ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



حنجره ي شهر

آمد و حنجره ي شهر شد آن مردِ الهي

داد مي زد همه را يكسره در گوش تباهي

يك تنه سينه برافراشت  و زد بر خط دشمن

رجزش بود بگو مرگ بر اين دولت شاهي

تير مي آمد و رگبار و هياهوي مسلسل

بارها پرزد ازاين پنجره ها  كفتر چاهي

ايل ما بود و تب قحطي و طوفان ملخ ها

جار مي زد كسي اي قوم درآييد پگاهي

لب اين درّه ي وحشت ننشينيد بياييد

آي زن هاي مبارز آي مردان سپاهي

لاجرم چنگ زنيد آه به آهنگِ حماسي

که بلرزد دلِ خُفّاشيِ قانون سياهي

هفت آيه پسِ تكبير بخوانيد در اين شب

تا بگيريد از ابليس گلوگاهِ  دوراهي

مي رسد آخرِ اين راه به يك فرصتِ آبي

نيل مي ماند و فرعون و خدا ، خواه نخواهي

يادي از كفرِ خدايي ست كه افتاده در آتش

همه ي آنچه كه مانده ست در انديشه ي ماهي

راستي سهم من و تو چه شد از داغ كبوتر

ردّ سرخي كه نشسته ست بر اين سينه گواهي

شهر آزاد شد و صولتِ ياسين ، هويدا

هيبت سلسله ها آب شد از نيم نگاهي

اگر امروز نفس مي كشد اسلام در عالَم

دارد از بغضِ فروخورده ي صدّيقه پناهي

هان به تدبير علي از جمل فتنه حذركن

تا نبندند دگر دست تو، بي هيچ گناهي

وقت تنگ است و هوا ابري و سرد است دوباره

نرود بر سرمان باز از اين فتنه كلاهي

لابلاي  دلمان   سبز  شد   آرام   نفاقي            

نُهِ دي زرد شد آن شاخه ي بي ريشه ي واهي

دولتِ حيدري و نهضتِ نرم است مقابل

شهرمان مانده و اين گستره ي لايتناهي

  

کلمات کلیدی این مطلب :  حنجره ، ي ، شهر ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1390/3/4 در ساعت : 15:36:41   |  تعداد مشاهده این شعر :  1040


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 27,127 | بازدید دیروز : 35,110 | بازدید کل : 128,725,506
logo-samandehi