنشینی بود.شب عید دل مارو جلا دادید خدا خیرتون بده
.................................
سلام جناب خصلتی گرامی
از نطر لطف شما تشکر می کنم عید شما هم مبارک
علی شرفی
1391/7/7 در ساعت : 11:25:47
سلام جناب پور كريمي دست مريزاد خيلي لذت بردم
منم دربيستون هايي كه حسرت مي خورد تاكش ....
......................
سلام جناب شرفی گرامی

خیلی سپاسگزارم و از دوستی شما خوشحالم موفق باشید
ساراسادات باختر
1391/7/7 در ساعت : 15:56:40
سلام
خراسانی تر از عطار نیشابور..
ترکیب جالبی بود
درود به شما..
....................
سلام خواهر خوب و شاعرم از لطف شما سپاسگزارم زنده باشید در هفته ی گرامیداشت دفاع مقدس سلام مرا به پدر بزرگوارتان برسانید
علی سعادتخانی
1391/7/7 در ساعت : 20:21:45
بسیار زیبا بود جناب استاد پور کریمی عزیز/لذت بردم برادر
........................
سلام جناب استاد سعادتخانی عزیز

همیشه با دیدن تصویر حضرتعالی دلم شاد می شود از تشویق های شما تشکر می کنم زنده باشید
هدیه ارجمند
1391/7/7 در ساعت : 21:13:42
سلام و عرض ادب جناب آقای پورکریمی گرامی....
درودبرشما...
اجرتون با حضرت ثامن الائمه....
زیبا بود...
بندهخ هم به روز هستم ومنتظر حضور ونظر شما بزگوار...
یاعلی...
....................
سلام خواهر خوبم از توجه شما سپاسگزارم شعر زیبایتان را هم خواندم موفق باشید
محمدعلی شیخ الاسلامی (شیوا)
1391/7/7 در ساعت : 21:49:57
سلام
طیب الله
شعر زیبایی بود . اگر اساتیدی چون شما بخواهند از این شعرهای عمیق و جاندار در سایت بگذارند ، امثال بنده دیگر از شرم بضاعت کم نمی توانیم شعرهای ناقص الخلقه مان را رو کنیم . رحم کنید آقا!
جسارت کوچکی هم داشتم :
پازل و دیالوگ جایی به نظر بنده در این شعر ندارند . شاید جاهای دیگر بشود استفاده کرد
مؤید باشید
......................
سلام جناب دکتر شیخ الاسلامی گرامی

