ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
مرا امشب بجوشان، شک مکن، در شیشه کن، بشکن - به دنبال خدایی تازه ام در باورستانها - هزاران درود ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
غزلی شکوهمند با همان زبان آشنا و گاه گزنده ی دکتر قزوه ، شرارت این لحن چنان است که ساختار قافیه را ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



امام ممتحن


#امام حسن مجتبی_ع
امام ممتحن
شاهی که قدر و جاش فزون از ستاره بود
آزرده دل غمین و زمردم کناره بود
 
عمری اسیر محنت و از ظلم همسرش
جز صبح و رنج و سوز زمردم کناره بود
 
کردند غصب حق خلافت از آن جناب
از آه دل به رونق باطل اشاره بود
 
قربان صبر و حلم تو ای زاده رسول
بس طعنه ها ز دشمن دیرین هماره بود
 
نوشید زهر و از ستم دوست شد کباب
لخت جگر زسوز درونش شراره بود
 
خونابه ریخت از جگر اندر پیاله ای
از سوده ستم جگرش پاره پاره بود
 
بس ناروا شنیدی و بنموده ای تو صبر
لعنت به دشمنت که دلش سنگ و خاره بود
 
بربند دفترت که ایا «خوشنوا»بدید
زینب درون طشت برادر نظاره بود
 
محمدحسین محمدی(خوشنوا)
کلمات کلیدی این مطلب :  ممتحن ، ظلم ، امام حسن مجتبی ، هدیه یار ، خوشنوا ، محمدحسین محمدی ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/7/25 در ساعت : 0:35:38   |  تعداد مشاهده این شعر :  53


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 6,936 | بازدید دیروز : 50,960 | بازدید کل : 124,590,527
logo-samandehi