ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد عزیز - پیشنهادتون خوب بود - اینطور اصلاح میکنم - جز این همه کار و بار میخواهم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - در رباعی دوم - مصراع یک خودر و و یک خانه و ویلای شمال - رها شده است لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



آسمان سقف دلم بود...

 

آسمان سقف دلم بودوشدی بال وپرم

شوق ديدار تو ميگفت که بايد بپرم
 

مثل سيمرغ شدم زير پرم سوره ی نور

تارسيدم به سر قاف تو وطوف حرم
 

من گدا بودم ودر سلطنتت گم شده ام

زيراين سايه نشستم به اميد نظرم
 

 

با چه شوری به دل ساحلی ات موج زدم

محو بودم که فقط عشق به سويت ببرم
 

عشق می خواست که اين فاصله کوتاه شود

عشق فهميدکه من تا به چه حد مختصرم
 

روسياه آمدم وبی کلک ازلطف شما

ناگهان آينه خنديد به چشمان ترم
 

شيشه خرددلم داغ شدازفرط عطش

خواستم دم بزنم ازهمه آيينه ترم
 

ديدم اين ذره کجا چشمه ی خورشيد کجا

طاقت نور ندارد دلم و بيخبرم
 

****

شعله لطف توراديدم وققنوس شدم

آن قدر سوختم و...حجله ی فانوس شدم
 

شب عمرم همه در بيخبری می گذرد

کعبه ی دل توئی وپيرو ناقوس شدم؟

 

دست اين دل گره برپنجره فولاد تو زد

دل نمی خواست که بدباشم وافسوس شدم
 

خادم ملک رضا درپی تعبيرم من

خواب ديدم که به دستت پر طاووس شدم
 

من ملک بودم وازچشم خدا افتادم

چه شده معجزه شدلايق وپابوس شدم

 

دارد آواز نقا ره ز حرم می آيد

مژده ای دل که رها ازشب وکابوس شدم


بعدازآن پيك خراسان خبرآورد كه من
شاعر شمس غزل هاي شب توس شدم...


 

"زهرامحمودي   "

کلمات کلیدی این مطلب :  امام رضا ، طاووس ، شاعر ، شمس ، ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1392/2/28 در ساعت : 19:41:52   |  تعداد مشاهده این شعر :  946


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

مرضیه عاطفی
1392/2/28 در ساعت : 23:28:17
سلام زهرا جان
شعر پابوسیتان بسیار دلنشین است
"من ملک بودم و از چشم خدا افتادم
چه شده معجزه شدلايق و پابوس شدم"

قبول نگاه امام الرئوف حضرت رضا(ع) باشد انشاءالله



شهاب نجف آبادی
1392/2/28 در ساعت : 23:58:10
حیف ! می خواستم از پیـله رها گـردم , حیف !
نگذارند زن و بچـه و ماشـین من و سـیم و زرم
---------------------
سلام حضرت شاعر
مستفیض شدم
منتها بایستی دو غرل را از هم جدا می کردید
سر بلند باشید

...............
بازدید امروز : 12,267 | بازدید دیروز : 26,521 | بازدید کل : 130,099,697
logo-samandehi