ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - وزن این مصرع ایراد دارد - تبريك گفت به خويش و سپس سريع - شاید به این شکل بوده - تبری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - وزن بسیار سختی را انتخاب نموده اید و البته به خوبی هم از پس آن برآمده اید - - اما سرود   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام شاعر - سعی کنید از زمین کنده شوید و بیستر از عشق های آسمانی بنویسید تا اشعارتان عمیق تر و مان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - غزل زیبایی است - اگر دو بیت آخر را از عشق های زمینی پاک می کردید بهتر بود - برقرار باشی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام بر شما شاعر توانمند - غزل های بسیار خوبی دارید احسنت! - اما در این غزل ، - وزن مصرع اول ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام بر شما - در مصرع دوم بیت اول بعد از "هست" یک هجای کوتاه کم است می توانید به این شکل مشکل را ح   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - با عنایت به بیت مطلع که برایش گل فرستاده اید! پیشنهاد می کنم مصرع اول ببت دوم را به شکل زی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : غزل باران
برادر جان باصره به تنهایی یک واژه است به فرهنگ لغت مراجعه بفرمایید - و در ثانی حروف الحاقی هم وقت   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



غزل- به شوق باباحسن

به غیر یزدان خبر ندارد کسی از آنجا که من می‌آیم 
تمام شب‌ها به چشم دشمن، چو موشکی نقطه زن می‌آیم

تمام شب چون شهاب سنگی به جان تاریک شب می‌افتم
چو تیر غیبم که از کمین‌گاه لشکری صف‌شکن می‌آیم

اگر نسوزم اگر نمیرم چگونه جانی دگر بگیرم
همه وجودم فدای میهن اگر به کار وطن می‌آیم 

به عرصه صبحگاه محشر مرا همین افتخار کافی‌ست
که با رسول (ص) و علی (ع) و زهرا (س) که با حسین (ع) و حسن (ع) می‌آیم
  
شبانه با این خیال روشن به خواب خوبان شهر رفتم
به خانه تک تک شهیدان سپیده با این سخن می‌آیم

شبانه چون تکه‌های مهتاب منم که در کوچه شمایم
سپیده با ذره‌های خورشید منم که خونین کفن می‌آیم

ز روستای قنات کرمان منم که چون آفتاب هر صبح 
به شوق دیدار روی مادر، به شوق باباحسن می‌آیم

کلمات کلیدی این مطلب :  حاج قاسم ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1400/10/18 در ساعت : 8:41:0   |  تعداد مشاهده این شعر :  382


