ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلا م عرض ادب بسیار روان و زیباست بزرگوار - - اما پیام این مصرع را نگرفتم گنگ است عذر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



در پیله ی خود
این منم در چارچوب غم اسیر زندگانی
نعش بر جا مانده ای در سردسیر زندگانی
هر خطر را پیشوازی تازه می خواهد دل من
تا بماند در خطاهای خطیر زندگانی
خسته ام زین گونه گون بازیچه بودن هرزه گشتن
مرگ ای زیبا ! رهایم کن ز گیر زندگانی
در تکاپو دست و پا و تن برای زنده ماندن
خسته اما این دل تنها به تیر زندگانی
نعره ها آواز خوانیها نداها ناسزاها.....
از من مجنون چه می خواهد نفیر زندگانی
سالها در جستجوی گوهر گم کرده ی خود
زیر و بالا کردم این بالا و زیر زندگانی
همچو نقشی در غبار تیره ی پندار دیدم
لحظه های روحبخش و دلپذیر زندگانی
دل قوی گفتند باید داشت همراهان و رفتند
تا چه آید بر سر این خسته پیر زندگانی
آتشی در زیر خاکستر هم از همت ندارم
تا مگر افسرده سازد زمهریر زندگانی
چون حبابی از تهی سرشار از چشمم نهان شد
آنچه را دیدم در این ایام دیر زندگانی
تشنه کامیهای روحم را نسیمی تازه باید
تا به گل پیمان ببندد در کویر زندگانی
«خوش عمل» در پیله ی خود نیز گر حرفی نگویم
چون توانم یافت نوری در مسیر زندگانی .
کلمات کلیدی این مطلب :  در ، پیله ، ی ، خود ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1390/3/28 در ساعت : 17:33:52   |  تعداد مشاهده این شعر :  1373


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

ابراهیم حسنلو
1390/3/29 در ساعت : 1:27:57
خواندمت مهربان
زیبا بودی


یا دوست!
بازدید امروز : 12,762 | بازدید دیروز : 32,000 | بازدید کل : 125,659,398
logo-samandehi