ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



سرگذشت مکار (غزل روایی)

در فکر حیله بود،روباه بیشه زار
از هر طریقه ای بر کسبِ اعتبار

با گرگ چاله کند،هر روز و شب بسی
اندیشه می نمود ،مَکری کند سوار

خاشاک و تَرکه را،بر چاله ها گذاشت
تا اینچنین شوند ، پنهان و استتار

گفت او که حیله اش بی نقص و عالی است
هرگونه لقمه ای گردد به آن دچار

نیمی برای من ،نیمی ز تو رفیق
این شرط بسته بود،با گرگِ بی وقار

با گرگ گفته بود،تزویر از این چه بِه
من می بَرم ز تو ،گر میکنی قمار

حتی اگر که شیر،در دامِمان فِتاد
ما زنده می کَنیم،کوپال شهریار

سلطان چو جان سپرد،در کارزارِ مان
من می شوم رئیس،تو جای مُستشار

بر تختِ سلطنت،من تکیه می زنم
تو بوسه می زنی دستم به افتخار

جنبنده ای دگر جراًت نمی کند
بی اِذنِ ما شود در گشت و در گذار

وقتی چنین شود ممدوح جنگلیم
اینجا ز ما شود ، همواره پایدار

تن داد گرگ زال، بر قصد حیله ساز
چون چاره ای نداشت آن بینوای زار

القصه آن دو چون،همدستِ هم شدند
جریانِ مکرشان ، گردید انتشار

روبه به زیرکی هر گوشه تلّه ساخت
پنداشت غافل است،خرگوش کهنه کار

چندی گذشت و لیک،صیدی نشد نصیب
اما ز رو نرفت ، روبه به انتظار

تا صبح تازه ای خرگوش ناقلا
از بیشه می گذشت،مشعوف و بی قرار

خرگوش چون بدید روبه به قصد شوم
سر خم نموده است در پشتِ بوته زار

خود را نشان بداد،با حفظ فاصله
قدری زبان بریخت،با شِکلک و شعار

روبه چو این بدید دیوانه گشت از او
راهی شده از پی اش،تا زیر یک چنار

از یاد برده بود روبه در این مکان
دامی نهاده اند ، با گرگ نابکار

خرگوش می پرید از روی تلّه ها
اما روانه گشت روبه در آن حصار

زندان در آنچه شد،خود حیله کرده بود
از کرده ی خودش، گردید توبه کار

گرگِ گرسنه دید این فرصتی نکوست
رحمی به او نکرد ،در قعر آن مزار

عهدی که بسته بود،پای شکم فروخت
خوردش رفیق خود،با شورِ و پُشتکار

جانا بهوش باش ،دنیا همین بوَد
چرخیده چون فلک،بر دور این مدار

گر دام گستری همسنگِ روبهی
بر تو نمی رسد جز مرگِ ناگوار

در این حکایت است،ایهامِ تازه ای
پندیست مُغتنم، از رسمِ روزگار

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/7/21 در ساعت : 11:0:33   |  تعداد مشاهده این شعر :  87


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 34,647 | بازدید دیروز : 39,774 | بازدید کل : 124,251,388
logo-samandehi