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

ابراهیم حاج محمدی
1400/10/24 در ساعت : 7:27:5
با سلام و درود به حضور گرامی استاد عزیز و ارجمند جناب دکتر قزوه و دیگر فرهیختگان ارجمند
در اوزان دوری ممکن نیست که نیمی از واژه در پارە ی نخست و نیم ِدیگر در پارە ی دوم مصراع قرار گیرد و به عبارتی دیگر، یکی از تفاوتهای اوزان دوری و غیر دوری این است که هیچگاه در اوزان دوری واژه ای در میان دو دورەی  مصراع قرار نمی گیرد، در حالی که چنین حالتی در اوزان غیر دوری ممکن است. برای مثال، در این بیت حافظ که در وزن غیر دوری 《مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن》سروده شده است، دو واژۀ 《بشکند》 و 《بویِ》در میان دو نیم مصراع قرارگرفته اند، به طوری که نیمی از این دو واژه در رکن دوم و نیم دیگر در رکن سوم است:
نسیم در سرِ گل بشکند کلالۀ سنبل
چو از میانِ چمن بویِ آن کلاله برآید 》
 و سروده ی استاد قزوه  نیز به دلیل این که در مصرع چهارم:
《 چو تیر غیبم که از کمین‌گا/ه لشکری صف‌شکن می‌آیم》
جزئی از کلمه ی 《کمینگاه》در رکن دوم و جزئی دیگر از آن در رکن سوم قرار گرفته است، و نیز بدین دلیل که در وزنی متحد الارکان و نامتناوب(( مفاعلاتن مفاعلاتن  مفاعلاتن مفاعلاتن )) یعنی《بحر کامل مثمّن مرفّل موقوص》 است، نمی تواند در وزن دوری باشد. بنابر این باید گفت که وزن این سروده《غیر دوری》 است.  و می دانیم که شاعر فقط در وزن دوری این اختیار را دارد که وسط مصرع را در حکم پایان مصرع قرار داده و بجای هجای کوتاه یا بلند، هجای کشیده بیاورد. و در اوزان غیر دوری این کار سبب لغزش وزنی می گردد. اتفاقی که در بیت ششم سروده ی استاد قزوه افتاده است:
شبانه چون تکه‌های مهتا《ب》منم که در کوچه شمایم
سپیده با ذرّه‌های خورشی《د》 منم که خونین کفن می‌آیم
و در نتیجه حرف 《ب》 از کلمه ی 《مهتاب》 در نخستین مصرع این بیت و حرف 《دال》 از کلمه ی 《خورشید》 در دومین مصرع این بیت از وزن خارج است.
در مجموعِ بیست غزل در همین وزن از حضرت بیدل که راقم این سطور مورد به مورد آنها را موشکافانه  بر رسیده ام حتی به یک مورد هم دست نیافته ام که حضرت بیدل کاری را کرده باشد که استاد قزوه ی عزیز در بیت ششم سروده ی خویش مرتکب آن گردیده اند. یعنی وسط مصراع را در حکم پایان مصرع قرار داده باشد.
در عروض جدید، اصطلاح 《اوزان دوری》 به گروهی از اوزان متناوب الارکان اطلاق می شود که قرار گرفتن هجای کشیده به جای هجای بلند در انتهای نیم مصراع، خللی در وزن آن ایجاد نمی کند و شاعر مجاز است در نیم مصراع این اوزان، همانند پایان مصراع، از هجای کشیده به جای هجای بلند استفاده کند. تعریف وزن دوری، شرایط و ویژگی های آن همواره محل اختلاف صاحب نظران علم عروض بوده است.
به کار بردن هجای کشیده به جای هجای بلند در انتهای نیم مصراع برخی از اوزان شعر فارسی که دو پارۀ متشابه دارد، شعر را از موزونیت نمی اندازد. برای مثال به بیت زیر توجه کنید:
مر چرخ را ضرر نیست وز گردشش خبر نیست
عالم یکی درختیست کش جز بشر ثمر نیست
(ناصرخسرو)
همچنان که ملاحظه میشود الگوی وزنی این بیت 《مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن》 از دو پارە ی متشابه (هموزن) تشکیل شده است و در انتهای نیم مصراع آن، هجای کشیده به جای هجای بلند قرارگرفته، در حالی که استفاده از این اختیار شاعری، خللی در وزن ایجاد نکرده است.
یا این بیت از حضرت سعدی :
بار غمت می کشم وز همه عالم خوشم
گر نکند التفات یا نکند احترام
که الگوی وزنی اش《مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن 》است و به همین سببِ دوری بودن این وزن حرف《ت》از کلمه ی التفات از وزن خارج نیست.
 و یا این بیت:
سرو در آید ز پا، گر تو بجنبی ز جای
ماه بیفتد به زیر گر تو بر آیی به بام
