ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«ما صبور هستیم»
«ما صبور هستیم»
 
*«کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
انسان با نخستین درد!»
ما مردمانِ صبوری هستیم.
این سال های دور و دراز، چه ها که ندیده ایم.
یاد گرفته ایم
 خودمان مرهم بشویم زخم های مان را.
شبیه پدری 
که نمی داند پیکر کدام فرزندش را نماز بگزارد!
-می گویند دخترها بابایی ترند-
«شیرینِ» زندگی اش را
و یا «رامین» که لباس دامادی  چقدر برازنده اش بود.
ما دخترانِ صبوری هستیم,
شبیه نوعروسی
 که می خواست  جنگ زدگی را خداحافظی کند 
چه می دانست
 یک روزِ اردیبهشتی 
تمام آرزوهایش 
در «متروپل» آوار می شود!
هم چنان ایستاده ایم 
شبیه جوانی
  که روی خروارها خاک
*«یُمّه! عُمری,  یُمّه! عُمری» را فریاد می زند.
 ایستاده ایم
مادرانی را که  شَروه می گریند:
«لالای، زِندیم عذابه... لالای کی چی رُبابه...
لالای لای، هر کی دی داغ بِچَش، خونَش خرابه!»
رنجی را می بریم که از ما نیست
که بزرگش نکرده ایم
مثل دخترکی 
که فقط رفته بود *«کافه مِری» بستنی اش را بخورد!
هر سروده ای به یکان یکان کلماتش استوار است
هر شهری به  دست هایی که می بخشند
هر کشوری به تاریخی که برای مردمانش می نویسد...
*سوگند به آبودان!
به «وَالشَّمسِ» عبدالباسط در بهشت زهرا!
هر روز قلب های مان کلنگ می خورد...
تصمیم کبری
که فقط نباید در کتاب های درسی باشد.
می خواهم به خدا, نامه ای بنویسم.
همان جور که خودش قول داده:
*«وَ کَفی بِرَبِّکَ وَکیلاً»:
«و کافی ست که پروردگارت یار و مدافع تو باشد.»
 
*احمد شاملو.
* یُمّه! عمری! : مادرم! زندگیم!
*آبودان: آبادان.
*وَ کَفی بِرَبِّکَ وَکیلاً: سوره اسراء آیه 65
*کافه مِری= کافی شاپ مریم. 
کلمات کلیدی این مطلب :  صبور ، متروپل ، دختران ، عروسی ، شیرین ، کافه مری ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1401/3/17 در ساعت : 11:3:59   |  تعداد مشاهده این شعر :  62


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 20,428 | بازدید دیروز : 22,291 | بازدید کل : 142,604,061
logo-samandehi