ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



غزل هیچکس

می رَود تیری به دل،گاه از کَمانِ هیچکس!
نیست دیگر جان من! دل در‌ اَمانِ هیچکس!

بس که خواب ازچشمِ بی تابم،گریزان می شود
می روم هی پا بِرهنه،درگُمانِ هیچکس!

لقمه می گیرم کمی ،با عشق ونان و...شیطنت
لقمه ها را می گذارم، در دَهانِ هیچکس!

چای می ریزم برایش، می خوردحظ می کند
می خورم چایِ دگر، در استِکانِ هیچکس!

می خرم با جان ودل، نازِنگاهش را... ولی
نازِ من را می خَرد، اودر دُکان هیچکس!

عشقِ من گُل می کند،از خنده ی زیبایِ او
می شوم پروانه ای ،در گیسُوان هیچکس!

می نشینم رویِ حوض، بااوکمی خلوت کنم
می رَود، نِق می زنم،اما،به جانِ هیچکس!

عطرِ او پُرمی شود، در هرکُجایِ زندگیم
نیستم آخر چرامن؟ در جَهانِ هیچکس!

گفته بود یادت، فراموشم ،ولی گفتم به او
دوستت دارم.... ولیکَن ......اززَبان هیچکس!

گریه کردم، ازتمامِ بد بیاریهای دل
آه من ،می گیرد اما، دودمان هیچکس !

هیچ می دانی چه‌‌ دارد؟این جهانِ پُرزهیچ!
هیچکس !قطعانمی یابد نشانِ هیچکس!

شعرازقصه_بکند
پ.ن.
می روم گاهی زتنهایی، سراغِ واژه ها
شعر می گویم، بماند،برلبانِ هیچکس!
خوانده ام یک فاتحه،اشکی چکاندم در مزار
از برای شادیِ روح ورَوانِ هیچکس !

شعرازقصه_بکند 



   تاریخ ارسال  :   1400/2/26 در ساعت : 12:45:54   |  تعداد مشاهده این شعر :  395


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی نظری سرمازه
1400/2/26 در ساعت : 17:33:52
درودشاعر گرامی
لقمه می گیرم کمی با عشق ونان و... شیطنت
لقمه ها را می گزارم در دهان هیچ کس
بسیار زیبا سرودید...
بازدید امروز : 4,045 | بازدید دیروز : 28,021 | بازدید کل : 142,672,989
logo-samandehi