بر اساس الگوی وزنی 《مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن》
که اگر مصرع نخست را اینگونه بگوییم:
سرو در آید ز 《پای》گر تو بجنبی ز جای
هیچگونه خللی در وزن ایجاد نمی شود.
از این نکته نباید غفلت ورزید که همه ی اوزان دوری از ارکان متناوب تشکیل می شوند، امّا همه ی اوزانِ متناوب الارکان لزوما دوری نیستند . و باصطلاح اهل منطق میان این دو رابطه ی عموم و خصوص مطلق برقرار است و نه رابطه ی تساوی. بنا بر این نکته است که بسیاری از اوزان غیر دوری نیز متناوب الارکان هستند مانند این بیت از حضرت حافظ :
خیال روی تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تو نگاری نه دیدم و نه شنیدم
که بر اساس الگوی وزنی 《مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن》 است.
از این جهت است که برخی دوستان و از جمله استاد قزوه ی عزیز در مقام پاسخ متوسل به این نشوند که وزن سروده ی مورد نقد اینجانب نه{{ مفاعلاتن مفاعلاتن مفاعلاتن مفاعلاتن}} و متحد الارکان بلکه {{ فعول فعلن فعول فعلن فعول فعلن فعول فعلن}} و {{ مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع}} و مختلف الارکان است . چرا که بر این نکته اشاره شد که اگر چه همه ی اوزان دوری متناوب الارکانند لیکن هر وزن متناوب الارکانی لزوما دوری نیست.
باری ، وزن دوری از بدایع موضوع در عروض جدید است و به رغم استفاده شاعران از این اختیار، در عروض قدیم نامی بر آن ننهاده اند و معادلی ندارد. اصطلاح 《مصراع دوری》را نخستین بار دکتر پرویز ناتل خانلری در کتاب وزن شعر فارسی ذیل طبقه بندی اوزان و تعریف اوزان فرعی با توجه به مفهوم 《دور》 در علم موسیقی و ایقاع چنین طرح کرد: 《مصرع های دوپاره را می توان به تبع علمای ایقاع، مصراع های دوری نیز خواند و من صفت متناوب را مناسب تر دانسته ام》وی در فصل اختیارات شاعری همان کتاب، اصطلاح 《وزن دوری》را برای اوزانی که به دو پارۀ متشابه تقسیم می شوند، به کار برده است: 《در آخر هر مصراع و در آخر نیمۀ اول مصراع در اوزان دوری یا متناوب یعنی اوزانی که به دو پارۀ متشابه تقسیم میشوند، جایز است که یک یا دو حرف صامت به هجای آخرین افزوده شود و این حروف از تقطیع ساقط می گردد》
 مطابق این تعریف، همۀ اوزان متناوب الارکان
که به دو پارۀ متشابه تقسیم می شوند، جزو اوزان دوری اند و بر اساس اختیارات شاعری، در این اوزان، پایان نیم مصراع در حُکم پایان مصراع است. به عبارت دیگر، در پایان نیم مصراع ِاین اوزان نیز می توان به جای هجای بلند، هجای کشیده آورد. در حالی که شاعران بزرگ فقط در معدودی از اوزان متناوب الارکان که دو پارۀ متشابه دارند، این اختیار را به کار گرفته و در دیگر موارد کاملا الگوی وزنی را رعایت کرده اند. بنابراین، اوزان دوری زیر مجموعۀ اوزان متناوب الارکان با دو پارۀ متشابه اند و نه برابر آن.
دکتر ابوالحسن نجفی در مقالۀ 《دربارۀ طبقه بندی وزن های شعر فارسی》به تفصیل به اوزان دوری می پردازد و شرایط و ویژگی های آن را بیان می کند و دقیقاً نشان می دهد که اوزان متناوب الارکان لزوماً اوزان دوری نیستند و این دو اصطلاح با یکدیگر متفاوت اند. ایشان اخیراً در مقالۀ 《وزن دوری، مشکلی که عروض قدیم آن را نادیده گرفته است》دیدگاه های خویش را دربارۀ وزن دوری تکمیل کرده است.
بر اساس نظردکتر ابوالحسن نجفی، وزن دوری، وزن مصراعی است که لزوماً متناوب است و از دو پارۀ متشابه تشکیل یافته و واژه در پایان هر پاره تمام می شود و آخرین رکن هر نیمۀ وزن دوری، ناقص است.  بنابراین، در اوزان دوری ممکن نیست که نیمی از واژه در پارۀ نخست و نیم ِدیگر در پارۀ دوم باشد .
