ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود جناب صالحی عزیز - در این مصرع: - {{به من ِ جان به لب از جام بلا آشامید}} - فعل [[آشامید   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
سلام برشاعر گرامی - جناب بحرانی بزرگوار - زیبا و دلنشین... - فقط یک سوال - آوردن همیشه وزن ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - بله درست است - فقط هجای دوم و هجای دهم اگر به صورت - /سَی/ سکون ی ثبت شود بهترخوا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام بر دوستان - تقطیع، همان تلفظی است که در هنگام خواندن شعر اتفاق می افتد : - حس/ سس/ سِ / تی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر جناب حاج محمدی - بله حقیر بعد از ویرایش شعر مطلب را نوشتم که نمی باید می نوشتم - الب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



ای نیشترهای رها درخون
دست از سر ما بر نمی دارند، این شعله های درد اجباری_ این رنجهای وحشی قاتل. این زخمهای چرک ادواری_ گفتیم از دردی که بی درمان، گفتیم از اندوه و از هجران_ گفتیم گندیده نمک حتی ،گفتیم زنجیری شده طوفان _ دیدیم انچه دیدنش بد بود.رنجی که در یک عمر ممتد بودددددددد_ ماقد کشیدیم و فدا گشتیم،اما جهانی پیش رو سد بودددددددد_ رفت از کف ما زندگی در رنج . ماموزه و دزدیده می شد گنج_ گفتند می اید سحر ،شب بود.اوضاع ما یک عمر شد بغرنج_ لبخند و شادی منقرض شد مرد.بادی وزید و زندگی را برد_ نسلی که خون داد و فدایی شد، نسلی که در کنج خودش افسرد_ هم دین و هم رسم و هم آیینها.هم سنگ و شیشه پشت پرچینها_ تحریف شد ، رفتند از خاطر .پای فلاخنها و آجین ها_ ای نیشترهای رها در زخم ،ای دشنه های آشنا با زخم_ ای فرقه های بی خدا و عشق .ای مست از خون از شنا در زخم_ بس نیست این کشتار،بی وقفه ؟ پشت نقاب و پرده و دیوار_ ایا نشد وقت عبور از مه،ای اعتراض ای حق و ای پندار_ ای بغضهای شعله ور در ما .ای نعره های گنگ وکر درما_ فریادهای درگلو کشته. امید لبریز از هنر در ما_ اتش برقص اینجا ،بزن سازی .تا کی کنی با جان ما بازی_ تا کی نهانی زیر خاکستر ؟تا کی کنی پشت هم اندازی؟_ نه ترس و نه لرزی به جا مانده، مابچه های ظلمت آبادیم_ شیران به خون خویشتن خفته. ما با خیال شیرها شادیم!؟ _ باید به جاده زد و راهی شد،باید بر این شکوایه آهی شد_ باید در این گرداب وا نفسا، قدر سر سوزن پناهی شد_ بگذار خون ما بنوشند و ،بسیار بیش از این بکوشند و_ چون دیوهای دره ی وحشت، پیوسته بر ما بخروشند و_ شب عاقبت باید سحر گردد ، خورشید باید باز برگردد_ خفاشهای شب پرست ، اخر، صبح از کبوتر شعله ورگردد.
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ، آیینی و مذهبی ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1400/3/11 در ساعت : 10:26:39   |  تعداد مشاهده این شعر :  23


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 22,979 | بازدید دیروز : 29,016 | بازدید کل : 132,293,147
logo-samandehi