مرا خحالت می دهید از اظهار لطف و تشویق های شما بسیار ممنونم " واژه پازل " هم چون استعاره ای ابداعی است و با قطعه ای از پازل و غزلِ بی سر و پایی که " قطعه "است پیوند خوبی برقرار می کند استفاده کرده ام و دیالوگ هم به خاطر بار معنایی و کاربرد اصطلاحی اش در محاورات عامیانه برگزیده ام زنده باشید و باز هم ما را قابل بدانید.
سید علی اصغر موسوی
1391/7/7 در ساعت : 22:42:41
سلام
وعرض ادب و تبریک خدمت شما بزرگوار
موفق باشید
یا علی مدد
..................
سلام استاد عزیز سپاسگزرم
علی رضا آیت اللهی
1391/7/7 در ساعت : 23:14:42
سلام به شاعر گرامی جناب استاد پور کریمی
در اکثر قریب به اتفاق شعرهای به اصطلاح آئینی و سیاسی در حوزه های شعرهای کهن فارسی ، به نوعی ، و خواه نا خواه ، به تصنع و تکلفی اجتناب ناپذیر می رسیم ؛ و گاه این تصنعات و تکلفات به حدٌی هستند که نتیجه ای خلاف آنچه که مقصود و میل باطنی شاعر بوده است می بخشند : شعر ، نیامده است ؛ بلکه آن را ، به هر تقدیر و تدبیر ، آورده اند .... و بنابر این وزن و قافیه ی اینگونه شعر ها « که آنچنان از دل بر نخاسته اند » چنان که باید و شاید به دل نمی نشینند ، و شعری که زیبا و روان و دل انگیز نباشد تا حدودی بسیار زیاد خصلت و ماهیت شعری خود را از دست می دهد .
امٌا چه شعری است که « اصولا" » از سر ذوق و شوق آمده باشد ، بر وزن چهار مفاعیلن باشد ، و به دل ننشیند ؟! :
مفاعیلن ، مفاعیلن ، مفاعیلن ، مفاعیلن
به رسم شاپرک های تو سوت و کور می آیم
به این بیگانه می خندند و من مغرور می آیم
شعری است که از طبعی خداداد و سیٌال آمده است ؛ و در عین حال استادانه .... گرچه شاعر مومن و معتقد آن پس از این بیت چندان خود را به برخی از نقطه های ادبی مقیٌد نمی سازد و بدون تکلٌف و تصنٌع به آنچه که غریزه و احساسش بر وی حکم می کنند بسنده می کند ؛ و همین غریزی و طبیعی بودن ابیات بعدی است که بر شیرینی و دلنشینی شعر می افزاید .
از نظر صنایع شعری چون تشبیهات و به خصوص تشبیه اوٌل که یک « تشبیه تسویه » ( به رسم شاپرک ها ... ) می نماید از همان بیت اوٌل سنگ تمام می گذارد و به یک حَسن مطلع می رسد . تعمیق فرهنگ اسلامی - ایرانی در شعر به حدٌی است که با وجود « به قدر کافی عوامفهم بودن ِ » آن ، نخبگان و زبدگان فهیم را در اقیانوسی از معنی ، و به خصوص معانی یی عرفانی مشغول می دارد :
به این بیگانه می خندند و من مغرور می آیم .
شعری که از یک استاد ، استادانه سروده شده باشد طبیعتا" در خوانش و فهم و درک معنا نیز استادی و پختگی می طلبد ( و در ک عمیق و تام و تمام چنین شعری الهی که به سیر ملکوتی عرف و عرفان رسیده است از هر عوامی یی بر نمی آید ... )....
... و این فهیم از آنجمله آن کسی است که معنی « طلبیدن حضرت » را نه در حیطه معرفت سطحی بلکه در حیطه معرفت علمی در حوزه فلسفه اشراقی اسلامی درک کند و به آن ایمان بیاورد .
مثلا" تشبیه « بید » در این شعر به حدٌی ظریف و دقیق است که خواننده دانا و فهیم را به وادی تحیٌر و تعقل می برد : از تشبیه بید به ایهام سایه روشن آن تا ایهام هاشور ... و با این وجود درک اینکه شاخه های بید مجنون خم شده اند ؛ و سمبلی از خضوع و خشوع ، معمائی است که حلٌش برای خواننده نخبه و فهیم و شعر شناس از همان اوٌل نیز آسان بوده است ...
شکل شعر به جای آن که بر محتوا و معنای آن حاکم گردیده باشد ، به حق ، در خدمت آن قرار گرفته است ؛ و می بینیم که شاعر بدون توجٌه به مقٌیداتِ گاه واپسگرای دست اندرکاران شعر و ادب با کاربرد نقطه هائی متوالی چون سبک رمانتیسم اروپائی ، ضمن پر کردن خلاء شکلی ، و با نوعی تبدیل تهدید به فرصت خواننده را به تفکر وامی دارد ... و البته بازهم خواننده ای که باید معنی پازل ( به ویژه بازی جهانی پازل ) را بداند و گفتگوی با معشوق و شفیع نزد معشوق یا زیارتنامه را که دیالوگ گفته شده است با تمام وجود حسٌ کرده باشد ....
... و همین خواننده خراسان را به عنوان سرزمین عرفان و پایداری در مقابل ظلم و ستم بشناسد ؛ سرزمینی که عطار را به عنوان سمبل عرفان پارسی معرفی کرده است و....
اثبات این که یک شعر هرچه بامعنی
ابراهیم حاج محمدی
1391/7/8 در ساعت : 0:13:0
با سلام و عرض ارادت به حضور گرامی استاد عزیز پورکریمی
خوشبختانه آنگونه که از این غزل پیداست وعده ای که در صحبت تلفنی داده بودید در حال وقوع است و انشاء الله بزودی شما را در جوار بارگاه ملکوتی حضرت ثامن الحجج علیه السلام زیارت خواهیم کرد . بسیار از این سروده ی زیبا و فاخر و بثیادماندنی لذت بردم و استفاده کردم . دست مریزاد.
........................
سلام جناب استاد حاج محمدی عزیز