تقی وحیدیان کامیار نیز ابتدا در مقالۀ 《بررسی اوزان دوری》و سپس در کتاب 《وزن و قافیۀ شعر فارسی 》 به مقولۀ اوزان دوری می پردازد. ایشان اوزان دوری را از جملۀ اوزان متناوب الارکانی می داند که در آن نمی توان هجا یا هجاهایی از نیم مصراع نخست را با هجا یا هجاهایی از نیم مصراع دوّم در یک رکن قرارداد.
و نیز یاد آور می شوند که 《تمام بودن کلمه در آخر هر نیم مصرع از ویژگی های وزن دوری است و بعضی این مشخصه را تنها عامل ممیزه ی میان اوزان دوری و غیر دوری دانسته اند.》
همچنین ایشان در پاورقی صفحه ی پنجاه و یک از همان کتاب تصریح می کنند که : 《به ندرت هجای آخر نیم مصرع اول بعضی اشعار غیر دوری نیز کشیده آورده می شود که غلط است》
در کتب عروض قدیم، اگرچه ساختار اوزان به جهت تکرار ارکان، دایره وار لحاظ شده  است و اوزان بر اساس دوایر عروضی طبقه بندی می شوند و صنعتی نیز با عنوان 《مدوّر》تعریف شده است، واژۀ دور کمتر به کار رفته است و اگر در جایی نیز این واژه درج شده است، صرفاً در معنایی عام است نه اصطلاحی. در این میان، خواجه نصیرالدّین طوسی بیش از دیگران واژۀ دور را به کار برده است: 《.. و اوزان هم از رزانت و خفّت مختلف باشد، چه بر حسَب اختلاف و اتّفاق اجزای دورها و چه بر حسَب کثرت و قلّت حرکات در هر دوری》وی همچنین در تعریف قافیه نیز این واژه را به کار برده است:
《... و اما قافیه تشابه اواخر ادوار باشد. و مراد از تشابه اینجا، اتّحاد حروف خاتمه است با اختلاف کلمات مقاطع یا آنچه در حکم مقاطع باشد؛ در لفظ یا معنی. و مراد از دورها اینجا یا مصراع هاست که قافیه در آن اعتبار کنند؛ چنانکه در مثنوی یا بیت های تامّ چنانکه در قطعه ها و قصیده ها و باشد که هم در بعضی از مصراع ها و هم در بیت ها اعتبار کنند؛ چنانکه در رباعیات و اورامَها، و باشد که در دورها که اجزای یک بیت باشد، اعتبار کنند؛ مانند مسمّطات چهارخانه و غیر آن》
بنابراین، در عروض قدیم اصطلاح دور مفهومی کلی و شامل هر بخش منفصل تکرار شونده از یک بیت است که می تواند رکن، نیم مصراع یا مصراع باشد و بیش از این کاربردی ندارد.
مطابق آنچه بیان شد، 《وزن دوری》اصطلاحی مستحدثه و مربوط به عروض جدید است و در عروض قدیم معادلی برای آن نیست. هر وزن دوری دو مشخصه دارد:
الف: متناوب الارکان است و الگوی وزنی آن به دو پارۀ یکسان تقسیم میشود.
ب: رکن عروضی ناقص دارد یا قابل تقطیع به رکن یا ارکان عروضی ناقص است.
قاعدۀ وزن دوری این است که شاعر مجاز است در انتهای نیم مصراع هر بیتی با وزن دوری، به جای هجای بلند از هجای کشیده استفاده کند و به کارگیری این اختیار، خللی در وزن شعر ایجاد نمی کند.
بر اساس دو مشخصەی:
الف: دورە ی تناوب
ب: میزان سکوت میان دو نیم مصراع،
می توان اوزان دوری را از غیر دوری باز شناخت. در اوزان متناوب الارکانِ غیردوری، از آنجا که پس از یک دورەی  تناوب اشباع شده به مکث و وقف می رسیم، طبیعی است که این اوزان هیچ کشش اضافه ای را نپذیرند، در حالی که دورەی تناوب اوزان دوری به لحاظ وجود رکن یا ارکان ناقص، غیراشباع و کمتر از دورە ی تناوب اوزان متناوب الارکان غیردوری متناظر آن است و از سوی دیگر، مدت وقفی که در نیم مصراع اوزان دوری است، بیشتر از مدت وقفی است که در نیم مصراع اوزان متناوب الارکان غیردوری متناظر آن است و به این ترتیب، انتهای نیم مصراع اوزان دوری حالتی شبیه پایان مصراع دارد و شاعر این مجال را مییابد که در آن به جای هجای بلند از هجای کشیده استفاده کند.
محمد یزدانی جندقی
1400/10/25 در ساعت : 18:1:2
درود و احترام خدمت استادان و دوستان گرانقدر به ویژه درود خدمت استاد قزوه و منتقد محترم
املای عروض در این زیباسروده کاملا درست است رکن بندی در وزن دوری است پایه های عروضی اش عبارت است از:
مفاعلن فاعلات فع لن _مفاعلن فاعلات فع لن
در تمامی سروده رعایت گردیده است
فقط در این سطر
چو تیر غیبم که از کمین‌گاه لشکری صف‌شکن می‌آیم
