ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - با عنایت به بیت مطلع که برایش گل فرستاده اید! پیشنهاد می کنم مصرع اول ببت دوم را به شکل زی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : غزل باران
برادر جان باصره به تنهایی یک واژه است به فرهنگ لغت مراجعه بفرمایید - و در ثانی حروف الحاقی هم وقت   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام مجدد - به جای " به لای " هم می توانید بنویسید: " میان" - تو در آغوشم و دستم میان گیسوان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
دوست عزیز جناب میرویس! - به فرض اینکه «هاء» مبدّل از تاء تأنیث در کلمات عربی را غیر ملفوظ بگیریم ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام برادر - غزل خوبی است اما چند ایراد دارد که اگر برطرف کنید بهتر هم می شود - 1- در مصرع -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - غزل های زیبایی دارید - احسنت - چند پیشنهاد درباره غزل بالا : - 1- در این مصرع: -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
درود خدمتِ شما مهربان! - های وصلی(غیرِ اصلی) در زبان عربی به پنج نوع‌است: - ضمیرِ غایب؛ ۲- حرف   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
حرفِ‌تان درست است اما نقطه‌ی باریکی دارد که متوجه نشده‌اید و آن این‌است که سخن قیس شمس در موردِ جمع‌   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
* افسوس.. - میرویسا! به بنده شد معلوم - که تو را با حق است وما سر جنگ - هم کلنگم شکست وهم چکّ   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



سردار بی منّت
نگه کردم به اطرافم ، همه زانوی غم در بر
جهان شد غرق واویلا "سلیمانی" شده پرپر

به دستِ دشمنِ پستِ جفا پیشه، شد افلاکی
نصیب او شهادت شد ، کبوتر گشت تا داور‌

شراب عاشقی نوشید و شد راهی سوی میدان
چو « قاسم » کربلایی شد هزاران زخم بر پیکر

مجاهد بود و جان بر کف ، دلاور بود و بی همتا !
میان خاکیان خاکی ، میان سروران سرور

نمی افتاد شیر شرزه در دام تبهکاران
مگر از مکر مکاری که از پشتش زده خنجر

چه خونهایی که جاری شد ، چه جانهایی که رفت از دست!
از آن شیطانِ کذّابی که دارد خوی عصیانگر

من از شادیِ کفتاران و روباهانِ بی صفٌت؛
شدم آگاه وای من! که شیری نیست در سنگر


بخواب آرام ای سردار بی منّت سلیمانی !
که ما هستیم بعد از تو به خونخواهی مصّمم تر

هزاران کاوه و آرش به راه افتند ، از هر سو
علم بر دوش بی پروا شرار غیرتت در سر

کلمات کلیدی این مطلب :  سلیمانی ، سردار ، شیطان ، شیر ، خونخواهی ، سنگر ، ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1400/10/9 در ساعت : 22:51:30   |  تعداد مشاهده این شعر :  76


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 4,697 | بازدید دیروز : 20,987 | بازدید کل : 138,272,315