ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عزیز بزرگوار جناب رضاپور گرامی! تعریف جدیدی از ترنج صورت نپذیرفته است. این که بگوئیم ترنج قالبی است    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
سلام و درود بر حضرت دوست جناب رضا پور عزیز - @@@@@@@ - می دانم که تلاش دارید جناب حیدری فخر را ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : م. رضاپور
بسم الله الرحمن الرحیم - سلام و درود به همه ی عزیزان بویژه حضرت دوست، - جناب استاد حاجی محمدی ع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد عزیز - پیشنهادتون خوب بود - اینطور اصلاح میکنم - جز این همه کار و بار میخواهم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - در رباعی دوم - مصراع یک خودر و و یک خانه و ویلای شمال - رها شده است لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«فکر کن یکی از آن ها طیّبه ی من!»
 
«فکر کن یکی از آن ها طیّبه ی من!»
 
ما که دهان مان بوی نفت نمی دهد
و از دهانه ی هیچ تفنگی، شلّیک نشده ایم
آب در لانه ی هیچ مورچه ای، نریخته ایم
مصدّق را که اصلاً نمی شناسیم!
نمی دانم چرا حساب و کتاب ها جور در نمی آید!
خدابیامرزد «امیدزاده» را!
همان چشم ها
چهره ی پروانگی اش...
دست هایی
 که تا هفت پشتش بیمه ابالفضل...
در بهمنی که تمام چراغ ها خاموش!
در بهمنی که مثل اَبَر شهر
 ایستگاه خیّام 
 یک کپّه آتش!
انگار تمام سارها
بیجارسَر  را
بخاری نفتی کلاس دوّم را
پَر
پَر
پَر می زدند...
نمی توانست بی تفاوت باشد,
«فکر کن یکی از آن ها طیّبه ی من!»
آخرش کار خودش را کرد.
سینه سرخ ها 
 سال ها صبوری اش را
بشارت  فرستادند...
به قول رقیّه دخت:«حالا وجدانش راحت است.»
کاش مثل قدیم ها
تمام دغدغه ی ما، گم شدن پاک کن مان بود.
توی انشاء، قسطنطنیّه را چطور بنویسیم!
می توانستیم برای قطارها، دست تکان بدهیم.
از کنار ریل ها
زیباترین سنگ ها را بچینیم,
«سِپسِ قطاری» بازی کنیم.
با برادرهایم مسابقه بگذاریم
چه کسی زودتر از تُنگُلو برای پدربزرگ آب می برد.
دلم می خواهد عیدشورانی ببارد
جیگی جیگی نَنِه ی خانم
دف و تنبورش را بردارد,
راه بیفتد توی کوچه ها.
خاتون ها 
دوباره بخت سپیدشان را ببافند.
باز هم ترانه های روستایی  بخوانیم.
 
 
*حسن امید زاده: معلّم فداکار گیلانی در بهمن 76 در سانحه ی آتش سوزی روستای بیجارسر بعد از نجات 30دانش آموز از شعله های آتش به شدّت سوخت,پس از سال ها درد و رنج, پرنده شد.
 
*بیجارسَر:نام روستایی در گیلان.
 
*رقیّه دخت:همسر صبور و مهربان آقای امید زاده.
 
*عیدشوران:در فرهنگ روستاهای خراسان به بارانی که قبل از نوروز می بارد و به اصطلاح تیرگی ها را می شوید,عید شوران می گویند.
 
*جیگی جیگی نَنِه ی خانم:مطرب دوره گردی در نوقانِ مشهد در سال های 1330و 1340شمسی که تصادفی محل دفنش از آرامستان گلشور مشهد به ایوان عبّاسی حرم امام رضا منتقل می شود.
کلمات کلیدی این مطلب :  نفت ، مصدق ، امیدزاده ، بخاری ، کلاس ، طبه ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1400/1/5 در ساعت : 12:19:19   |  تعداد مشاهده این شعر :  71


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 5,040 | بازدید دیروز : 22,849 | بازدید کل : 130,301,254
logo-samandehi