تعریفی که بر خوشه بندی دوری رایج گردیده است یعنی آنکه نباید کلمه ای در پایان سطر دوری دو تکه شود رعایت نگردیده است یعنی (ه) کمین گاه طرفی دیگر افتاده است
همین
ارادت. محمدیزدانی" جوینده"
ابراهیم حاج محمدی
1400/10/26 در ساعت : 0:54:8
حضرت دوست جناب یزدانی جندقی گرامی.
پاسخ شما در متنی که خودتان مرقوم فرموده اید داده شده است. 《دوری》 بودن وزن، مشخصه ای دارد که حضرتتان اعتراف کرده اید که این مشخصه حد اقل در یک مصرع از سروده ی استاد قزوه موجود نیست . وجود همین یک مصرع کافی است که بموجب آن حکم شود که کل غزل دوری نیست. چرا ؟ چون نمی تواند جزئی از سروده ای 《ولو یک مصرع آن》 دوری باشد و جزئی دیگر از آن غیر دوری . تاکید بر این نکته که نزد حضرتعالی مغفول عنه مانده است !!!! خالی از لطف نیست که همان گونه که 《عدم جواز دو تکه شدن واژه ای در پایان سطر》مشخصه ی وزن دوری است برعکس《جواز دو تکه شدن واژه ای در پایان سطر》مشخصه ی وزن غیر دوری است . آنگاه، آیا مایه ی تعجب و شگفتی نیست از فرهیخته ای چون شما که سروده ای را که مشخصه ی وزن دوری را فاقد است و بلکه مشخصه ی وزن غیر دوری را واجد است ، دوری بدانید و غیر دوری ندانید ؟ جلّ الخالق!
از این گذشته بزرگوارا! ممکن است بفرمائید نام بحر عروضی 《مفاعلن فاعلات فع لن مفاعلن فاعلات فع لن》ی که گفته اید چیست ؟
جهت مزید اطلاع حضرتتان عرض می کنم که اتفاقا تنها ملاکی که می تواند وزن دوری را از غیر دوری مشخص کند این است 《در صورتی که وزن تمام مصراع را نتوان با اشکال مختلف تقطیع کرد(( مگر این که وزن به هم بخورد))، وزن آن دوری است. توضیح این که می توان هر یک از اوزان شعر فارسی را {{در صورت تطابق ارکان با هجاها}}با ارکان متفاوت تقطیع کرد. برای مثال شعر :
توانا بود هر که دانا بود را می توان به اشکال گوناگون تقطیع کرد :
الف : فعولن فعولن فعولن فعل
ب: مفاعیل مستفعلن فاعلن
ح: فعولن مفاعیل مستفعلن
د: فعولن فعولن مفاعیل فع
و هر چهار تقطیع درست است و اولی چون با ارکان منظم است ترجیح دارد. اما در اوزان دوری این حالت به جای یک مصرع در نیم مصرع صدق می کند. مانند نیم مصراع های شعر زیر:
می سوزم از فراغت، روی از جفا بگردان
نیم مصرعِ این شعر ، که دوری است به صورت های
الف: مفعول فاعلاتن
ب: مستفعلن فعولن
ج : فعلن مفاعلن فع
و .......
تقطیع شدنی است که همه هم درست است . اما تمام مصراع شعر بالا را که دوری است نمی توان به اشکال مختلف تقطیع کرد. . به عبارتی دیگر نمی توان هجا یا هجاهایی از نیم مصرع اول را با هجا یا هجاهایی از نیم مصرع دوم در یک رکن قرار داد. مثلا تقطیع به صورت
الف: مستفعلن مفاعلن فاعلات فعلن
یا
ب : مفعول فاعلن مفعولن فاعلاتن
یا
ج:: مفعول فاعلن مفعولن فاعلن فع
و غیره غلط است 》
شما فرهیخته ی گرامی و استاد عزیز و ارجمند جناب دکتر قزوه را به کتاب《 وزن و قافیه ی شعر فارسی 》صفحات ۵۱ و ۵۲ حوالت می دهم.
محمد یزدانی جندقی
1400/10/26 در ساعت : 6:59:28
درود و احترام ابراهیم حاج محمدی عزیز.
جناب عالی با زحمت بسیار و معلومات عالی در نگرش و نگارشی عالمانه تلاش در اثبات این پیش فرص می فرمایید که وزن غزل با این مطلع: دوری نیست غزل- به شوق باباحسن
شاعرعلیرضا قزوه:
به غیر یزدان خبر ندارد/ کسی از آنجا که من می‌آیم
تمام شب‌ها به چشم دشمن،/ چو موشکی نقطه زن می‌آیم
در حالی که این حقیر
(محمدیزدانی" جوینده جندقی"( یک فرد عامی )به سادگی ثابت کردم ضرب اهنگ این غزل دوری است یعنی دو لختی همسان است
ه غیر یزدان خبر ندارد کسی از آنجا که من می‌آیم
تمام شب‌ها به چشم دشمن، چو موشکی نقطه زن می‌آیم
شاعر:
علیرضا قزوه
مفاعلن فاعلات فع لن _مفاعلن فاعلات فع لن
مفاعلن فاعلات فع لن _مفاعلن فاعلات فع لن
یک شاخه هم تقدیم شما
محمدبزدانی "جوینده"

