ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



طشت رسوایی
وقف عشقت همه ایام به کام افتاده.
تا دلم پای تو آقای مرام افتاده.
روز اول که خدا داد تو را آقایی.
بر درت قسمت من قرعه غلام افتاده.
رو به قبله لبِ من مست سلامت، به دلم.
حسرت پاسخ یک عرض سلام افتاده.
دلِ یک عمر اسیر غمِ عشقت چندی است.
در دلِ خدعه ی ابلیس به دام افتاده.
شک ندارم به قنوتی ز نماز سحرت.
یاد این بنده ی آلوده به نام افتاده.
بارها نزد نگاه نگرانت، آقا.
طشت رسوایی من، از لبِ بام افتاده.
جای عکس تو که در قاب نگاهم افتد.
چِقَدَر دیده به دنبال حرام افتاده.
چشم هایم پُرِ اشک است که پاکم سازد.
پای یک روضه که لکنت به کلام افتاده.
خورده تیری به دل و سنگ به پیشانی او.
دگر از تاب و توان جسم امام افتاده.
تکیه بر نیزه ی غربت زد و از جا برخاست.
چشم غارتگرِ لشکر به خیام افتاده.
 
رسول رشیدی راد(مجتبی)  تابستان 95
 
 
کلمات کلیدی این مطلب :  عشق،سلام،دام،دل ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1398/4/16 در ساعت : 6:38:43   |  تعداد مشاهده این شعر :  258


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 40,566 | بازدید دیروز : 50,960 | بازدید کل : 124,624,157
logo-samandehi