ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



طلوع آخرين خورشيد
ستاره‌اي در آسمان پلك زد و درياچه مغرور ساوه خشك شد. بادي وزيد و كنگره‌هاي كاخ مدائن فرو ريخت و به يكباره 70 ستون نور باريدند و آسمان را با زمين پيوند دادند و زمين آبرو گرفت.
اي مهربان‌ترين رسول!
در روزگاري كه قحطي عاطفه بود و دستان شب زده، نوزاد صبح را زنده به گور مي‌كرد؛ در عصري كه تا چشم كار مي‌كرد صحرا بود و سياهي و سكوت؛ در زماني كه پرندگان نت آواز خود را فراموش كرده بودند؛ چشم‌هاي زيبايت را روي دنيا گشودي و صداي آرامش بخش و مهربانت همچون آبشاري دل‌انگيز به دل‌هاي خشك و بي‌رمق سرازير شد.
اگر كسي اهل دل بود مي‌توانست صداي آواز سنگ‌ها را هم بشنود.
پيش از تو هيچ كوهي مفهوم پژواك را نمي‌دانست. همه كوچه‌هاي زندگي يا بن‌بست بودند يا باريك و بي‌مقدار.
به هستي كه قدم گذاشتي، آسمان روي زمين آغوش باز كرد. موج‌ها به احترامت قيام كردند و نخل‌هاي خميده جان گرفتند.
به پرستوها مسير پرواز را آموختي. آنگاه با نگاهي كه تا خدا قد كشيده بود به مكه و مدينه وسعت بخشيدي. از همان روز بود كه انسان قدر و قيمت پيدا كرد و بهشت آفريده شد.
دريا‌ها و جنگل‌ها پشت سرت به نماز ايستادند و سنجاقك‌ها و پروانه‌ها به مسير چشمانت اقتدا كردند.
اي پيام آور مهر و دوستي!
تو مانند آبي گوارا، پاسخي به تمام پرسش‌هاي تشنگي بودي.
خوشا به حال آنهايي كه تو را ديدند و باران شدند. صدايت را شنيدند و به پرواز در آمدند. عطر حضورت را استشمام كردند و تاك شدند.
اي آخرين آفتاب!
حالا بعد از هزار و چند صد سال از تنفس صبح آمدنت؛ هنوز هم وقتي نسيم نامت مي‌وزد، عطر خوش صلوات همه جان‌هاي مشتاقت را معطر مي‌كند.
کلمات کلیدی این مطلب :  طلوع آخرين خورشيد نثر ادبی آیینی ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/8/12 در ساعت : 18:34:9   |  تعداد مشاهده این شعر :  275


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 17,502 | بازدید دیروز : 32,346 | بازدید کل : 135,177,614
logo-samandehi