ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - ویراستاری می گفت به سه چیز علاقهٔ بیشتری دارد,اول خوردن, دوم خانواده و سوم وی   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



حاشیه های سفر به هندوستان - بخش پایانی
۲۹. صبح روز سوم بعد از خوردن صبحانه به بازار سرپوشیده ای رفتیم که زیر یک میدان بسیار بزرگ قرار داشت. آقای قزوه سفارش کرده بود که هر جنسی خواستید بخرید تا ۸۰ درصد چانه بزنید!!!... بعد هم مطمئن باشید سرتان کلاه رفته است. همین هم شد. یک فلش مموری ۶۴ گیگ تایلندی خریدم به پول خودمان به حدود ۵ هزار تومان(در ایران امتحانش کردم کار نکرد).

۳۰. از این بازار که بیرون آمدیم به یک فروشگاه شیک وارد شدیم. هر کدام به رسم ادب گفتیم: هلو (سلام) اما هنرجو شیطونی کرد و گفت: سی یو (می بینمتان)... اینقد خندیدیم که اشکمان در آمد. انگلیسی حرف زدنش با اون هندی ها به اندازه چند فیلم کمدی خنده آور بود. مثلا به فارسی اما شمرده شمرده می گفت: این رنگ رو نمی خوام. کرمی اش را بیار. فروشنده هم می گفت او کی! ... و می رفت یه چیزی برا خودش می آورد.

۳۱.ظهر مهمان آقای نبی زاده سفیر ایران در هند بودیم. سر نهار خیلی راحت راجع به مسائل مختلف حرف زدیم. بعد هم عکس گرفتیم و خداحافظی...

۳۲. عصر برای شعرخوانی به «اردو اکادمی دهلی» رفتیم. قرارمان ساعت ۵ عصر بود. همان ساعت رسیدیم. اما دانشجوها هنوز جمع نشده بودند. به همین دلیل در دفتر رییس دانشگاه که یک پرفسور بود یک ساعتی معطل شدیم. خیلی خسته بودیم.

۳۳. مراسم خوبی برگزار شد. مثل شب قبل، هم ما شعر خواندیم و هم تعددی از شعرای هندی. یک دسته گل و یک لوح یادبود هم دادند. البته برخلاف مراسم های ما این کار را قبل از شعرخوانی انجام دادند.

۳۴. بعد از شعرخوانی آقای قزوه ما برد به یک رستوران سنتی و غذای گیاهی هندی خوردیم. ما که نفهمیدیم چی خوردیم. در کاسه های کوچک انواع غذا بود در طعم های مختلف.

۳۵. بعد از شام به سمت معبد هندو ها رفتیم که بسته بودند. به یک محله فقیر نشین رفتیم که انگار مثل ۸۰سال پیش دزفول خودمان بود. خیابان آسفالت نبود و سگ و گاو در خیابان رها بود. کثیفی و دوری از بهداشت بیداد می کرد. با این حال هم شاد و سرحال بودند، خیلی بیشتر از ما.

۳۶. به طرف رایزنی فرهنگی می رفتیم که دیدیم از وسط خیابان فیلی در حال عبور است. جلوترش ایستادیم و آقای کاکایی و اسماعیلی سوار شدند. کلی خندیدیم و عکس گرفتیم. بعد من و هنرجو سوار شدیم. اما موقع پیاده شدن ما رو اون بالا نگه داشت و می گفت تا پولم را ندهید پیادشان نمی کنم. قزوه هم شیطنتش گل کرده بود و می گفت: نمی دهم! اینا رو ببر برا خودت! ...

۳۷. در رایزنی آخرین عکسهای یادگاری را با قزوه و کریمی گرفتیم و خدا حافظی کردیم. خداییش آقای قزوه را اینقدر خسته ندیده بودم. نذاشتیم با ما به فرودگاه بیاید و از آنجا با سنجیو راهی فرودگاه شدیم.
توی فرودگاه دوتا مجسمه فیل بود که به اندازه واقعی درست شده بودند. با آنها هم عکس یادگاری گرفتیم. ساعت چهار و نیم صبح پرواز داشتیم به سمت دوحه قطر.

۳۸. هنوز مقداری روپیه داشتم که می خواستم به دلار تبدیل کنم . توی فرودگاه به صرافی مراجعه کردم اما طرف می گفت فقط پول کسانی را تبدیل می کنم که پاسپورت هندی دارند. خیلی لجم گرفت که توی فرودگاه خودشان پول کشور خودشان را نمی پذیرفتند. کلی به فارسی بهش بد و بیراه گفتم و آخر سر هم گفتم: تنکیو! اونم گفت: تنکیو!

۳۹. تا دوحه قطر سه ساعت راه بود. یک ساعت هم در فرودگاه قطر معطل شدیم و بعد به سمت تهران پرواز کردیم.

۴۰. حوالی ساعت ۱۱ و نیم به پایان این سفر بسیار کوتاه و شیرین رسیدیم. خیلی سخت بود دل کندن از دوستان همسفر. خیلی!
حتی همین حالا هم سخت است که این حاشیه ها را می نویسم.
کلمات کلیدی این مطلب :  حاشیه ، های ، سفر ، به ، هندوستان ، - ، بخش ، پایانی ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1390/3/30 در ساعت : 4:32:44   |  تعداد مشاهده این شعر :  1475


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

مهدی فرزه (میم. مژده رسان)
1390/3/30 در ساعت : 13:39:24
. به طرف رایزنی فرهنگی می رفتیم که دیدیم از وسط خیابان فیلی در حال عبور است. جلوترش ایستادیم و آقای کاکایی و اسماعیلی سوار شدند. کلی خندیدیم و عکس گرفتیم. بعد من و هنرجو سوار شدیم. اما موقع پیاده شدن ما رو اون بالا نگه داشت و می گفت تا پولم را ندهید پیادشان نمی کنم. قزوه هم شیطنتش گل کرده بود و می گفت: نمی دهم! اینا رو ببر برا خودت! ...
مهدی فرزه (میم. مژده رسان)
1390/3/30 در ساعت : 13:58:47


پيشگويي سنگي


باز بودن يه پنجره رو چه جوري مي فهميم ؟
يه سنگ به طرفش پرت ميکنيم .
صدايي مياد ؟
نه، نمياد ؟
خب پس باز بود .
حالا يکي ديگه ...
شترق !
ِاِ ، باز نبود !


شل سیلور استاین
ابراهیم حسنلو
1390/3/30 در ساعت : 22:49:6
سلام
مطالبتان جدا خواندنی است
دست طلا
بازدید امروز : 1,527 | بازدید دیروز : 33,979 | بازدید کل : 128,622,526
logo-samandehi