ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



معتمدهای نامحرم
.

تاهمین چندسال قبل،ننه اقا بیرون خونه که می رفت پولاش تو ساق جوراباش بود،همون جورابای کلفت ،ساق بلندمشکی ،که میکشید روی شلوارای گل من گلی توی خونه ومی رفت بیرون.تو خونه هم اگه چند تومنی پس انداز کرده بود،یااگه پول گیوه هایی که بافته بود گرفته بود‌، یا اگه تخم مرغ خونگی به همساده هافروخته بود، یا اونا رو زیر تشکچه ی بقل سماور می ذاشت ،یا زیر پته ی قالی لاکیه، گوشه ی سمت چپش، پشت در دولاب بزرگه،یا میون بقچه ی لباسای زمستونی، توی استین چپ بلیز ابه ،یا توی ظرف نخود درشتا، سمت راست کابینت اخریه ،یا لای برنجای کیسه سبزه ته کابینت زیر ابگرمکن،اونارو قایم می کرد تا اگه خدایی نکرده دزد اومد به این اسونی ها پیداشون نکنه،اقاجونم اگه چندتومن پول داشت که میخواست ازدست ننه اقا مخفیش کنه، وبزاره برای روز مبادا، می ذاشت زیر ظرف اب کفترا توی قفس پر چلغوز،یا گوشه ی سمت چپ تاق کتونه ی مرغا ،لابه لای کاه وکومال، ته زیری بزرگه ،یا توی کته ی زغالها ته صندوق خانه، شکرخدا هیچ وقت هم دزد به خونه ی اونا نزد،یا اگه زد چند تومن پس اندازشون رو پیدا نکرد.شکرخدا پولا نرفت بالای مریضی ودوا ودرمون،الاهی شکر همش خرج عقد وعروسی ودومادی دختر،پسراشد،اگه خرج سیاحت نشد،اقلا خرج زیارت شد.بلاخره به جا وبه وقتش خرج شد.بانک و وام و قر واطفار امروزی ها که مد شد.هر وقت توی تلویزیون می گفت که هرجاسخن از اعتماد است ،نام بانک ملی ایران می درخشد،اقاجون پوزخندی میزد و می گفت: هیچکی معتمدتر از خود ادم نیست،اقاجون خوش بحالت که نیستی و نمی بینی که ...
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1401/3/19 در ساعت : 23:32:58   |  تعداد مشاهده این شعر :  44


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 13,987 | بازدید دیروز : 26,703 | بازدید کل : 142,624,323
logo-samandehi