ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



دیدم و ندیدم او راا
۱

در رهگذر زمان شنیدم او را

برگستره ی جهان دویدم او را

رد شد تـِرَن ِ خاطره اش از چشمم

یک ثانیه دیدم و ندیدم او را!

۲

بر بوم خیال خود کشیدم او را

از شاخه ی یک ثانیه چیدم او را

طولی نکشید شادی من افسوس

از پنجره ی قطار دیدم او را!

۳

برمی خیزم از سر آوار تنم

پر می گیرم به آسمان وطنم

جا مانده برای مرگ از زندگی ام

مُشتی گِل ِ کهنه از جهانی که منم!



۴ انداخته بادی به گلوی غبغب

با همهمه دارند چه چیزی برلب؟

مرداب که لبریز سکوت است آخر

تکرار چه می کنند غوکان هر شب!؟



۵ برشاخه ی بید ماه در جریان است

از صخره ای عنکبوت آویزان است

تالار شب از سکوت و شرجی سرشار

مرداب پر از سمفونی غوکان است!
۶


 کی سوز دلم بر لب نی می افتد

بر آینه ام نگاه وی می افتد؟

کو آبی روشن تو ای عشق بزرگ

آن حادثه اتفاق کی می افتد!؟
۷


رازی ست که شاید همگی می دانند

تا صبح کنار بسترش می مانند

مرداب سکوت کرده غوکان هرشب

در گوش کرش مرثیه ای می خوانند!

۸

بر تشنگی ِکجا ببارد باران؟

مرهم بر زخم که گذارد باران؟

با «چارقد» ابر سراسیمه رسید

دلشوره ی مادرانه دارد باران!

۹

بر هرکه نگاه کرده ای مست آمد

تشنه پی تشنه به تو پیوست آمد

از جاری برکه های چشمت ای دوست

این تاک جوان پیاله در دست آمد!

۱٠

در چشمه ی روزگارشان آبی نیست

بر دیده ی شوقشان تب و تابی نیست

خوشبختی نخل های خوزستان، آه

افسوس به قدر نخل مردابی نیست!

۱۱

غم داشتی و شاد نمودی مادر

لب را به شکایت نگشودی مادر

هی پختی و شستی و تحمل کردی

یک لحظه به فکر خود نبودی مادر!

۱۲

بر دامن روزگار دلبندی بود

چشم انداز سبزخوشایندی بود

این دره که درخویش فرو ریخته است

یک روز خودش کوه دماوندی بود!

#رحیمی رامهرمزی

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1400/5/7 در ساعت : 22:51:22   |  تعداد مشاهده این شعر :  57


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 12,434 | بازدید دیروز : 22,269 | بازدید کل : 135,012,947
logo-samandehi