ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



گردویِ پیر .. بحر طویل

https://s4.uupload.ir/files/jpg_twa9.jpg

جوانی را دو دستی دادم و رفتم بسویِ ناکجا آبادِ دیگر با هزاران داغ از دستِ همین نامردمی هائی که می بینید و می بینم !
همان ویرانیِ خویش از ضمیری پاک را گویم ، که آنجا در میانِ موج هایِ وحشیِ دریایِ آزادی گریزان است  و همچون ناخدایِ ما ، سعادت را نمادی بی ریا داند ، و در این عرشه یِ کشتی و این ناخوانده از هستی و مستی هایِ خوشبختی ، طلوعِ غربت ِغمناک را خواهد ، و هر سینه نگاهی دارد از برجستگی هایِ سلامی گرم ، که ویران سایه ها بی نامِ ما پیدا سخن های فراوان را میانِ خویشتن دارند و می نالند ،  و اینجا هم مترسک هایِ باغی سبزتر از برگِ سبزِ گردویِ پیری نمایانند ! و چون دستانِ صیّادی بسان شوقی مدارا می کنند آن رزم آورها ، برای تیرهائی سرد و فانوسی به زیر شاخه های یک درخت شب ، که ما را او سلامت خواهد و داند ، و من هم با نگاهی رام تر در ساحلی زیبا ، نفس را تازه تر از تازه  با آوازه می افشانم و آرام می گیرم   ! 
آری !    
سیاهی ها ، کبودی ها ، تمامِ انشقاقِ شهر و آبادی بسان کوهی مدارا کرده اند با من ، و من چون روزهایِ خوش تو را می خواهم ای تندر  !
 تو را دانم
 و ای انسان 
تو را دانسته می خواهم ... !

 

 

م جعفری





 

کلمات کلیدی این مطلب :  بحر طویل ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1400/5/5 در ساعت : 0:38:39   |  تعداد مشاهده این شعر :  131


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 11,702 | بازدید دیروز : 22,269 | بازدید کل : 135,012,215
logo-samandehi