ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عزیز بزرگوار جناب رضاپور گرامی! تعریف جدیدی از ترنج صورت نپذیرفته است. این که بگوئیم ترنج قالبی است    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
سلام و درود بر حضرت دوست جناب رضا پور عزیز - @@@@@@@ - می دانم که تلاش دارید جناب حیدری فخر را ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : م. رضاپور
بسم الله الرحمن الرحیم - سلام و درود به همه ی عزیزان بویژه حضرت دوست، - جناب استاد حاجی محمدی ع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد عزیز - پیشنهادتون خوب بود - اینطور اصلاح میکنم - جز این همه کار و بار میخواهم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - در رباعی دوم - مصراع یک خودر و و یک خانه و ویلای شمال - رها شده است لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



خون دل

کشتی عشق به دریای جنون باز چرا؟!

بال و پر سوخته سی مرغ به خون باز چرا؟

تا که سیمرغ به جان و دلمان می افتد

قله ی قاف به یکباره نگون باز چرا؟

آتش و آب سراپای دلم را سوزاند

غرق شد کشتی و داغی به فزون باز چرا؟

کاشکی بال و پر مرغ هوا ایمن بود

کشتی عشق نگردید مصون باز چرا؟

سوختیم از خبر حادثه ها، وای از غم

قلمم گشته به یکباره زبون باز چرا؟

حالی از جنس غم و درد مرا سوخته است

آتش حسرت و این سوز درون باز چرا؟

غربت سوختگان جان غزل را سوزاند

دل ما غرق غم و آتش و خون باز چرا؟!

      زهرا علی بابایی

 


   تاریخ ارسال  :   1396/10/25 در ساعت : 8:23:0   |  تعداد مشاهده این شعر :  624


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

صمد ذیفر
1396/11/1 در ساعت : 2:43:11
سلام
درودتان شاعره بانو علی بابایی عزیز
روحشان شاد ... یادشان گرامی
ماجور باشید
ان شاء الله
زهرا علی بابایی
1396/11/5 در ساعت : 7:46:32
سلام و درود بر شما استاد گرانقدر

پاینده باشید
بازدید امروز : 11,061 | بازدید دیروز : 22,610 | بازدید کل : 130,422,481
logo-samandehi