ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - ویراستاری می گفت به سه چیز علاقهٔ بیشتری دارد,اول خوردن, دوم خانواده و سوم وی   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



آتش آباد


گِره  با  غــزل  خورده  تقـدیـرم  آقا



ولی  دارم  از غصّــه  می میـرم  آقا



 



شـــدم   شـــاعرِ   چشم های  نجیبت



شــــفا  از  نــگاهِ  تـو  می گیـرم  آقا



 



نشسته ست  بر سینـه ام  نقشِ  خنجر



و بــر جــــادّه ها  ردّ ِ  زنجیــرم  آقا



 



در ایــن  کوفه زارِ خیـــانت  خدا  را



به  دل   مانــده   فــریاد  تکبیــرم  آقا



 



منــم   مـالِکِ  آه   و  عَمّــارِ   بُغضت



اگــر  اَشـــعَری  زادِ   تقصیـــرم   آقا



 



بخــوان  آیه  در  آیه  مـرگِ  خـوارج



ببیـن  زخـم  در  زخـمِ   شمشیـرم  آقا



 



همان هـا  که  در خیبـرستـــانِ  سنگی



شکستنــــد   آیینـــه ی    پیـــرم     آقا



 



من  از آلِ   سـلمان  و  مـولا   شـنـاسم



از ایـن ایلِ  صــد  چهـره  دلگیـرم  آقا



 



بیــا لحظه ای  از غمت  را  علی جان



بــده  تا  در  آغــوشِ  دل   گیـرم   آقا



 



و  در  آتش آباد     عشقت      بسوزم



کند   شعله   در  شعله    تسخیرم   آقا


کلمات کلیدی این مطلب :  آتش ، آباد ، ،

موضوعات :  اجتماعی ، آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1390/4/18 در ساعت : 11:17:54   |  تعداد مشاهده این شعر :  1223


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

یوسف شیردژم «افق»
1390/4/18 در ساعت : 11:44:33
سلام بر جناب آقای پور کریمی عزیز

شعر روان و زیبایی است

درود بر شرفتان

در ضمن

امرتان هم اجرا شد

با سپاس

برقرار باشید
..................
سلام برادر بزرگوار
سپاسگزارم.موفق باشید
عباس خوش عمل کاشانی
1390/4/18 در ساعت : 12:4:10
از این شعر صمیمانه ی جانگداز و دلنشین بهره ی وافربردم.ازآن دست شعرهاست که به صدای خوش هرمداح اهلبیت اعتبار می بخشد وامید که آن طایفه از این نفیسه بهره مند شوند.
............
سلام جناب استادخوش عمل

تأیید حضرتعالی برای حقیر مایه ی افتخار است . زنده باشید
مهدی فرزه (میم. مژده رسان)
1390/4/18 در ساعت : 13:10:29
در ایــن کوفه زارِ خیـــانت خدا را


به دل مانــده فــریاد تکبیــرم آقا

سلام استاد پور کریمی

البته یک بیت زیرین را خوب متوجه نشدم:


منــم مـالِکِ آه و عَمّــارِ بُغضت


اگــر اَشـــعَری زادِ تقصیـــرم آقا

مالک و عمار و اشعری شاید اشاره به مالک اشتر و عمار یاسر و ابوموسی اشعری باشد اما زاد هم به معنای توشه است هم به معنای تولد یافته؛ تقصیر هم معنی کوتاهی و گناه و خطا؛ اشعری زاد هم به معنای فرزند اشعری. با این حال به کنه مطلب پی نبردم از راهنمایی شما سپاسگزارم.
..............
سلام آقای فرزه
بله این شخصیت ها از یاران حضرت علی علیه السلام هستند که پس از ماجرای حکمیت غم واندوهی که برای مالک وعمار ماند به خاطر نادانی و ساده لوحی و عدم بصیرت ابوموسی اشعری بود و من هم می گویم من از یک طرف آه و اندوه مالک و عمار را در سینه دارم و از طرف دیگر مثل کسی که نادانی و ساده لوحی اشعری را به ارث برده است خود را سراپا تقصیر می دانم .


