ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی ارغوان
درود بر شاعر محترم - آمیخت، از روانی مصراع( آن هم در مطلع غزل)بسیار کاسته است، در ضمن وزن این مصرا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صمد ذیفر
سلام - و عرض تسلیت به سید عزیز - عالی سرودید - روح استاد اقتداری عزیز شاد و با اولیاء الله    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلا م عرض ادب بسیار روان و زیباست بزرگوار - - اما پیام این مصرع را نگرفتم گنگ است عذر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



دلم بد جور می لرزد
دلم را می برد هرسو که می خواهد دلش ، موج ست
سرم را  سخت می کوبد به سنگ ساحلش   ،موج ست
 دمی غرید و توفان کرد  و در هم ریخت کشتی را
  کسی که  بازی  دریا پذیرد قاتلش   موج ست
 تو باور  داری و، مقصود را حس می کنی بی شک
  لب دریا  به راحت  خواب رفتن حاصلش موج است
اسیر  عشقی  و آرا مش مطلوب   می  خواهی ؟
 چه بیجا  خواهش از معشوقه ای که کاکلش موج است
  بخوان ای  شاعر  آواره  دل  بی موج می میرد
اگر عاشق نباشی  شعر حق و باطلش موج است
 بخواهی یا نخواهی هیچ راهی نیست جز  رفتن
شنا کردن به هر  دریا که باشد  مشکلش موج است
 به  سیل افتاد ه   فریاد غم  ما  را خبر دارد
   کجا ان هسته ی باران ندیده  در دلش موج است
 نفس موجست و اشکم موج و لبخند و صدا یم موج
   به هر لفظی غزل را  می سرایم در دلش موج است
 
 
 غزل شماره 8   در تارهای بی عنکبوت
چه پیش آید، چه خواهد شد، دلم بد جور می لرزد
 شبیه  ماهی افسرده ا ی  در تور می لرزد
 نیستان سوخته، دنیا کدر، تصویرها بی رنگ
 نیِ غم می زند روحِ زمان، سنتور می لرزد
 جهانِ تیره بُرده آسمان را زیرِ چتر غم
 چراغِ ماه پشتِ ابرهایِ   دور می لرزد
چنان گردیده دستانِ غزل  از معرفت خالی
 که دارد روحِ سلطانِ غزل در گور می لرزد
یکی از بینِ  این  جمعیتِ  زیبا  نمی پرسد
 چرا، آخر چرا، از دیدنِ ما حور می لرزد
 تما شا می کنی، اشکِ حقیقت را نمی بینی
 نمی خواهی بفهمی ، قا تلِ منصور می لرزد
 به دستِ مستِ ازخود بی خود امشب تیشه می بینم
 نه تنها بید، حتی   ریشه انگور می لرزد
 به هر جا می روم آثارِ آرامش  نمی بینم
 گلستان از صدایِ  شورش  زنبور می لرزد
 
کلمات کلیدی این مطلب :  دل ، سو، سود گرما ،گریز ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1399/8/21 در ساعت : 15:59:20   |  تعداد مشاهده این شعر :  36


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 31,701 | بازدید دیروز : 39,918 | بازدید کل : 125,574,663
logo-samandehi