ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی - قسمت اول سروده ی شما هیچ ارتباطی با بخش میانی و پایانی از نظر معنا و صوَر    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - - استاد اقتداری بزرگوار سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتید و عذر تقصیر در پاسخگویی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود جناب صالحی عزیز - در این مصرع: - {{به من ِ جان به لب از جام بلا آشامید}} - فعل [[آشامید   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



پاراگراف‌هایی از کتاب دل‌نامه‌ها و آفرین‌نامه‌ها
به نام خداوند شهيدان و راستگويان! عشق، آتش‌وار است و با آبدستیِ تمام، آراسته‌سخن و خوش‌كلام، عاشق را سوی خويش آوا می‌كند و شهيد، شورنده‌ای است شوريده‌حال؛ كه گلبوسه از لبان آتشين عشق می‌نوشد! شوريده‌حالی است شيدا؛ كه «ركعتان عشق» را، از شط خون قامت بسته‌است! شيدايی‌ است شيفته؛ كه آيت «مَن عشقته» را با خامه‌ی خون تفسير بنموده‌است! شيفته‌ای است عاشق‌ نام؛ كه عاشق‌پيشه و آتش‌جان، خرمن‌ خرمن، وجودش را، در آتش عشق بيكرانه‌ی مطلقِ محبّت سوزانده، و با خوشه خوشه ی پروينِ پاره‌های پيكر خویش، پهن‌دشتِ پريشانی را پر بنموده است! در وصف شهيد و شهادت و شرح شهامت‌ها؛ شجاعت‌ها؛ پايمردی‌ها؛ مردانگی ها؛ بزرگی ها؛ سترگی ها و جاودانگی های شهيدان، هرچه گفته آید، باز هم نمی‌توان قطره‌ای از عظمت اين پاكان خدايی را بازنمود. در وصف سرخیِ راه و سرسبزیِ ايمان شهيدان، هر يادی بر زبانِ دل جاری گردد و هر سِروادی بر جانِ دل ساری شود، باز هم جای سخن باقی است؛ سرايش می‌ماند و واژه‌ها در نمايشِ شكوهِ شهيدان درمی‌مانند. توصيف شهيد و شهادت را بايد، در سروده‌ها و عاشقانه‌های عشق آموخت و در گل واژه‌های قاموس بي‌كرانه‌ی ايمان، جستجو نمود! وصف شهيد و شهادت را بايد، در خون‌نوشته‌های گلگونِ تاريخ خواند! وصف شهيد و شهادت را بايد، در سنگ‌نوشته‌های تختِ جمشيدِ آرامگاهِ جاويدِ آزادمردانِ شهيد، نجوا نمود! *** شهيد! تو آيينه‌افروزِ آيينِ آزادی؛ آيينه‌پردازِ آيينه‌ی شادی؛ آيينه‌پيرای آبگينه‌ی آبادی و آيينه‌زدای آژينه‌ی آسيابِ عشق بودی؛ كه دل به آسيانه‌ی ايمان دادی؛ آستين بر آلودگی‌ها افشاندی؛ و جانِ آسمانی‌ات را، از آسيبِ هر چه آلايش و آلودگی است، عاری گردانیدی! *** تو شتابان، از اين بيابانِ بگداختـه؛ و بـرهوتِ تافته، بگذشتی و در بـرابـرِ آن بـارگاهِ بـاشكوه، بـاد و بروت بينداختی؛ بادِ وجود، بر بـاد دادی؛ از بوته‌ی بلای «قـالـوا بـلی»، سـربلند بـرآمـدی و برای هميشه، بلندنظر و بلندی‌نگر، از نردبان‌پايه‌های بلندی بالا رفتی و بر اوجِ بُرج بزرگِ آزادگی برآمدی! *** تو پاليزبانِ پامچال بی پاييزی! تو پاليزبانِ پرشيان عشق و پرهيزی! تو خود پاليزِ بی‌پاييزِ پَرْسياوشانِ پاكيزگی هستی كه: هيچگاه، پوسيده؛ پژمرده؛ پژمران؛ و پژمان نخواهی گشت؛ و پيوسته، پدرام؛ پوينده؛ پويا و پرتوان، پژوهان پَرتوِ پُرسوی نور و شور و سرور خواهی ماند! *** توصيف ترش و شيرينِ تمثال مرگت، از تيرِ زبان و تبرِ بيان برنمی‌آيد؛ مرگت، تَرنگ خون است و تُرنگ جنون! مرگت، تاسّف نيست؛ تهنيّت است! مرگت، تقدّسِ يک فرياد است و تاكيدی است بر تكامل ايمان! *** تــو در جـغرافيای جادويیِ جنون، با جان‌فشانی، سبزترين جلگه‌ی ايمانی! تو در جغرافيای جادويیِ جنون، با خون‌فشانی، جوشنده‌ترين جوششِ جانی؛ جاری ترين جانِ روانی؛ و جوان‌ترين جوانه‌ی ايمان! *** تو چابک‌سوارِ دشت چلچله‌هايی؛ كه با چيرگی، تنگ بر چارگامه‌ی احساس بربستی و با چيره‌دستی، چوگانیِ عشق را برنشستی و با چربدستی، چوگان‌بازِ پيروزِ محبّت گرديدی! *** در آن هنگامه ی آتش و جنون، تو خزانه‌دارِ خزانه ی خون بودی... در آن هنگامه ی آتش و خون، خسته‌خسته، زخم های تنِ خداجويت، در جویی از خون شناور بود... در آن هنگامه ی آتش و جنون، گرمای خویِ خون می خروشید؛ خورشيد خون، از خاور جنون پرمی گشود و دشتِ خاطرت را، گـرم از پـرتـوِ پـرشـرارِ محـبّت می نمود... هنگامه ی جنـون؛ آتـش و خـون، بـود و بـود؛ تـا روحِ خوش‌بويت، به سرچشمه‌ی جاویدِ خورشيد رسيد و عروجی پرشکوه را، آغاز نمود! آری؛ رخنه‌ی رخيصِ اين خاک، تو را در خور نبود؛ خورشيدِ جانت، به خرگاه اخضرِ افلاک پركشيد؛ و تو با خـاطری آرام، در آغـوشِ گـرمِ مطلقِ خـوبرویِ ازلی غنـودی و جامِ درخشانِ جانت را، از غبارِ خستگی‌ها زدودی! @_@_@_@_@_@_@ منبع: کتاب دل‌نامه‌ها و آفرین‌نامه.ها، (توصیفی از شهید و ترسیمی از خط سرخ شهادت) زهرا حکیمی بافقی، اصفهان: آشیانه ی برتر، ۱۳۹۴.

