ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



رنگ دانه های چشم


ما برای پیر شدن عجله داشتیم
وگرنه
تو زیبا نیستی
ویترین لوکس به اندازه ی تمام سمساری ها شهر را تفسیر می کند
گوش ها
که گوشه هایشان را لاک گرفته باشند و
شعار دنیای بهتر
              در برق اندامشان خراشیده باشد
خیابان که از من می گذرد
روزنامه ها تکراری تر از موزاییک
قدم تا قدم
             مرا صدا می زنند
خیلی وقت است که فقط پاییز و پاییز را قبول دارم
برگ رأی هایش از تمام فصل ها و عید بیشتر است
اتفاق است دیگر
گاهی انگشتش به ابرها نمی رسد و از برج میلاد می افتد
گاهی چشم می دوزد به آینه
و دلش مثل ساختمان پلاسکو برای تمام عمر منکوب خود می سوزد
رحم داشته باش
زن
حتی خودش نمی داند با پاشنه ی بلند
                                                تا کجا نمی شود دوید
اتفاق است
و گاهی با یک چهارم یک صورت
                                        در همین نزدیکی می افتد
جلو چشم چند سرباز وظیفه ی انتظامی
که اتفاق چشم هایشان را برداشته است
 و گذاشته است جای توپ ها در یک فوتبال پر شوت و بی شکوفه
افتادن است دیگر
گاهی چهره ی من و تو در عکس آن قدر خوب می افتد که دوربین خودش زیر ترس می شکند و
پیر می شود
دنیا با چهار چهارم زورش
                            ما را خوب نینداخت
ما قرار بود عین گیجی گیلاس
             درست نوک درخت باشیم
                    که می افتیم
دست های خالی ما برای هیچ کس افت نداشت
حتی برای سنگ هایی که دایم در صفحه ی آسمان با ژست های سیاسی می افتادند و
ناگهان
        کف دست فلسطین فرود می آمدند
پیشنهاد معقولی دادم به تاریکی
گفتم:
        حالا که کلاغ ها رنگ تو را اشغال کرده اند
تو هم بیا و سرنوشت ما را با فونت درشت تصحیح کن
ما از بس سطحی هستیم
روزنامه ایم
تیتر پهناور برای مان از نان شب واجب تر است
آنقدر که روزنامه ایم
مردمان بیابان بر پوست ما خبر و خبر چاپ کردند و
تا نسل های بعد
مثل آوازهای جعلی خواندند
نخواندی؟!
نگفتم؟!
ما برای پیر شدن عجله داشتیم
وگرنه
آسمان هنوز جوان بود و
         می توانست رنگ هایش را با وضاحت پیش چشم همه عوض کند
رنگین کمان قائمه
مخروط اُخرایی تند
و شاید مربعی
        با اضلاعی بخش پذیر
                        بر جیغ یا دریغ بنفش
           
 
 
کلمات کلیدی این مطلب :  صدرالدین انصاری زاده ، رنگ دانه های چشم ،

موضوعات :  سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1399/10/4 در ساعت : 9:42:28   |  تعداد مشاهده این شعر :  61


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 10,070 | بازدید دیروز : 21,227 | بازدید کل : 127,399,346
logo-samandehi