ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



رباعی های عاشورایی ...می خواند فرات از علمدار حسین (ع)...ناز نفسی که آیه آیه دریاست


رباعی های عاشورایی(2)



هر بار انار واژگون می افتد .....



انگار که در مرز ِ جنون می افتد



هر صبح  به یاد مشق عاشورایی ....



باعشق حسین(ع) غرق خون می افتد



.............



 



از کوفه رَه ِ ((رسیدنت)) می آیند



با شور و شعف به دیدنت می آیند



آه ای گل هفتادو دو برگ عاشق...



با نیتِ شوم ِ چیدنت می آیند



.............



سر رفته به روی نیزه در می مانید ...!



عشق است ..؟جنون است ...؟...همه حیرانید ...؟



از عقل نپرسید جوابی دارد....؟



این وادی عشق است که سرگردانید



..........



امشب ببرم به وادی سرَ دادن



تا دل بکنم از غل و زنجیرِ تن



عمریست که با عقل نشستم ...امشب :



با عقل نه با عشق درآمیزم من



..........



ای کوفه مرامان که به ظاهر خوبید



بی شک که دوباره در پی آشوبید



نامه ننویسید منافق صفتان ...



گرگید که بر دربِ وفا می کوبید



..........



با مرثیه نامه ی شما آمده ام



با چشم کبود و بی نوا آمده ام



از شوق ضریحِ سرختان آقاجان ...



با صندل ِ تنگ و تا به تا آمده ام



.............



روی تو حسین(ع) جان ، به بالینم بس



مهر تو برای کیش و آیینم بس



در روز قیامت و عطشناکی دل ...



لطف تو و سایه ات به پرچینم بس



........



تقدیم به حضرت عباس(ع)



عالم همه ماتم زده در سوگ و عزاست



دستان بریده ی(( قمر)) پا برجاست



می خواند، فرات از علمدار حسین (ع):



ناز نفسی که آیه... آیه...  دریاست



..........



مهتاب عزادار به صحرا تابید



بر روی زمین ستاره ها را می دید



هفتاد ودو اختر به خون غلتیده ....



رفتند که تا ابد بتابد خورشید



.......



تقدیم به امام سجاد (ع)



آقای سر و سینه شکسته العفو



آهوی به خون دل نشسته العفو



کفتار چه ها بر سر تو آورده ...



ای قمری دست و پای بسته العفو



.........



وقتی که زمین لباس ماتم پوشید



اندام ستاره ها به خود می لرزید



از غصه تمام دشت ها خشکیدند



وقتی که به روی نیزه آمد خورشید



..............



بعد از تو ندیدست جهان خشنودی



مصباح و سفینه ی نجاتش بودی



حال بد ما رو به وخامت رفته .....



نابود شده بهانه ی بهبودی .....



........



طعم گس ِ پیک ناب را حس کردند



دلتنگی آفتاب را حس کردند



گویند که جوشید ((می)) از صخره و سنگ .....



عاشق شدن شراب را حس کردند



............



دلتنگی روزگار را فهمیدند



بی تابی و انتظار را فهمیدند



بر بال سحر نشسته با قامت سبز ....



عاشق شدن بهار را فهمیدند



........



مهتاب درون چشمشان جا مانده



حلاج صفت بر سر(( نی ))ها مانده



بارفتن هفتادو دو سر بر نیزه ...



خورشید سحر دوباره بر پا مانده



..........



حضرت عباس (ع)



با موج نگاهتان بلم خواهد شد



با تشنه لبیِ تان الم خواهد شد



برحاشیه ی فرات خواهند نوشت ...



دستان علمدار قلم خواهد شد



............



دیریست که دل در پی دریا دارد



عاشق شده و نگاه رسوا دارد



لب تشنه رسیده است لب رود فرات



دریاست که در سینه ی او جا دارد



...........



از عشق حسین (ع) تا ابد کنده نشد



با لفظ برادرانه آکنده نشد



دریا نفسی بود که در اوج عطش ...



از آب فرات نیز شرمنده نشد



.............



وقتی که سر نیزه دل ِ مشک درید



آنگاه اباالفضل دلش درد کشید



آبی که مراد است طلب کرد زمین ......



اشکان خدا بود که از مشک چکید



.......



http://sabzevar-sher.persianblog.ir/


کلمات کلیدی این مطلب :  رباعی ، های ، عاشورایی ، ...می ، خواند ، فرات ، از ، علمدار ، حسین ، (ع)...ناز ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1390/9/5 در ساعت : 11:8:27   |  تعداد مشاهده این شعر :  2074


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

م. روحانی (نجوا کاشانی)
1390/9/5 در ساعت : 11:39:51
سلام و عرض ارادت
با رباعی های شیدا و دلنوازتان در روز اول محرم دل ما را به کربلا بردید
اجرتان با قمر بنی هاشم

با عرض معذرت در رباعی 17 مصرع آخر "جادارد " اشتباها جا مانده تایپ شده
............
ممنون استادعزیز
علی سعادتخانی
1390/9/5 در ساعت : 12:17:57
ماشالله به سید با این همه رباعی عاشورایی
زیبا بودند
........
ممنون دوست عزیز
ناصر عرفانیان
1390/9/5 در ساعت : 17:58:50
باسلام عرض ادب و تشکر از این رباعی های زیبای عاشورایی دست مریزاد

ضمنا مجموعه ی زیبای کلاغ پر تان را خوانم واستفاده کردم دست شما درد نکند

در تمام مراحل زندگانی موفق وسر بلند باشید
..........
ممنون دوست عزیز
مصطفی پورکریمی
1390/9/5 در ساعت : 19:55:28
سلام جناب استاد نژادهاشمی گرانقدر
این رباعی های زیبا و پرمحتوا دل ها را به محرم گره می زند.موفق باشید.
بازدید امروز : 7,237 | بازدید دیروز : 19,998 | بازدید کل : 156,742,203
logo-samandehi