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/11/16 در ساعت : 0:7:8   |  تعداد مشاهده این شعر :  277


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

زهرا حکیمی بافقی (الهه‌ی احساس)
1399/11/16 در ساعت : 1:25:27
صفای سوره‌ی کوثر، شکوفا شد
جهان محوِ گُلِ ایمانِ زهرا شد
درونِ یک صدف، از گوهرِ هستی
هزاران دُرّ نابِ پاک، پیدا شد
به پهنای دلِ آبی‌ترین، رویا
طلوعِ مِهرِ بی‌پایان، هویدا شد
بهین دختر؛ بهین همسر؛ بهین مادر
کمالش منشاِ موجی، گُهرزا شد
در امواجِ دلش، ایمان خروشان است
دلش، آبی‌ترین امواجِ دریا شد
نجابت دارد و، خوب و، مقدّس هست
حیایش، اُسوه‌ی احساسِ والا شد
شکفته، در درونش، آیه‌های مهر
وفایش، باغی از، گل‌های زیبا شد
بهشتِ قلب او، با عشق، سرسبز است
و صحنِ سینه‌اش، بستانِ طوبی شد
زهرا حکیمی بافقی، غزل ۹۰، کتاب آوای احساس، ص۹۳. اصفهان: نشر نقش نگین.
بازدید امروز : 18,769 | بازدید دیروز : 33,254 | بازدید کل : 133,521,458
logo-samandehi