از لطف و مرحمت جنابعالی بسیار تشکر می کنم اگر حضرت رضا علیه الاف تحیه والثنا رخصت زیارت دهند انشاالله خدمت حضرتعالی هم خواهم رسید موفق باشید
ناصر عرفانیان
1391/7/8 در ساعت : 0:35:57
باسلام وارادت جناب استاد پورکریمی دست مریزاد واستفاده بردیم اجرتان باخود مولا

موفق وسربلند باشید
..............
سلام جناب استاد عرفانیان گرامی از لطف شما سپاسگزاری می کنم زنده باشید
میلاد سلطانی آزاد
1391/7/8 در ساعت : 0:57:42
دلت آخِر به حالِ من ...زبانم لال ... می سوزد

سرِ قول و قرارِ خویش چشمم کور .... می آیم

سلام بزرگوار
یدتان مبارک و قلمتان رقصان
.......................
سلام دوست عزیز از شما تشکر می کنم موفق باشید
مصطفی پورکریمی
1391/7/8 در ساعت : 4:25:46
جناب استاد آیت اللهی عزیز و گرانقدر

ظاهرا به خاطر محدودیت تعداد حروف بخش پایانی الطاف استادانه حضرتعالی حذف شده و نیز امکان پاسخ در ذیل مطالب نبود بنابر این با درج قسمت پایانی :
" اثبات این که یک شعر هرچه بامعنی تر و به اصطلاح « پر مغز » تر باشد بحث انگیز تر است و بحث بیشتری را می طلبد که در مقوله اظهار نظر در اینجا نمی گنجد ...( شعری چون این ممکن است حداکثر در 15 دقیقه نوشته شده باشد امٌا لااقل 150 دقیقه یک اظهار نظر ساده را بطلبد ! )
و نهایتا" آنچه که هر خواننده عاشق و به خصوص فهیم به عشق ائمه اطهار را به دنیائی از درک لذٌت می کشاند کنایه یا تشبیه « آهو » ، و در واقع « بچٌه آهوها » به مفهوم « مظلومان جهان » است و سمبل ابر مردی چون حضرتش که طی رسالت خود در انعطافی تاریخی و اسطوره ای بین مظلوم و ظالم حائل و واسطه می شود و شفاعت می کند ... که انشاء الله تبارک و تعالی شفیع همه ی ما در روز جزا هم باشد .

عرض می کنم استاد آیت اللهی عزیز
در مقابل وقت 'گرانبهایی که هزینه کرده اید و لطف بیکرانی که به حقیر دارید نمی توانم چه بگویم فقط از شما تشکر و قدردانی می کنم و اگر فرصت دیدار حاصل شود دستتان را برای همه ی آنچه در این سایت از حضرتعالی آموخته ام می بوسم موفق و مؤید باشید
حمیدرضا نوری
1391/7/8 در ساعت : 4:29:10
طیب الله انفاسکم جناب پورکریمی بزرگوار
....................
سلام جناب نوری گرامی متشکرم موفق باشید
محمدحسن حسین زاده
1391/7/8 در ساعت : 6:57:34
سلام جناب آقای پور کریمی شعر قشنگتان را خواندم لذت بردم موفق باشد

اگر پایش بیفتد / پا به پای / سربداران ات

خراسانی تر از عطّارِ نیشابور می آیم
.........................
سلام جناب استاد حسین زاده گرامی

از حضور و نظر محبت آمیز شما تشکر می کنم موفق باشید
محمد تقی قشقایی
1391/7/8 در ساعت : 20:17:11
ممنون از ارادت شما بزرگوار!
......................
درود بر شما متشکرم
علی میرزائی
1391/7/8 در ساعت : 20:46:4
سلام استاد نازنین
غزل فاخر،استوار ودل انگیز شما
در کالبدم روح دمید و به وجد آورد
درود بر شما
......................
سلام جناب میرزایی گرامی از نظر مهربان شما قدردانی می کنم
مهزاد متقی
1391/7/8 در ساعت : 20:49:7
سلام
عــــــــــــــــــالی
ممنون م!
...........
سلام من هم از حضور شما تشکر می کنم زنده باشید
سارا وفایی زاده
1391/7/8 در ساعت : 20:50:54
سلام جناب پور کریمی

