ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



آزاده



روزگاری بود !

خواب ها را می زدم بَرهَم
تاج ها را از سرِ اهریمنان می خواستم
شعرها می خواندم و در زیر باران
بر همان شاخی که بنشسته بر آن
یک کلاغ و زاغ 
می نوشتم قصّه هایِ غصّه ی خود را  .... !
 
شهریاران چشم ها را شسته بودند
وَ گرامی خاطران
از همیشه بهتر و زیبنده با فریادشان
همچو شیری می خروشیدند  !
 
آسیابان با شکسته نی مرا می خواند !
 
در غبارآلود
تک درختی بیشتر پیدا نبود امّا
مست ها بودند !
 
شهرِ ما در جاودان خاطر هویدا بود
رستگاری خوب تر از هر زمان ، آرامشِ ما بود
ناله ها تعبیر می گردید
با دلِ دردی که ما را مهر و معنا بود ،
پاسخ امّا چیزِ دیگر چون مُدارا بود  !
 
در دلِ شب ها
بسان نوری درخشش داشت
هر نگاهِ خوب ! 
و من
با یک پری
در کنارِ برکه ای
با خود سخن می گفتم و آواز می خواندم !
 
در نوای جویباری خوش
با نگاهی مست و مستانه
آهِ خود را سویِ کوهی دورتر از شهرمان
با دردهایم می فرستادم !
تا تو را بینم
تا شقایق را به رویِ دست هایم
زیرِ مهتاب و نگینی سبزتر از هر بهار
با دلیلِ هر دلآرامی نویسم خویش را
یا که با  دستِ زمان آزاده ای گردم !
آری
آزاده ای با این همه فریادهای عاشقی گردم !


م جعفری

کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/10/20 در ساعت : 14:38:52   |  تعداد مشاهده این شعر :  59


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 10,533 | بازدید دیروز : 35,779 | بازدید کل : 127,174,903
logo-samandehi