حامد صافی
1390/4/18 در ساعت : 19:52:30
سلام بر شما لذت بردم در بیت دوم تناسب شاعر با شفا چیست ؟
از اینکه نظر من برایتان ارزشمند بود و اشکال وزنی را بر طرف نمودید سپاسگزارم
...........................
سلام جناب صافی عزیز
از لطف شما ممنونم .
ارتباط کاملا مشهود است .
کسی که شاعر چشم های محبوبش شده دوست دارد پیوسته واژه هایش را در قالب استعارات و تشبیهات ،غزل غزل به پای او بریزد و با این اشتیاق بیمار چشم اوست و معلوم است که با یک نگاه لطف از طرف معشوق آرام می شود و شفا می گیرد .
سید علی‌رضا شجاع
1390/4/19 در ساعت : 2:53:49
سلام بر سرور عزیز جناب پورکریمی
برای من بزرگترین دست آورد این سایت آشنایی با عزیزانی چون شماست
از ایـن ایلِ صــد چهـره دلگیـرم آقا
خیلی دلنشین بود
یا علی
..................
سلام
من هم به آشنایی با شما افتخار می کنم.
جواد شیخ الاسلامی
1390/4/19 در ساعت : 3:51:22
سلام.زیبا بود و خواندنی.فقط به نظرم بیت"نشسته است..." زیاد جا نیفتاده و قابل فهم نیست.به نظرم اگر نباشد به شعر ضرری وارد نمی کند و تازه بهتر هم می شود.
........................
سلام همراه صمیمی
از لطف و نظرتان تشکر می کنم .
محمد وثوقی
1390/4/19 در ساعت : 4:23:0
سلام بر جناب پورکریمی عزیز

بیــا لحظه ای از غمت را علی جان
بــده تا در آغــوشِ دل گیـرم آقا

و در آتش آباد عشقت بسوزم
کند شعله در شعله تسخیرم آقا

نجوای زیبایی است با حضرت علیه السلام. اگر اجازه بفرمایید دوست دارم مصرع آخر را اینگونه بخوانم: کند شعله در شعله تطهیرم آقا.
مستدام باشید.
.....................
سلام آقای وثوقی
اختیار دارید برادر
اکرم بهرامچی
1390/4/19 در ساعت : 10:5:46
از ایـن ایلِ صــد چهـره دلگیـرم آقا
سلام آقای پور کریمی
خیلی صمیمی و خالصانه سرودید
و واقعا به دلم نشست ...................................

سلام خانم بهرامچی
سپاسگزارم مؤید باشید.
مهدی فرزه (میم. مژده رسان)
1390/4/19 در ساعت : 10:57:0
سلام.
استاد گرامی جناب پور کریمی؛ از اینکه محبت کردید و بیت را برایم شرح کردید بسیار سپاسگزارم.
بهشاد امامی
1390/4/22 در ساعت : 3:53:27
سلام جناب آقای پورکریمی
از این که به خودتان زحمت می دهید (بدون اغراق) شرمنده ام.
بیت یکی مانده به آخر این شعر واقعا زیبا،حزن آور و صمیمانه بود. اما به نظر می رسد که عبارت "نشسته ست" کمی در ریتم خواندن شعر وقفه ایجاد می کند. تا نظر خود حضرتعالی چه باشد.
پویا، پیروز و پاینده باشید.
...............
سلام
اقای امامی
ممنون از دقت نظرتون
نشسته ست بر سینه ام زخم خنجر ، وَِِ بر جادّه ها ردّ زنجیرم آقا

فکر می کنم اگه این جوری بخونین مشکلی نباشه .
رضا اسماعیلی
1390/4/22 در ساعت : 21:30:34
بعد از سلام

زیبایی و صمیمیت آمیخته با تعهد ، شعری تاثیر گذار و ارزشمند آفریده است . به شما بابت سرودن این شعر آسمانی تبریک می گویم . یا علی
....................................
سلام جناب استاد اسماعیلی
درس پس می دهم استاد ممنون
بازدید امروز : 21,859 | بازدید دیروز : 23,683 | بازدید کل : 128,518,024
logo-samandehi