محمد یزدانی جندقی
1400/10/26 در ساعت : 9:28:23
ازقلم افتادگی. مطلب فوق:(به غیر یزدان)
(یک شاخه گل )
اله یار خادمیان
1400/10/26 در ساعت : 12:51:57
درود و سلام برهر سه بزرگوار اما بهتر این است
که بعد از نقد و نظر اول سراینده ی شعر برای دفاع
از سروده اش اقدام فر ماید سربلند باشید جسارتم را ببخشید
ابراهیم حاج محمدی
1400/10/26 در ساعت : 15:24:28
دوست عزیز و ارجمندم فرهیخته ی گرامی جناب یزدانی جندقی. با سلام و عرض ادب و احترام مجدد باستحضار شریف می رساند که :

اولا : وقتی مشخّصه ای  در تعریف چیزی لحاظ می شود بدین معنی است که هر موجودی که دارنده ی این مشخصه باشد همان چیزی است که ما آن را با آن مشخصه تعریف کرده ایم و اگر موجودی فاقد آن مشخصه باشد بدیهی است که تعریف ما بر آن صدق نمی کند و آن را در بر نمی گیرد.

مثلا مشخصه ی 《ناطق بودن》  در تعریف انسان لحاظ شده است و گفته می شود انسان حیوان ناطق است. حال اگر کسی ادعا کند《 میمون چون این مشخصه(ناطق بودن) را ندارد انسان است》 و یا ادعا کند 《 زید یا عمرو چون این مشخصه( ناطق بودن ) را دارند پس انسان نیستند . چه قضاوتی در باره چنین فردی می توان داشت؟

حضرتی عالی از طرفی اعتراف می کنید که تکه تکه نشدن واژه در پایان سطر مشخصه ی وزن دوری است. و نیز می پذیرید که در سروده ی جناب قزوه (ولو در یک مصرع) این مشخصه وجود ندارد، در عین حال سروده ای را که به اعتراف خودتان ویژگی و مشخصه ی دوری بودن را ندارد، دوری می دانید . آیا انصافا به چنین هوش و درایتی  نباید دست مریزاد گفت ؟