زیبا سرودید
.................
سلام خواهر خوبم ممنونم موفق باشید
سینا شهیدا
1391/7/8 در ساعت : 21:37:33
استادانه و بشكوه. و ديگر هيچ. بعد از اين همه طوفاني كه اين شعر بپا كرده است با كدام واژه از آن تمجيد كنم؟
.................
سلام استاد شهیدای گرامی
خجالتم می دهید از لطف و تشویق های شما تشکر می کنم
محمود مدادی
1391/7/12 در ساعت : 22:50:8
با سلام خدمت استاد گرامي .
تقاضايي دارم و ان اين كه در صورت امكان با بزرگواري خويش مرا از نظرات و راهنماييهاي خود ، بهره مند سازيد .
با سپاس فراوان
.........................
سلام برادر عزیز
با کمال میل اکر قابل باشم درخدمتم
حمیدرضا اقبالدوست
1391/7/13 در ساعت : 7:42:53
مثل همیشه بسیار عالی و محکم سروده اید استاد پورکریمی /حضرت رضا(ع) پشت و پناهتان / شاد باشید
.....................
ازلطف شما برادر عزیز و شاعر خوب قدردانی می کنم درود بر شما
اکرم بهرامچی
1391/7/14 در ساعت : 10:44:34
سلام آقای پورکریمی

خیلی زیبا بود و فضای گویشتان متفاوت با اشعار قبلی تان بود /دست مریزاد
................
سلام خانم بهرامچی بزرگوار

از عنایت شما خواهر فرهیخته سپاسگزارم موفق باشید
دکتر آرزو صفایی
1391/7/14 در ساعت : 23:51:9
سلام استاد گرامی
بسیار بسیار زیبا و دلانگیز
دست مریزاد
.....................
سلام خانم دکتر به یادتان بودم از توجه شما سپاسگزارم
سید حکیم بینش
1391/7/15 در ساعت : 2:32:8
سلام بر شما استاد گرامی شعرتان فوق العاده زیبا بود. لذت بردم. اجرت تان با ضامن آهو
........................
سلام سید بزرگوار از مهرورزی حضرتعالی بسیار متشکرم سلامت باشید
مریم توفیقی
1391/7/15 در ساعت : 10:2:52
بسیار بسیار زیبا بود استاد فوق العاده لذت بردم از خوانش شعرتان. اجرتان با آقا علی بن موسی الرضا
......................
سلام خانم توفیقی گرانقدر

از لطف حضور و نظر مهربان شما تشکر می کنم توفیق رفیق راهتان
اکبر نبوی
1391/7/15 در ساعت : 10:13:39
درود بر استاد پور کریمی گرامی
غزل زلال و گرم و گیرای تان بسیار بر دلم نشست. چشمه ذوق و عشق تان همیشه جوشان
سرافراز باشید
........................
سلام جناب استاد نبوی گرامی

از تشویق های شما بسیار تشکر می کنم موفق باشید
محمدجواد آسمان
1391/7/16 در ساعت : 23:10:13
درود خدا بر آقای پورکریمی عزیز

عرض ارادت

همدان را سلام برسانید
......................
سلام خیلی عزیزی جناب آسمان ....سپاسگزارم

محمد یزدانی جندقی
1391/7/21 در ساعت : 19:18:59
سلام جناب پور کریمی
آییینی بسیار زیبایی است مانند اکثر قریب به اتفاق آثار حضرتعالی شور و شوق جاودانه ای را در کلام نافذ شما دیدم
تو از بالای / سایه - روشنِ/ یک بید می تابی

من از سمتی که مجنون می خورد هاشور می آیم

اگر پایش بیفتد / پا به پای / سربداران ات

خراسانی تر از عطّارِ نیشابور می آیم
دست مریزاد و در پناه حق
....................
سلام جناب استاد جندقی گرامی از ابراز محبت شما بسیار تشکر می کنم موفق باشید
رضا محمدصالحی
1391/9/30 در ساعت : 0:5:27
چقدر دلنشین است این سروده ی سکر آفرین .

دلت آخِر به حالِ من ...زبانم لال ... می سوزد
سرِ قول و قرارِ خویش چشمم کور .... می آیم

تو از بالای / سایه - روشنِ/ یک بید می تابی
من از سمتی که مجنون می خورد هاشور می آیم
.................
از نظر محبت آمیز شما تشکر می کنم



بازدید امروز : 22,107 | بازدید دیروز : 23,683 | بازدید کل : 128,518,272
logo-samandehi