ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«وقتی نباشی»
«وقتی نباشی»
 
باور نمی کردم از این جا رفته باشی
این برکه، خالی مانده از هر ارتعاشی
 
باور نمی کردم که دراین شهر، یک روز
این گونه، احساس مرا، از هم بپاشی
 
انگار می خواهی که من ازپا بیفتم
این روزها، ویرانی ام را در تلاشی !!
 
با خود تصور هم نمی کردم که یک روز
غم های عالم را به روی من بپاشی
 
 شاید نمی دانی که روحم را، پیاپی
با این همه بی اعتنایی می خراشی
 
می بینمت که دسته ی  شلاق خود را
از رنج های هرشبِ من می تراشی
 
بغضی گلویم را به سختی می فشارد
دیگر، چه جای صحبتی... وقتی نباشی !
                    ***
می بینمت در روشنای خواب هایم
داری نجاتم می دهی از این حواشی
 
همچون گذشته، آمدی دادی به دستم
یک استکان چایی کنار حوض کاشی
 
با شرم، می گویم که در این نامرادی...
تقصیر من بود، این منِ در عشق ناشی!
 
کلمات کلیدی این مطلب :  ارتعاشی ، بپاشی ، شلاق ، تلاشی ، حوض ، کاشی ، چایی ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/11/20 در ساعت : 19:10:20   |  تعداد مشاهده این شعر :  108


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی نظری سرمازه
1399/11/20 در ساعت : 19:26:46
درودشاعرگرامی
با این غزل زیبا
به دل ها صفا دادی
رضا محمدصالحی
1399/11/21 در ساعت : 8:46:21
تقصیر من بود، این منِ در عشق ناشی!
درود استاد
بازدید امروز : 34,939 | بازدید دیروز : 42,270 | بازدید کل : 128,698,208
logo-samandehi