ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«تندیسی از ویرانی»
«تندیسی از ویرانی»
 
کارِ مرا، این روزها، دشوار کردی
با این پلنگ پیر، بد رفتارکردی
 
رفتی، به دست صخره ها من را سپردی
در رفتنِ جان از بدن اصرار کردی...
 
آن روزها، سرگرم کار خویش بودم
یک باره، عشقت را به من اظهار کردی
 
پشتم به دستان تو، کم کم، گرم می شد
ناگاه...، روز روشنم را  تار کردی !
 
بغضی، میان سینه ام ناحق نشاندی
احساسم، این منصور را، بر دارکردی
 
من را، که عمری عاشقت بودم، در این شهر
در منظرِ چشمِ رقیبان خوار کردی !
 
نامردمی بود این که بین ما، در این فصل
این گونه با دستان خود، دیوارکردی
 
درخویش می ریزم، مدام، این عقده هارا
من را، به کوچ از شهر خود، وادار کردی
 
تندیسیِ از ویرانیِ بم هستم اکنون
یک ارگ را روی سرم آوار کردی !
 
عشقی که، نه ارزان، به دست آورده بودم
بردی حراج آبادِ هر بازار کردی !
 
انداختی، این گونه، کابوسی به جانم
بد جور، در پیری، مرا ناکار کردی!
 
                  ***
کلمات کلیدی این مطلب :  پلنگ پیر ، صخره ، منصور ، دیوار ، رقیبان ، ناکار ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1400/6/28 در ساعت : 10:23:57   |  تعداد مشاهده این شعر :  117


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 2,881 | بازدید دیروز : 27,594 | بازدید کل : 135,988,924
logo-samandehi