ثانیا : برادر عزیز و ارجمندم! بیش از پنج بار در نقد اینجانب بر سروده ی استاد عزیز جناب قزوه اشاره گردیده است که اگر چه وزن دوری لزوما متناوب الارکان است لیکن عکس آن صحیح نیست و اینگونه نیست که هر سروده ی متناوب الارکانی دوری باشد . و نیز تصریح گردید که رابطه ی دوری بودن و متناوب الارکان بودن رابطه ی عموم و اخص مطلق باصطلاح منطقیین است . و بعبارت دیگر دوری بودن اخص از متناوب الارکان بودن است و متناوب الارکان بودن اعم از دوری بودن است . بیش از هزار سروده ی متناوب الارکان می توانم برایتان مثال بزنم که در عین حالی که متناوب الارکان هستند، دوری نیستند . اما از آنجا که گفته اند 《العاقل یکفیه الاشاره》 به ذکر یک مورد برای شما فرهیخته ی گرامی بسنده می کنم . این سروده ی حضرت سعدی را  که بر اساس الگوی وزنی 《فعلاتُ فاعلاتن فعلاتُ فاعلاتن》و متناوب الارکان است بنگرید که سر تا پای آن فریاد می کشد که غیر دوری است :


متناسبند و موزون حرکات دلفریبت

متوجه است با ما سخنان بی حسیبت


چو نمی‌توان صبوری ستمت کشم ضروری

مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت


اگرم تو خصم باشی نروم ز پیش تیرت

وگرم تو سیل باشی نگریزم از نشیبت


به قیاس درنگنجی و به وصف درنیایی

متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت


اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی

نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت


عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند

مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت


تو برون خبر نداری که چه می‌رود ز عشقت

به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت


تو درخت خوب منظر همه میوه‌ای ولیکن

چه کنم به دست کوته که نمی‌رسد به سیبت


تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی

که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت؟


تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی

بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت


ثالثا: دوست عزیز و ارجمندم تنها چیزی که حضرتتان از عهده ی اثبات آن به خوبی بر آمده اید این است که《 ابدَهُ البدیهیاتِ》علم منطق را که اصل امتناع تناقض است و صاحب هر عقل سلیمی بی هیج برهان و استدلالی بر آن گردن می نهد،  زیر پا گذاشته اید . بدینگونه که در عین حالی که تکه تکه نشدن واژه در آخر نیم مصرع را مشخصه و ویژگی وزن دوری می دانید که در تعریف آن لحاظ شده است، سروده ی استاد قزوه را که در آن این ویژگی وجود ندارد را دوری به حساب آورده اید.

رابعا: دوست گرامی در وزن دوری هر نیم مصرع تعداد هجا هایش یا پنج تاست و یا هفت تا. یعنی تعداد هجاهای نیم مصرع فرد است و نمی تواند زوج باشد. حال آن که تعداد هجاهای نیم مصرع سروده ی استاد قزوه زوج است و ده تا.


