ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی - قسمت اول سروده ی شما هیچ ارتباطی با بخش میانی و پایانی از نظر معنا و صوَر    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - - استاد اقتداری بزرگوار سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتید و عذر تقصیر در پاسخگویی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود جناب صالحی عزیز - در این مصرع: - {{به من ِ جان به لب از جام بلا آشامید}} - فعل [[آشامید   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



برائت

من از رنگ و شعارِ مانده بر دیوار بیزارم
از آن آثارِ بمب و ترکش و رگبار بیزارم

دوباره رسمِ خاموشی،شبی در دخمه خوابیدن
من از آژیر ممتد، زوزه ی هشدار بیزارم

مداوم زیر آتش مانده سی سال است ایرانم
از اینکه خاطراتم می شود تکرار بیزارم

دلم مدفون شده در زیرِ خروارِ جنایت ها
من اینک از کسی که پس نزد آوار بیزارم

حقیقت فاش میگوید، شد افزون حدّ عسرتها
اَسفناکست درصدها ، من از آمار بیزارم

در اطرافم هزاران قابِ اِفلاس است آویزان
از آنچه قلبِ من را میدهد آزار بیزارم

جوانی سازِ محزونش دلم را میزند آتش
نوای فقر می آید ، از این گیتار بیزارم

جهیزِ دختری زیبا ، بهایش شرم بابا شد
من از هر حسرتی و ، آهِ معنادار بیزارم

ربوده نانِ محرومی چه آسان ثروت اندوزی
من از اینگونه حق خوردن،از آن نشخوار بیزارم

دلم با سیستان است و نگاهم خاک خوزستان
از این تبعیض های همچنان بسیار بیزارم

فقط باریکه ای مانده از آن گسترده ی دریا
من از عهدی چنین ننگینِ با اغیار بیزارم

عزادار است پیوسته زمان در جوّ مسمومی
از این باور ، اسیرِ حالِ ناهنجار بیزارم

چه احساسی ست زهرآگین که میریزند در جانم
از این آدابِ بر جا مانده از قاجار بیزارم

اگر در چنبرِ غمها شده دنیایمان محصور
من از دستی که تَنگش کرده این پرگار بیزارم

نخواهم گشت مشعوف از، شدن در جمع نامردان
از اینکه می شوم نادیده یا اعشار بیزارم

زمانی با شما بودم به امیدی که واهی بود
پشیمان گشته ام اکنون، از آن رفتار بیزارم

وجاهت در شما کم بود و اینک رو به اتمام است
 از این انکارتان ، تکذیبِ رقت بار بیزارم

منِ
"سرکش"چه باکی دارم از تهدید و تهمت ها
سُرایم همچنان از حق که از اشرار بیزارم


موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1400/4/22 در ساعت : 9:57:23   |  تعداد مشاهده این شعر :  139


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 6,261 | بازدید دیروز : 24,373 | بازدید کل : 133,592,104
logo-samandehi