ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - با عنایت به بیت مطلع که برایش گل فرستاده اید! پیشنهاد می کنم مصرع اول ببت دوم را به شکل زی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : غزل باران
برادر جان باصره به تنهایی یک واژه است به فرهنگ لغت مراجعه بفرمایید - و در ثانی حروف الحاقی هم وقت   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام مجدد - به جای " به لای " هم می توانید بنویسید: " میان" - تو در آغوشم و دستم میان گیسوان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
دوست عزیز جناب میرویس! - به فرض اینکه «هاء» مبدّل از تاء تأنیث در کلمات عربی را غیر ملفوظ بگیریم ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام برادر - غزل خوبی است اما چند ایراد دارد که اگر برطرف کنید بهتر هم می شود - 1- در مصرع -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - غزل های زیبایی دارید - احسنت - چند پیشنهاد درباره غزل بالا : - 1- در این مصرع: -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
درود خدمتِ شما مهربان! - های وصلی(غیرِ اصلی) در زبان عربی به پنج نوع‌است: - ضمیرِ غایب؛ ۲- حرف   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
حرفِ‌تان درست است اما نقطه‌ی باریکی دارد که متوجه نشده‌اید و آن این‌است که سخن قیس شمس در موردِ جمع‌   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
* افسوس.. - میرویسا! به بنده شد معلوم - که تو را با حق است وما سر جنگ - هم کلنگم شکست وهم چکّ   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



سه روز پر از شادی
در بارگاهِ شاهِ دین
ولادت- سوم شعبان1439- جمعه31/1/1397
مولا حسین ابن علی، امشب ولادت می شود
گویا به عالم هدیه ای، والا کرامت می شود
غم را کناری زن بیا، تا طبلِ شادی بَرزنم
دنیا زِ حُسنِ رویِ او، وه با سعادت می شود
نورِ رُخَش در هر کجا، دارد تلألو، چون گُهر
خونِ خدا بر دامنِ، زهرا عنایت می شود
عشقِ حسین ابن علی، شوری به جان ها می دهد
هر بیدلی در آخرت، با او شفاعت می شود
در کربلایِ یادِ او، لبخند و اشک و ناله ها
حتّی زِ رأسِ بی تنش، قرآن تلاوت می شود
از بس کَرَم دارد بدان، عفوش همه شامل شَوَد
در بارگاهِ شاهِ دین، نادم ضمانت می شود
خون و سر و جان و تنم، باشد فدایِ راهِ او
هر خار و خَس با نامِ او، بَس با لیاقت می شود
ما در کمندِ زلفِ او، او در کمندِ زلفِ حق
با نامِ مولایم حسین، هر کس هدایت می شود
مولا علی خرسند از او، احمد زند لبخند از او
امّا کنارِ خنده ها، اشکی روایت می شود
قربانِ سالاری شوم، وَز بهرِ دین قربان شود
بینِ شهیدان قسمتش، فخر و سیادت می شود

استادِ ادب

ولادت – 4شعبان – 1399

دلدادۀ اربابِ جهان شد عبّاس

ماهی زِ زمین به آسِمان شد عبّاس

قابل چه بُوَد به درگهش جانِ حقیر

مولایِ همه کان و مکان شد عبّاس

استادِ ادب بود و جوانمردی و جود

حسرتگهِ رضوان و جَنان شد عبّاس

ساقیِّ درِ بهشتِ و زیبا و رشید

مردانه ترین مردِ زمان شد عبّاس

سالارِ رشادت، وَ به خلقت، رخِ ماه

اربابِ فضایل به عیان شد عبّاس

با بالِ خودش به عرشِ اعلا رفته

والاتر از این حدّ و مکان شد عبّاس

همچون قَمَری زِ عرشِ حق می تابد

قُمریِّ ولایت و جَنان شد عبّاس

در نزدِ خدا چه جایِگاهی دارد

در فضل و سخا جلوه کنان شد عبّاس

عشقی زِ ورایِ باورم بوده و هست

سالارِ چه بی شرح و بیان شد عبّاس

عمری به تلاشِ خود زده مُهرِ قبول

فرزندِ امیرِ مؤمنان شد عبّاس

در کربُ بلا چو افتد از ناقه به رو

زهرا بپذیردش به جان شد عبّاس

بر تارکِ خلقت بدرخشیده چو دُرّ

دُردانۀ خارج زِ بیان شد عبّاس

در بحرِ مقامش بِنِگر با دل و جان

دُردانۀ بی حدّ و نشان شد عبّاس

هر جا که دلی شکسته، مرهم داده

آقایِ همه خرد و کلان شد عبّاس

یک قطره از آن مَشکِ تهی می خواهم

از بهرِ حسین، راحت جان شد عبّاس

آن سَروِ سَهی قامت و در کربُ و بلا

افتاده به تاراجِ خزان شد عبّاس

در باغِ بهشتِ حق، چه خوش می چرخد

شهزادۀ زیبا و جوان شد عبّاس

أخترِ رابع

ولادت –  5 شعبان – 1399

از طرفِ چمن، شاخِ تری آمده ما را

بر تاجِ فَلَک، چون گُهری آمده ما را

زینت شده زو، کاخِ عبادت به سجودش

بر باغِ ولاء، خوش ثمری آمده ما را

باران زده و، پنجم شعبان به تلألو

صد شبنمِ گل، در سَحَری آمده ما را

در منزلِ مولا چه خبر؟ هلهله بر پا

نوری زِ سماء، حور و پری آمده ما را

شادان همه و، اخترِ رابع بدرخشد

از خانۀ دین، گل پسری آمده ما را

خندان دو لبِ ، پاکِ حسین ابنِ علی شد

زیرا که علیّ ابن حسین، چون قَمَری آمده ما را

در مصحفِ ذکرش بنگر، راه بقا را

زیرا که صحیفه، اثری آمده ما را

خواریم و گِلیم و، به گُلِ رویِ تو چون خار

بر تلخیِ کامم، شِکَری آمده ما را

در کورۀ داغِ بشریّت، چه سرشته؟

به به که چه فخرِ بشری آمده ما را!

در معدنِ ایمان، به تلاشند و به کوشش

گویی که چه سیمینه زری آمده ما را

ای شمس و فَلَک، ماه و ستاره چه بگویم؟!

پُرجلوه تر از، هر هنری آمده ما را

قُمری بنوازد به چمن شعرِ روانی

چون موجِ روان، شور و شری آمده ما را

یکتا به عبادت، به سجود و به صلابت

از عیب و بدی، گشته بَری آمده ما را

امّیدِ من اینست، که در موت و حیاتم

محبوبِ دلم، در گذری آمده ما را

محتاجِ نگاهم ، که زر از خاکِ من آید

بر مورِ سلیمان، نظری آمده ما را

بی نورِ شما، نورِ بصیرت زِ همه رفت

از خاکِ تو، کحلِ بَصَری آمده ما را

بر خاکِ بقیعت، چه شود بوسه زنم من؟

حسّی پُرِ از نغمه گری، آمده ما را

کلمات کلیدی این مطلب :  امام حسین ، حضرت ابوالفضل العباس ، امام سجاد ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/12/24 در ساعت : 14:35:1   |  تعداد مشاهده این شعر :  178


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 13,718 | بازدید دیروز : 20,541 | بازدید کل : 138,260,349