خامسا: بزرگوارا! بنده همچنان منتظرم نام بحر عروضی تقطیعتان  از سروده ی اسناد قزوه، را بیان کنید. آیا صرف درماندگی از چنین کاری بر اشتباه بودن تقطیع مذکور کفایت نمی کند ؟ بنده اگر وزن سروده ی استاد قزوه را 《مفاعلاتن مفاعلاتن مفاعلاتن مفاعلاتن》تقطیع می کنم به راحتی نام بحر عروضی اش را که عبارت است از: 《بحر کامل مثمن مرفّل موقوص》 بیان می کنم. حالا شما بفرمائید که نام بحر عروضی 《 مفاعلن فاعلات فع لن _مفاعلن فاعلات فع لن》 چیست ؟
صادق ایزدی گنابادی
1400/10/26 در ساعت : 11:3:7
سلام بر دوستان و استادان گرامی جناب حاج محمدی و جندقی .
صادقانه اعتراف کنم که بنده در خصوص عروض بسیار پیاده هستم
و در این مورد مقلد هستم و نظر جناب حاج محمدی را می پذیرم
وزن شعر مفاعلاتن چهار بار است و دوری نمی باشد.
جناب جندقی عزیز طوری ای شعر را رکن بندی کرده اند که به دوری می نماید
عرض کنم هر وزن متفق الارکانی را می توان متناوب الارکان تقطیع کرد و بعد هم حکم صادر کرد که دوری است.
در دوری نبودن وزن فاعلاتن چهار بار که شکی نیست
می توان این طور تقطیع کرد و گفت
فاعلن فع لن فعولن دو بار
و بعد هم گفت دوری است که دوری نیست.
جناب حاج محمدی که سال ها عروض تدریس کرده است و استخوان خرد کرده است
چهار معیار بسیار علمی برای تشخیص دوری بودن و نبودن دارند که بسیار راه گشاست.
بله به فتوای جناب حاج محمدی لغزش وزنی در این شعر وجود دارد.
فقظ شاعر این شعر و جناب جندقی می توانند بفرمایند که سابقه شعری شاعر محترم و این که خود سال ها در این زمینه جستجو گر بوده است نشان گر این است که شاعر به عمد این لغزش وزنی را پذیرفته تا تصویر و کلام خود را منعقد کند
و یا بفرمایند این شعر نسبتا خوب نباید نقدش فقط تقلیل به یک لغزش وزنی گردد ؛ لغزشی که بعضی از بزرگان نیز مرتکب آن شده اند.
ابراهیم حاج محمدی
1400/10/26 در ساعت : 16:25:38
با سلام و درود بر فرهیخته ی ارجمند جناب ایزدی گنابادی عزیز
این بنده از علاقه مندان و شیفتگان آثار نغز و دلنشین استاد عزیز قزوه بوده و هستم. و همواره انتظار می کشم که در صفحه ی پیشخوان سایت شاعران پارسی زبان اثر جدیدی از ایشان ببینم و کام جانم را با آن شیرین کنم  انصافا تصویر پردازی های بکر و ناب و دلنشین در غزلیات و بل همه ی سروده هایشان و خلاقیت های حیرت انگیز در محورهای افقی و عمودی اشعارشان و تناسب زیبای لحن و موضوع در غالب آنها، و  عریانی آنها از کوچکترین ترکیب و تصویر کلیشه ای از ویژگی های ممتاز آثار استاد قزوه است . لیکن با همه ارادتی که به حضرت ایشان دارم ، منعی نمی بینم از این که اگر نکته ای به نظر قاصر اینجانب می رسد که مطرح کردن آن فتح بابِ مباحثه ای طلبگی است که برای علاقه مندان مباحث ادبی بویژه مباحث عروضی می تواند جنبه تعلیمی داشته باشد، نظرم را بیان کنم.
در بیت مورد بحث از سروده ی ایشان یعنی بیت ششم به راحتی می توان صامت اضافی از وسط مصرع را حذف کرد و سلاست و حلاوت بیت مذکور را دو چندان ساخت  و نیازی به تعمدِ مورد اشاره ی حضرتعالی نیست. مثلا می شود بیت مذکور را اینگونه گفت:
شبانه مهتاب  تکه تکه منم که در کوچه ی شمایم
سپیده  خورشید پاره پاره  منم که خونین کفن می‌آیم
و هیچ خللی هم در معنا و مقصود مورد نظر  شاعر محترم پیش نمی آید .
یوسف شیردژم «افق»
1400/10/26 در ساعت : 11:21:45
به نام خدا
با عرض سلام و ادب خدمت برادران و دوستان خوبم حاج ابراهیم و محمد آقا و نیز استاد قزوه عزیز ،
با نظر استاد حاج محمدی موافقم. حرف باء در مهتاب و حرف دال در خورشید خارج از وزن است. برای حل این مشکل پیشنهاد می کنم بیت یاد شده به شکل زیر تغییر یابد :
شبیه مهتابم و شبانه مسافر کوچه شمایم
شبیه خورشیدم و سپیده شهید خونین کفن می آیم...
البته می توان مصرع مورد بحث را نیز تغییر داد تا مشکل برطرف شود ؛ به این شکل :
چو تیر غیبم که ناگهانی ، ز لشکری صف‌شکن می‌آیم ...
........................................
به جای شبیه می توان نوشت: منم که ...
برقرار باشید
بازدید امروز : 6,245 | بازدید دیروز : 21,099 | بازدید کل : 138,294,962