ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



آب رفتم شبیه رود به تو

خواب بودم که منگ‌ چشمانت از سَرِ دار سر در آوردم 
دست بر تار مویت آویزان از تَهِ غار سر درآوردم


کوه نوری شدم به اعجاز ِ خال هندوی عاشق آزارت 
 شور الماس در دلم افتاد ، خود خوری کردم و به جای تو 
از کف دست و پنجه ی نادر شاه افشار سر درآوردم 

شده ام آدمی خیالاتی 
پیش چشم تو لامبالاتی 
لوطی مستِ غرقِ الواطی 
شرم دارد قلندری در من 
آب رفتم شبیه رود به تو از لبِ یار سر درآوردم


قاب عکسی شکسته ام از درد 
بغض کردم خودم برای خودم 
سالها مانده در فراموشی 
لام تا کام رنگ خاموشی
خاک بر سر شدم که بی عشق از  کنج انبار سر درآوردم 


کوچ اجباری ام به غم دادند  تا نگهبان مرزها باشم 
برنو ام را گرفت از دستم مستبد بودن رضاخانیت 
مثل سردار های اعدامی بیخ دیوار سر در آوردم

گرگ در پوست برادر هام پنجه انداخت بر لباسم تا 
یوسفی را به چاه پرت کند عشق معنای دیگر آزاری ست 
مثل یک برده ی فروشی از دل ِ بازار سر درآوردم 

تا ابد این قضیه بودار است  تکیه گاه غریبه دیوار است 
اعتماد ِ به آشنا کردن کار ِ دیوانه های بی عار است 
قیمتش را به مشق خون دادم تا ازاین کار سر درآوردم 


اولش طعم زندگی می داد چای باطعم سرخی لبهات 
بعد سیگار بود و قهوه ی تلخ طعم قلیان شاه عباسی 
تا به خود آمدم چپق ها را چاق کردند و من نفهمیدم 
کی کجا بود اینچنین من از 
                                   زیر آوار سر درآوردم 

#سید_مهدی_نژاد_هاشمی 
#شعر_ایران 
#غزل_امروز 
#غزل_معاصر 
#غزلسرایان_معاصر 
#درمتداد_شعر 
#غزل_دیروز 
#نادر _شاه
#کوچ_اجباری
#برنو
#غزل_کلاسیک 
#غزلسرا_معاصر 
#شعر_معاصر
#غزلیات 
#غزلسرا
#غزل_دیروز 
#غزلسرایان_معاصر 
#درمتداد_شعر

کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات : 

   تاریخ ارسال  :   1400/11/27 در ساعت : 10:44:56   |  تعداد مشاهده این شعر :  318


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

اکرم بهرامچی
1400/12/3 در ساعت : 23:43:22
خواب بودم و منگ‌ چشمانت از سَرِ دار سر در آوردم
دست بر تار مویت آویزان از تَهِ غار سر درآوردم
بازدید امروز : 27,122 | بازدید دیروز : 30,585 | بازدید کل : 155,701,281
logo-samandehi